X
تبلیغات

پارس سرزمین اهورایی
پارس سرزمین اهورایی
پارس سرزمین اهورایی
خانه | بایگانی | رایانامه


به نــــــام خـداونــــد جــان و خـــرد
کـزیـن بـرتـــر انـدیـشــه بـرنـگـــذرد
به کورش به آرش به جمشيد قسم
به نقش و نگـار تخت جمشيد قسم
که ايران همي قلب وخون من است
گرفتــه زجــان از وجــود مـــن است
بخـوانـیــم ایـن جملـه در گـوش بـاد
چـو ایـــران مبـاشـد تــن مـن مـبــاد
ابـزارهای تارنگار


onLoad and onUnload Example

 
Kourosh-Kabir.blogfa.com

کد نشان تارنگار:





بنیاد خیریه مهر نور, بنر حمایتی,بنر خیریه,بنر مهر نور

 


وطــن یعنی نــــژاد پاک کـوروش
سپردن سر به راه خاک کوروش
وطـــن یعنی که منشـور رهایی
وطـــن یعنــــی نمــاد آریــــایــی
وطـــن یعنی درفــــش کاویــانی
وطـــن یعنـــی ردای آسمــــانی
وطـــن یعنی سران ملک جاوید
ستــون جاودان تخت جمشیــد
وطـــن یعنی ز آب و آتش و بــاد
هنوزم در امان مانده پاسارگـاد
وطـــن یعنـی وفـــور فــروهـــرها
شکــوه پــر فـــروغش از اهـــورا
وطـــن یعنی که تاج و تخت دارا
سریـــــر نــــادر و ملـک اهــــورا

به تمامی زبانهای دنیا مینویسم :
Persian Gulf
персидский залив
الخليج الفارسي
อ่าวเปอร์เซีย
fars körfezi
persan golfe
persiska viken
სპარსეთის ყური
Persicum
Golfo Persico
Persiabukta
फ़ारसी की खाड़ी
persa golfo
פּערסיש ייַנגוס
Golful Persic
teluk Parsi
Պարսից ծոցում
persia jurang
Gjiri Persik
பர்ஸியன் வளைகுடா
شاخاب پارس

نشانهای هم اندیشان

شاهنشاه هخامنشی

دریافت کد لوگو
نبشته های پيشين
تارنماهای سودمند
تارنمای تیم استقلال
تارنمای هواداران استقلال
تارنمای وحید طالب لو
تارنگار هواداران وحید طالب لو
اگه میخوای پرسپولیس سوراخ تر شه کلیک کن
پربیننده ترین عکس های هالیوود
دنیای زندگینامه و عکس های دیدنی
مجموعه ی کامل بازیگران ایرانی
فروشگاه ، راهنما و معرفی انواع لوازم منزل
نرم افزار ، بازي ، عکس و آهنگ موبايل نوکيا
آخرین قیمت روز موبایل و لوازم خانگی
آخرین قیمت روز موبایل (بدون گارانتی)
هرچي نرم افزار بخواي هست
آموزش هک کردن
رجيستري ، اينترنت ،کامپيوتر ،هک کردن و ...
فيلتــر شکن
خفن ترین کدهای جاوا اسکریپ
ScreenSaver رايگان
SMS رايگان
آپلود عکس و فایل به صورت دایمی
دریافت دیتا شیت تمامی قطعات الکترونیکی
ساخت مدارهای الکترونیکی
جوکستان
طالع بينــي
فالنـــامه
بزرگترين سايت تفريحي در ايران
خفن ترين سايت تفريحی
تارنمای موزيک1
تارنمای موزيک2
تارنمای موزيک3
تارنمای رسمی علی عبدالمالکی
تارنگار رسمی علی عبدالمالکی
تارنمای رسمی حمید عسکری
تارنمای رسمی علی اصحابی
تارنمای رسمی مجید خراطها
تارنمای خبری علی عبدالمالکی
هواداران علي عبدالمالكی و حميد عسكری
هواداران علي عبدالمالكی و مجید خراطها
هواداران مجید خراطها
تـــارنـگــارهـای دوســتــــان
پارسوماش
جاده زندگی
کوروش بزرگ پدر ایران زمین
اتومبیل علمی تکنولوژی
الهه ناز
اسطوره های ايرانی
فـــــروهر ایـــــران
هزاره های فراموش شده
تاریخ کهن
مهرباستانی من
خلیج همیشه پارس
تمدن ایران زمین
پایگاه دل تپنده ایران بزرگ پارسی:زادمهرپارسی(:حسن توکلی رودسری)
نیاکان من
سرزمین مهر
سرباز ايران
پارسیان هنوز زنده اند
ایرانگردی و جهانگردی
شاهنشاه هخامنشی
آیران دخت
پگاه ایران
طوفان در پرانتز
درفش کاویانی
پایگاه ایران زمین
سرزمین کوروش بزرگ
فرهنگ و آیین
مشکی پوشان ایران
همین حوالی
پايگاه موزيك و اخبار
ایران باستان
مرغان شاخسار طرب
پایگاه اطلاع رسانی کوروش بزرگ
آریوبرزن واپسین نگهبان پارسه
فرهنگستان طالقان
BAD LOVE
اطلس تاریخ ایران پیش از اسلام
سرزمین پارس
گالری عکس پسران خوب
به پاس ایرانیان همیشه جاوید
پارسه ایرانیان
SMALL EAGEL
Black Veil Brides
سرزمین اتش
سرزمین من
پاسارگاد جاویدان
کجایی سبزترین بابای دنیا؟
کسی که میپرستمش
حس های ناگفته
واپسین هشدارهای رایانه ای
جوانان بیدار آذربایجان
مــنــــجـــی
آریـــــانـــــا
تاریخ ایران و جهان
هاویشتان
قاطی پاطی
كوروش شاه چهار گوشه جهان
اداره میراث فرهنگی استان البرز
اگه ايراني هستي بيا تو
بــــــــــرای او
فول آلبوم های خوانندگان
سرنویس نبشته ها
پشتيبانی
جستار پایدار تارنگار
جستار پایانی

سخنان پایانی

پایان

با نام یگانه دادار نیک سرشت و با درود بر دوستان و هم میهنان نیک اندیش.

پیش از آغاز سخنانم پوزشم را پذیرا باشید که با اندک بودنم لب به سخنان پندانه میگشایم...

گاهی برای خوب بودن باید بد شد ، یعنی همان چیزی که سرنوشت هربار رقم میزند یعنی بدی میکند تا صلاحمان رقم خورد و نیکی از آنمان گردد...

اکنون نیز دستمایه همین است ... امروز روز مهمی در زندگی من است که باید یکی از مهمترین تصمیم های زندگی ام را بگیرم یعنی همان تصمیم هملت نه تصمیم کبری!!!! بودن یا نبودن... هربار سرنوشت خود پیشگام میشد!!! ولی اینبار خود را کنار کشیده و فرمان را به دست من داده تا اورا دیگر مقصر ندانم.... از سال 84 تارنگارنویسی را آغاز کردم و هربار نیز نیمه کاره رها کردم بدون خداحافظی.... ولی اینبار با دگر بارها متفاوت است چون برای یکی از مقدس ترین چیزهای درونم نوشتم و رها میکنم یعنی میهن!!!

 

"حب الوطن نصف (من) الایمان" .... در این دوسال که در پیشگاهتان درس پس میدادم تنها یک آرمان را پی میگرفتم: و آن در آمیختن دین بزرگمان و فرهنگ نابمان در یکدیگر بود ... همان چیزی که هریک از ما شاید آن ها را برای رسیدن به خواسته هایمان هربار فدا میکنیم:

با ریا و نیرنگ خود را مذهبی نشان میدهیم چون در جامعه کنونی خریدار دارد و فرهنگمان و تاریخمان را برای جایگاهمان و با شعار ناسازگاری با اسلام سرکوب میکنیم.

نمونه هایش تخریب تندیس آریوبرزن ، عدم رسیدگی درخور به پارسه و سی و سه پل و ...

و یا از کسانی هستیم که با کوبیدن اسلام و با شعار این که دینمان فرهنگ ناب و با اصالتمان را از بین برده دم از میهن پرستی افراطی میزنیم و این یعنی از آن ور بام افتادن!!!!

نمونه هایش اشخاصی مانند محمدرضا پهلوی و یا کسان و تارنگارنویسان فراوانی که با تخریب اسلام دم از ایران میزنند و ...

بنده در این مدت تنها آرمانم این بود که این دو یعنی آیین و فرهنگ (دین و تاریخ) مان در کنار یکدیگر هم مایه بالندگیمان است و هم دیگری را در سایه نگه نمیدارد... و باید به خود ببالیم که بزرگترین و کاملترین دین خداوند و برترین و پاک سرشت ترین فرهنگ را ایزد یگانه نصیبمان نموده و با شکر این نعمتها آنان را افزون کنیم و نه با کفر از کف دهیم!!!

ایرانی به گذشته اش می بالد چون دین او برتری را در پرهیزکاری میداند و نه در نژاد و تبارگرایی و ایرانی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام در یگانه پرستی و پرهیزکاری سرآمد جهانیان بوده!!!!

پس خواستارم دینتان را فدای فرهنگتان و فرهنگتان را فدای دینتان نکنید که هیچ یک دیگری را ناسازگار با خویش نمیداند.

و با ارزشترین نکته واپسین سخنانم را از تارنگار یکی از دوستان و با کسب اجازه از ایشان در اینجا می نگارم که همه سخنانم در این گفتار گزیده میگردد:

 

اجازه ندهید کورش را به جنگ اسلام بیاورند چون کورش خود تابع اسلام بود.

و اسلام یعنی دین خدا از عصر آدم تا امت خاتم.

اسلام یعنی تسلیم پروردگار شدن و کورش تسلیم خداوندگار بود...

کورش از اهورا مزدا به عنوان خدا یگانه یاد میکند.اهورا مزدا در دین زرتشت همان خدای نادیدنی و برابر یهوه در یهودیت و الله در اسلام است...

 

امروز وارد زندگی نوینم خواهم شد و از خدا میخواهم بهترین را چه برای من و چه برای هرکه در این روز مهمترین برایش رقم میخورد رقم زند و با سپاس از درگاهش پایان میگیرم و آغاز میکنم...

الحمدلله یا رب العالمین....

با خدا باش پادشاهی کن *** بی خدا باش هرچه خواهی کن

در پناه یزدان پاک پیروز باشید و پاینده.

بهشت از آنتان. بــــــــــدرود


[ ]
+
پارسیان نخستین تولیدکنندگان رایحه های خوش

 

ایرانیان نخستین تولیدکنندگان رایحه های خوش

علاقه انسان به رایحه های خوش بو و لذت بخش برای سازندگان عطرهای شیمیایی و تولیدکنندگان عطر و ادوکلن بازار تجارتی بسیار بزرگی را فراهم آورده است. وارد دنیای عطرو ادوکلن که شوید محال است بتوانید از عمق هزاران و بلکه صدها هزار رایحه دلپذیر به آسانی بیرون بیایید. تنوع رنگارنگ برند ها و مارک های مشهور و نامشهور عطر و ادوکلن که گاهی با دیدن قیمت آن ها سرتان گیج می رود اغواکننده است. تا این اندازه به خاطر بسپارید که قیمت گران ترین عطر جهان ۲۱۵ هزار دلار است که به پول ایران ۳۰۰ میلیون تومان می شود. در دنیای عطریات امروز اکثر برندها متعلق به کشورهایی چون فرانسه، آمریکا، ایتالیا و غیره هستند. ایران تا به حال نتوانسته است چه در داخل و چه در خارج از کشور برند چندان مطرحی را به دنیای عطر و ادوکلن معرفی کند و اینکه ایران در میان تولید کنندگان اصلی باز عطرهای گرانقیمت جهان جایی ندارد با دانستن این حقیقت که ایرانیان نخستین تولید کنندگان عطر و نخستین کاشفان لوازم بهداشتی و روغن های معطر در جهان بودند تلخ تر می شود. در ادامه با هم منابع مختلفی را مرور خواهیم کرد که کانون پژوهش های ایران باستان در اثبات علاقه زیاد ایرانیان باستان به عطر و انتساب اختراع رایحه های خوشبو به ایرانیان منتشر کرده است:


اجداد ما از عهد باستان در کشت و پرورش گل ها و گیاهان معطر، گرفتن عطر و گلاب از آنها، تولید کرم و روغن های معطر و ساخت انواع "قلیه " – عطر مرکب از مشک و شاهبوی عنبر سائل – و مواد معطر و در نهایت تولید رایحه های شیرین در جهان زبانزد بودند. نگاره ها و کتیبه های منقوش در پرسپولیس از ۳ هزار سال پیش حرفهای زیادی را برای گفتن دارد. جدای از اینکه بعضی از این کتیبه ها و نقش نگاره ها ایرانیان را بدعت گذار و مخترع اولین زنجیرها و اولین چترها معرفی می کند این کتیبه ها نشان می دهد که از دوران بسیار دور تاریخ، گل ها و گیاهان خوش بو همواره مورد توجه ایرانیان بودند.
به جز کتیبه های سنگی پرسپولیس، منابع تاریخی رومی و یونانی و نیز متون پهلوی صرحتا به توجه و علاقه ایرانیان به انواع عطرها و رایحه های خوشبو اشاراتی داشته اند.


برخی تصاویر سنگی و نقش برجسته های پرسپولیس، در حالی داریوش هخامنشی را نشسته بر یک صندلی به تصویر می کشند که دو بطری حاوی مواد معطر یا بخور خوشبو در مقابلش قرار گرفته و خشایارشا نیز پشت سر او با چند شاخه گل در دست چپش ایستاده است(یا به نقلی خشایارشا و پسرش)؛ گل هایی از نیلوفر آبی در دستانش که مخصوص استان فارس هستند چنانچه از این گل ها در منابع اسلامی نیز یاد شده است.
در نقش برجسته ای دیگریکی از شاهان در حالی به تصویر کشیده شده است که خود گلی زیبا را در دست چپش گرفته و نیز چتری در بالای سرش نگه داشته شده است ٫
در تصویری دیگر، یک بانوی ایرانی ظرف حاوی رایحه خوشبو و یا سیب را در مقابل صورت و بینی خود گرفته است. هر چند که گل ها در این نقش برجسته ها سنگی است اما بدون هیچ تردیدی رنگ و بوی زیبا و مطبوع آنها در زمان خود هوش را از سر می ربوده است.


علاوه بر این منابع ، شواهد مستند دیگری نیز به سابقه دیرینه ایرانیان و بدعت گذاری آنان در تولید عطر و مواد معطر از گلها و گیاهان اشاره دارد. ویل دورانت و چند منبع غربی دیگر نیز از ایرانیان به عنوان نخستین تولید کنندگان عطر و کاشفان موارد بهداشتی و معطر یاد کرده اند. بر اساس گفته های این پژوهشگران غربی اختراع اسانس های شیرین بو و کرم های معطر نیز باز منتسب به ایرانیان باستان است چنانچه تولید انواع و اقسام عطر همچون گلاب، مشک، عنبر سائل، روغن و مواد بهداشتی معطر در ایران باستان به ویژه در استان فارس کنونی متداول بوده است. هنر و صنعتی که ایرانیان پایه گذارش بودند تا چندین قرن پس از اسلام هم همچنان ادامه پیدا کرد و هم اکنون تعداد کمی از این مواد معطر همچنان در کشورمان ساخته می شود.
تجهیزات و تاسیسات تولید گلاب و عطر و کارگاه هایی که این تجهیزات در آن مستقر می شد در روستاها و شهرهای عصر باستان استان فارس همچون بیشاپور، فیروزآباد و کازرون و بعدها در شیراز به وفور یافت شده و مواد معطر و عطرها و رایحه هایی تولید شده در این کارگاه ها به چهارگوشه جهان صادر می شد. امروزه نیز در کشورمان شاهد تولید عطر و عرق گیاهان معطر به همان روش های سنتی هستیم که بر پایه تجارب نیاکان ما در عصر باستان است.


کشت و پرورش انواع گل و گیاه شیرین بو در استان فارس منجر به اختراع رایحه های متعدد و خوش بو شد. جغرافی دانان ایرانی و مسلمان در قرن چهارم به گونه ای از یک گل بسیار زیبا و معطر اشاره کرده اند که بی تردید حاصل دست باغبانان ایرانی در عصر باستان بوده است. مقدسی نویسنده کتاب "حدودالعالم" از گلی به نام " اسپرغمی" در شیراز نام می برد که امروزه تحت عنوان زنبق یا نرگس شناخته می شود. ابوریحان بیرونی نیز در نوشته های خود از این گل زیبا و خوشبوی ایرانی به عنوان همان گلی یاد می کند که داریوش وخشایارشا در نقش برجسته های پرسپولیس در دست دارند.


در عصر باستان، ایرانیان علاوه بر ساخت انواع عطر و روغن های بهداشتی و خوشبو، مواد معطری را تولید می کردند که نقش خوشبو کننده هوای امروزی را ایفا می کرد.
به گفته هرودوت، تاریخ نگار یونانی عصر باستان، هنگامی که خشایارشا قصد گذشتن از تنگه داردانل را داشت نیروهایش مواد معطر و خوش بو کننده متعددی را در مسیر راه و یا بر روی پل سوزاندند و شاخه های گل را در سرتاسر مسیر پخش می کردند. به گفته هرودوت ارتش پیاده نظام داریوش ۱۰ هزار نفر جمعیت داشت و همه آنها تاجهایی از گل خوشبو را که تیار می نامیدندش بر سر می گذاشتند. بر اساس گفته های " جهاز " – ۱۶۰-۲۵۵ هجری قمری – هنگامی که پادشاهان ساسانی برای خود عطری را بر می گزیدند سایر بستگان و همراهانشان اجازه استعمال همان عطر را نداشتند. همچنین به گفته جهاز وقتی که اردشیر بابکان تاج بر سر می گذاشت برای اینکه کلاه سایر مردم شبیه تاج نشود سایر ایرانیان حق تزئین کردن کلاه ها و یا کلاه خودهای خود با شاخه های گل را نداشتند. به دستور شاه ساسانی خسرو پرویز نیز تمام نامه های دربار باید روی تکه کاغذی که معطر به عطر گلاب و زعفران بود نوشته می شد. کاخ خسرو در مناسبت ها و مراسم های خاص به وسیله مواد معطر خوشبو می شد. سخنوران و نویسندگان ایرانی در دوره های پس از اسلام از پراکندن عطر و رایحه های خوشبو و نیز بخشش طلا و نقره در مراسم ها و جشن های سلطنتی سخن گفته اند. دقیقی طوسی در توصیف بازگشت پیروزمندانه گشتاسب به بلخ چنین می نویسد که گشتاسب دستور داد آتش روشن کنند و مر و عنبر سائل بسوزانند. دقیقی در توصیف تاجگذاری اسفندیار می نویسد: "در مقابلش چنان مر سوزاندند که گویی همه جا آتش گرفته است."
حکیم توس نیز در موارد زیادی از نوشته هایش به بخشش طلا و نقره و نیز پخش عطر و مواد خوش بو کننده در هوا اشاره کرده است. در آن دوران زعفران را نیز در کنار عنبر سائل و مر برای معطر کردن فضا می سوزاندند. بر اساس اشعار حماسی فردوسی بزرگ، وقتی فریدون بر ضحاک پیروز شد تاج کیانی اش را بر سر گذاشت و دستور داد که عنبر سائل و زعفران را بسوزانند.
گفته می شود که در قرن اول هجری بخشش سکه و زعفران در قم امری رایج بوده است. در نوشته های کاتب اسفندیاری آمده است که در قرن ششم، شاه مازندران در تبعیت از رسوم کهن، میهمانی و پذیرایی باشکوهی را ترتیب داد که در آن طراحان چندین تن ریحان شیرین، گل بنفشه را در فضا پخش کردند و پشت سر آنها نیز یک خدمتکار مر سوخته، عنبر سائل و زعفران را در عودسوزی از جنس طلا در فضا می چرخاند. بیهقی نیز با توصیف مجالس میهمانی محمد غزنوی از عطر افشانی در فضا سخن گفته است.


هدیه گل و میوه های خوش عطر و بو از دوران باستانی ایران رایج بوده است. فردیناند یوستی با اشاره به سنگ نگاره های دوره هخامنشی می گوید: در تصاویر پرسپولیس می توان دید که شاه یک دسته گل در دست چپش گرفته است که این دست گل بسیار به نوعی از عود و یا درخت نیلوفر شباهت دارد. ایرانیانی که در حضور شاه هستند انار در دست دارند اما گل هایی که در دست داریوش و خشایارشا است احتمالا نرگس یا از نوع زنبق است.
ایرانشاه ابوالخیر که از سخنوران قرن پنجم هجری و بزازی از اهالی اردبیل بوده است در نوشته هایش از داستان گل چیدن شیخ صفی الدین اردبیلی و هدیه گل ها به شیخ زاهد گیلانی در قرن هفتم سخن گفته است. او می گوید: " او به محضر شیخ زاهد قدم گذاشت و دسته گلی را تقدیم او کرد."
حکیم توس نیز در بخشی از نوشته هایش به علاقه زیاد جمشید پادشاه پیشدادی به گل ها و نیز رسمیت داشتن گل، گیاهان خوش بو و تهیه عطر در دوران او اشاره کرده است. طبری نویسنده دیگری است که نوشته هایش به مثابه سندی مبنی بر منسوب بودن اختراع عطر به ایرانیان بشمار می آید٫ او نیز در نوشته های خود از جمشید به عنوان پایه گذار عطر و بسیاری دیگر از پدیده ها یاد می کند و می نویسد:
"جمشید پیشدادی علاقه زیادی به جمع آوری اشیای مفید همچون عطرها، اجسام دریایی، کوهی و بیابانی داشت که مردم بعد از مشاهده نمایشگاهی از این اجسام جشن نوروز را برپا می کردند."
در نوشته های بلعمی به علاقه زیاد جمشید در استفاده از عطرها و میوه های خوشبو اشاره شده است. خیام در نوروزنامه می نویسد: "جمشید از عنبر سائل، مرمک، کافور، زعفران و دیگر گیاهان خوشبو استفاده می کرد."
طالبی نیشابوری، ابن بلخی و ابن مبارک شاه نیز در نوشته های خود جمشید را کاشف اصلی عطر و هنر عطرسازی معرفی کرده اند.
در سال ۵۲۰ هجری یک تاریخدان ایرانی کشف عطر و مواد معطر را به منوچهر پادشاه دیگر پیشدادی نسبت می دهد و با اشاره ای زیبا به اشتقاق کلمه "بوستان" می نویسد: "منوچهر از کوهستان ها و بیابان های اطراف شهرها تعداد زیادی گل، غنچه گل و نعنا و ریحان برداشت کرد و دستور داد که وقتی یک چهارم شکوفه ها باز شد آنها را خوب بکارند تا بوی معطرشان همه جا پخش شود؛ او آن مکان را بوستان نام نهاد."


برچسب‌ها: ایرانیان نخستین تولید کنندگان, رایحه خوش, بوی نیک, گل, نیلوفر آبی, عطر
[ پارسیان خوش رایحه ترینان ]
+
پارس خاستگاه انسان نخستین

 

ایران سرزمین انسان نخستین

 

درك و فهم گذشته ديگر گذشته نيست آينده است.



متاسفانه بيشترين گمانه ها و معرفي تاريخ و هويت كهن ما توسط خارجي ها صورت گرفته و گذشته ي ما را آن طور معرفي كرده اند كه همسو با منافع كشورهاي خود بوده و از طرف ديگر حاصل آن مطالعات، منتج به تاثيرگذاري برتربيت و رويش فكري در جامعه ايران در راستاي اهداف دراز مدت آنها باشد. هرچند كه دفينه هاي كهن و بي بديل مكشوفه را نيز اغلب با خود، به موزه هاي بيرون از ايران بردند.

گرچه تعدادي ازآن پژوهش ها براي تاريخ و فرهنگ ما مفيد و كمك كننده بوده، ولي چون ما تحقيقات و يافته هاي جاي گزين نداشته ايم، قادر به تصفيه آن آْثار نشده ايم و اين خيلي تاسف بار است. جهت مزيد اطلاع روند قسمتي ازمطالعات دولت هاي خارجي در ايران را، در زير تقديم مي كنيم.

((در اوایل سال 1840، بارون روسی و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکان های باستاني شدند.

کاوش های منظم مکان های باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در 1880 - 1881، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال 1901، انحصار کاوش های باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال 1930، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال 1921 آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در 1928-1929، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال 1930 بود.

کاوش های منظم در پرسپولیس در سال 1931 توسط موسسه شرق شناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال 1939 ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (1934-1939)ادامه یافت. پس از سال 1939، کاوش ها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال 1968 تا سال 1974، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال 1941 از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از 1320 - 1934، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال 1939 توسط عیسی بهنام و علی سامی.

در قرن 18 و 19 تخت جمشيد مورد توجه باستان شناسان غربي قرار گرفت و رابرت کرپوتر و دیولافوا و به ويژه هرتسفلد در سال 1905 از این مکان بازدید کرد و در سال 1928 آن را کاوش کرد. در سال 1955 علی سامی کاوش آن را ادامه داد. حفاری بعدی بین سال 1961 و 1963 توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

یکی ازباستان شناشنان ايراني كه مطالعات خوبي در ايران انجام داد، عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت از امريكا به ایران، در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد و نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد.در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره ي پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد. از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاه ها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز ها برای پروژه های مشترک بودند از جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان

از سال 2000 کاوش های مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیات های خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال 2003 ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود)).

همان طور كه ملاحظه نموديد كشورهاي خارجي در مطالعات باستان شناسي ايران نقش تعيين كننده داشته اند ( توليد اطلاعات خام و دست اول) و در اين راستا جهت دهي و هويت سازي جامعه ي ايران را خواسته يا بعضاً ناخواسته براساس تفسير و تحليل هاي خود رقم زده اند. وقتي چنين گسترده و بدون تعمق در راستاي گزارش هاي محققين غير ايراني عمل مي شود. حاصل آن همان مي شود كه آنها مي خواهند.

1- فردي مانند رومن گیرشمن فرانسوی Ghirshman Roman (1972-1931) درسال 1968 به انجمن آثار ملی ایران در مورد نقوش و سنگ نگاره های ایران چنين نوشته است. (( در طول جستجوهایی که در باره کارهای مربوط به غار های میهن شما انجام یافته ، اعم از آنچه اینجانب در کوه های بختیاری به عمل آوردم و یا آنچه پروفسور کون در بیستون و البرز و بیرجند خراسان معمول داشته و همچنین آنچه توسط دانشمندان امریکایی در افغانستان صورت پذیرفته در هیچ جا نقاشی ها بر بدنه ی کوهستان مشهود نیفتاد )) اين درصورتي است كه امروز ما در ايران اين آثار را در 24 استان هاي ايران گزارش و كشف كرده ايم كه تعداد آنها به بيش از پنجاه هزار مي رسد و قدمت بعضي از آنها چهل هزار سال است.

2- درگزارشات و نوشته هاي اكثر باستان شان غربي اشاره به ورود آريايي ها، حدود چهار هزار سال پيش از روسیه، حوالی دریاچه آرال به ايران شده است. درصورتي كه در مطالعات (كربن سنجي) سنگ نگاره هاي ايران Pictograph (غاريافته لرستان) توسط پرفسورمارسل اُت Perfessor Marcel Ot ، استاد پیش از تاریخ دانشگاه لیژ (بلژیک)، عنوان مي شود كه قدمت آثار چهل هزاراست و خاستگاه انسان اوليه درافريقا نيست، بلكه خاستگاه انسان اوليه درآسيا به ويژه ايران يا به احتمال ضعيف تر شرق افغانستان است.

 در چهل هزار سال پيش اقوام آسيايي به اروپا مهاجرت كرده اند و اروپايي ها ريشه ي آسيايي دارند واو از منظر زبان شناسي نيز به آن مي پردازد و نظريه مهاجرت آريايي ها به ايران را رد مي كند.
3- در بيان گستره و قلمرو قوم ايلام به جنوب غربی فلات ایران و تاريخ آن به حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد اشاره مي شود. در صورتي كه هر دوي آنها جاي ترديد دارد. يكي از نشانه هاي عصر قبل از ايلام و ايلام وجود نماد بزكوهي است كه سفالينه هاي دوره ايلام (شوش) و به ويژه قبل از ايلام ProtoElamite (علايم تصويري) كتيبه هاي خطي مكشوفه در تيمره، خاص و منحصر بفرد است كه در دوره هاي بعد اين علايم استيليزه شده و خطوط ايلام را تشكيل مي دهند.

در پژوهش هاي صورت گرفته ي ما برسنگ نگارهاي ايران، نشان مي دهد كه نماد دوره ي ايلام و قبل آن گستره اي در حد تمام فلات ايران و حتي كشوره هاي : افغانستان، پاكستان، مغولستان، تاجيكستان، قزاقستان، قرقيزستان، ارمنستان، جمهوري آذربايجان، تركيه،مصر، سوريه ، فلسطين، عربستان، يمن را نيز در بر مي گرفته است. نقش بزكوهي حداقل از هزاره هفتم ق.م . نماد و سنبل همه ي نقاط ذكر شده بوده است كه اوج آن در ايران امروزي بوده كه بر سفالينه هاي مكشوفه نيز به فراواني قابل ديدن است. خوشبختانه اين پيوستگي توسط سنگ نگاره هاي مكشوفه در نقاط مختلف ايران و كشورهاي ذكر شده در كتاب هاي منتشرشده توسط نگارنده، در دسترس است.

كشف بيش از بيست و يك هزارنقش كه نود در صد آنها بزكوهي(نماد ايران باستان) است وبا قدمتي بعضاً چهل هزارساله كه در ميان آنها كتيبه هاي خطي ايلام Linear ، پروتوايلامي ProtoElamite ( مولاژ آنها در مجموعه فرهنگي تاريخي نياوران است)، نقش هاي زيگورات، نشان از سكونت گاه هاي كهن( قبل از ايلام و ايلام) درگستره ي زياد و زمان طولاني درمركز ايران دارد.

4- كشف نقش هاي پنجه هاي HandPrint ، فنجان نماها CupMark ها با كاركردهاي فراوان: گاه شماري، رخدادنگاري، جهت نمايي ( هزاره ي نهم ق.م)، عصاره گيري گياهان مقدس در مراسم آييني، نگهداشت آب درغارها ( هزاره ي سيزدهم ق.م تا دوره ي تاريخي).

اهلي كردن سگ و اسب (هزاره ي سيزده تا يازده ق.م) . كشف ليزهاي سنگي با كاركردهاي مختلف در نقاط مختلف ايران( حدود هزاره ي هفتم تا دوره ي تاريخي) براي نخستين بار در ايران خيلي از گفته ها و نگاشته هاي قبل را بايد بررسي مجدد كرد. به قول سهراب سپهري، چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: پارس خاستگاه انسان اولیه, ایران, انسان نخستین, سرزمین اولیه بشر
[ پارس خاستگاه انسان نخستین ]
+
رهایی خاک میهن (آتورپاتگان)

 

پاینده باد خاک آریایی ... پاینده بادخاک آتورپاتگان

 

پیش از هر چیز تسلیت عرض میکنم خدمت همه هم میهنان آذری زبانم در آذربایجان به سبب زلزله اخیر و درخواست صبر برای بازماندگان حادثه.

 

 چندی است شخصی با نام آتاخان و با نام مردم شریف آذربایجان در اینترنت دل هم میهنان میهن پرستمان را به درد آورده است و با افکاری پان ترک به ظاهر برای حقوق از دست رفته اش میجنگد و ادعای دفاع از دریاچه ارومیه را دارد ولی با تخریب پارسیان به نیت خویش عمل میکند دفاع از حقوق آذربایجان را برزبان دارد ولی تنها با توهین و تحقیر!!!!

او با زبانی تند و با توهین به بزرگان و اساطیر سرزمینمان وارد تارنگارهای دوستان میگردد تا با برآشفته کردن مدیران تارنگاران و تارنماهای میهن پرست از توهین هایی که به او و مردم این تکه از پردیس ایران زمین میگردد به سود خویش بهره گیرد و برای تفرقه افکنی نظرسنجی ای تحت اهمیت دفاع از دریاچه ارومیه و خلیج پارس و هردو در تارنگارش قرار داده تا با زیاد شدن آرای خلیج پارس به اهدافش برسد.

بنده نیز ابتدا به سبب توهین های این شخص توهینی به هم میهنان عزیزم کردم البته توهین به او بود ولی شاید فراگیر دیده گردد همینجا در آغاز بحثم از هم میهنانم عذرخواهی میکنم.

و طبق این مثل پارسی "دشمن دانا بهتر از دوست نادان است"

بنده او را خیلی جدی گرفته بودم برای اینکه میخواهد گذشته این خاک را تخریب کند ولی به تازگی فهمیدم که او دشمن دانا نیست دوست که چه عرض کنم فردی نادان است.

و فکر میکردم تاریخ جاری بر زبانش حاصل تخیلاتش در زیرزمین منزلشان باشد... او تاریخ را فقط ورق میزند نمیخواند ..... او زبان پارسی را جزو لهجه های عربی میداند... او خود را از نژاد مغولان میداند و به آن افتخار میکند....او سنگ نبشته و کتیبه ها را دروغ میپندارد و منشور حقوق بشر کوروش را جعلی میداند ولی تاریخ افسانه ای هرودوت پان یونانیسم راحقیقت و سی دی های اخیری که هدف تخریب پیشینه ایرانیان را دارد حقیقی و سند میداند .... کورش را خونخوار و دروغگو میداند ... که من نقشه ای از دوران حکومت آریایی ها به او نشان دادن و زبانش را هم انگلیسی برگزیدم تا به سبب پارسی بودن زبان او را دروغ نپندارد که باز بی هیچ سندی گفت نقشه فتوشاپی است و مادها را که من جزو آریایی ها برای اثبات به او نشان دادم که آذربایجان نیز جزو اراضی آن بود را هم به خود چسباند و به همراه سکاها یا همان مغولان ، مادها را هم از تاریخ ایران جدا کرد و آستیاک آخرین پادشاه خونخوار ماد را فردی بی همتا خواند و کورش را بی نسبت از پدر بزرگش روانه پارس ها کرد و از مادرش و پدربزرگش آستیاک سوا کرد .... وعلمای دینی پارسی زبان را جانب دار فرهنگ پارسی میدارد و دروغگو می انگارد.... اکنون باهم به بحث مینشینیم که دعوت میکنم که تا پایان بحث همراهی بفرمایید:

1- در ابتدا اگر زبان پارسی جزو سی وسه لهجه عربی است پس چرا ما 4 واژه (گ-پ-چ-ژ) بیش از اعراب داریم مگر غیر از این است که لهجه ها از دل زبان اصلی در می آیند...پس پارسی نمی تواند لهجه باشد ... حال فرض میکنیم مانند زبان ترکی و کردی در زبان پارسی...پارسی هم در زبان عربی گویش باشد که گویش با لهجه تفاوت دارد... در آن صورت گویشها میتوانند خود فرهنگی جدا داشته باشند همانگونه او اکنون ادعای جدا بودن فرهنگ آذری از پارسی را دارد. ... ودر ادامه ورق زدن صفحات تاریخش به سبب نزدیکی نوشتار کنونی پارسی به عربی این سخنان را میزند که باید به او گفت که نوشتار پارسی پیش از اسلام و پس از دوره میخی با تغییراتی به زبان پهلوی بود و از چپ به راست (تقریبا خطی شبیه خط هندی کنونی) که با ورود اعراب نوشتار پارسی دچار تحریف شد.

2- او در ادامه ورق زدن اوراق تاریخش و عدم درک آن اوراق آذری زبانان را با ترکان (که در گذشته حتی در خود آتورپاتگان به قوم مغول ترک و به قوم عرب در ایران تازی میگفتند و یکی از دعاهای ایرانیان این بود که "میهنمان را از دو قوم وحشی ترک و تازی محافظت بگردان") یکی میداند ... او واژه ترک موجود در کتب تاریخی پارسی را با زبان آذری و منطقه آذربایجان اشتباه گرفته و فکر میکند که هرکجا که واژه ترک بود منظور اوست... که در ادامه در مورد سخنان او و چگونگی نسبتش بیشتر شرح خواهم داد.

3- نمیدانم به چه میخواهد از این سخنان برسد از خونخوار بودن کورش بزرگ و تخریب منشور حقوق بشر... او طبق همان سی دی ها و هرودوت دروغگو پارسها را دشمن مادها میداند و مادها را جزو نژاد آریایی نمیداند و نسبت کورش را با ازدواج با زنی مسن به مادها میچسباند.... باید به او یادآوری کرد که کورش فرزند ماندانا دختر آستیاک پدربزرگ کورش بود که به سبب خوابی که آستیاک میبیند که از رحم دخترش درخت تاکی متولد میگردد که سرتاسر جهان را میگیرد او دخترش را به مردی از خاندان پارس میدهد چون در آن زمان پارس ها مورد تحقیر مادها قرار گرفته بودند و پارسها را لایق و توانای حکومت وجنگاوری نمی دانستند و هنگامیکه کورش متولد شد او را به هارپاک فرمانده سپاهش سپرد تا او را نابود کند ولی هارپاک به سبب داشتن دل بزرگ نتوانست طفل خردسال را بکشد و به خانواده ای سپرد و ... ادامه ماجرا تا جایی که روزی آستیاک در چهره و دربازی کودکانه کورش که اکنون بزرگتر شده بود خود را مشاهده کرد و والدین پسر را فراخواند تا حقیقت را جویا گردد و به سبب تهدید متوجه قضایا گشت و دستور داد فرزند هارپاک را بکشند و از آن غذایی آماده سازند و در میهمانی بزرگی به خورد هارپاک دهند که به سبب طولانی بودن بحث ادامه نمیدهم... پس چگونه میتواند چنین شخصی(آستیاک) فردی دلسوز و بزرگ باشد... و از این بحث که بگذریم کورش خود دوحکومت ماد و پارس را به یکدیگر پیوند میداد نیازی به ازدواج با کس دیگری نداشت و با فرض بی نسبت بودن کورش ، آستیاک از کجا به نسبتش با کورش پی برد؟ جز این بود که چهره کورش شبیه به پدربزرگش بود؟ واگر کورش را نشناخت و غذای پسر هارپاک هم دروغ است چرا باید هارپاک به ارباب بی همتایش خیانت کند؟

(البته درمورد حکومت ماد سوء تعبیر نشود ... حکومت ماد حکومت بزرگی بود و مانند تمامی سلسه ها که پادشاه آخر باعث نابودی سلسه میگردد... این سلسله نیز به سبب خصلت خشونت آخرین پادشاه ماد (آستیاک) سبب نابودی این سلسله و از دست دادن پادشاهی اش شد...البته نسل او در کورش سبب بقای نسل مادها در سلسه بعدی (پارسها) شد)

 و حکومت آشور و سومر را نیز در سخنانش دارای فرهنگ دانست ولی پارسیان را هیچ!!!!! همین آشوریان سالیان دراز به زمینها و اموال مادها هجوم می آوردند و اموالشان را به غارت میبردند که سرانجام به کمک پارس ها دژی محکم بنا شد و تمدن آریایی با نخستین پادشاهی آریایی در ایران آغاز گردید و با قدرت گرفتن مادها دست اجنبی کوتاه گردید ... پس اگر مادها و پارس ها از یک نژاد نبودند چرا مادها برای یاری از هجوم بیگانگان از پارسها کمک گرفتند؟؟؟

و بحث دیگر که میگوید منشور حقوق بشر کورش دروغ است و کورش بزرگ خونخوار است.... که فکر نکنم نیازی باشد که بگویم ولی گویا ناچارا" باید تکرار کنم: کورش پس از شکست مادها بااینکه پدربزرگ نقشه قتل او را کشیده بود و جنایات فراوانی کرده بود او را بخشید و همچنین در ادامه پس از فتح هگمتانه و شکست مادها و دفع حمله کرزوس (پادشاه لیدی) به ایران با اتمام جنگ کورش و مادها و شکست خوردن لیدی در جنگ نخستین .... و عقب نشینی لیدیان به کشورشان، حتی پس از فتح لیدی، خونی از کسی ریخته نشد که هیچ ، کرزوس نیز به عنوان یکی از مشاوران و فرماندهان به سبب خوی جوانمردی کورش به سپاه کورش پیوست.....پیش از فتح بابل به دست کورش بابلیان به سبب تحقیر فرمانده جوان پارسی(کورش) از بالای دروازه ها اورا به تمسخر میگرفتند و به او دشنام میدادند و برای خشمگین کردن کورش در آن شب جشنی بزرگ در بابل گرفتند تا قدرتشان را به رخ کورش بکشند ولی صبح فردا که کورش را در سرزمینشان دیدند خود را تمام شده دانستند... ولی به جز پادشاه خونخوار بابل که سالیان دراز یهودیان و اهالی اورشلیم و حضرت دانیال و چند تن دیگر از پیامبران الهی را در بند کرده بود کسی کشته نشد و اگر حتی منشور حقوق بشر هم ساختگی باشد تا آن روز برده های بابلیان یهودیان ساکن اورشلیم بودند که به سرزمینهایشان بازگشتند و این یعنی به نوعی متن منشور و برانداختن برده داری که در کتاب همان هرودوت دروغگو هم به بازگشت یهودیان به سرزمینشان پس از فتح بابل به دست کورش اشاره شده!!!! و شورش مردم ساکن در نزدیکی هند کنونی که با گذشت و بزرگواری کورش بخشیده شد... و بزرگواری کورش درباره زن اسیر زیبای دشمن که از او نگه داری کرد تا او را به شوهرش بازگرداند علاوه بر وسوسه اطرافیانش... بزرگواری کورش در برابر شخص تروریست که میتوانید در چند پست پایینتر در تارنگارم بخوانید .... واز همه مهمتر ساخت سد کُر در بین کوههای قفقاز واقع در نواحی ارضی کشور جمهوری آذربایجان همانجایی که دوست نادان ما پرچم آن کشور را در کنار تارنگارش قرار داده است... سدی که برای اقوام آتورپاتگان شمالی و برای دفع هجوم قوم وحشی سکاها به سبب درخواست یاری از کورش توسط مردمان این سرزمین ساخته شد... که این سد نیز یکی از دلایل اثبات ذوالقرنین بودن کورش است

5- که چون او علمای پارسی زبان ما را صاحب نظر نمیداند ادامه نمیدهم... ولی گفتن این نکته لازم است که همه علمای شیعه در سه مرکز بزرگ حوزه نجف اشرف، قم ، مشهد و ... فارغ التحصیل میگردند و حال او اگر از علمای آذری زبان شهرش هم بپرسد آنها سخنان علمای پارسی را تایید خواهند کرد چون دین دیگر غیرت و پانیسم نیست و روشن است (شما عزیزان هم میتوانید اگر تا کنون چیزی از ذوالقرنین و کورش نمیدانید در اینترنت جستجویی کنید که تارنگارها و تارنماهای فراوانی به طور کامل شرح کورش یا همان ذوالقرنین قرآن کریم را داده اند) ... حال برای روشنتر شدن ذوالقرنین بودن کورش او و شما را روانه عالم هندی ابوالکلام آزاد میکنم که نظریه او در نگاره مجسمه ذوالقرنین کورش در پاسارگاد حتی از علمای ما نیز قابل درک تر و روشن تر است.

تا اینجا در مورد نظریات عالم فرزانه ما بود اکنون به دفاع از حقوق مردم آتورپاتگان میپردازم:

توسط نقشه زیر که دوست ما آن را فتوشاپی خطاب میکند میتوان دید که حکومت آریایی مادها (Media) تا مرزهای کنونی هم میهنان آذری زبانمان ادامه داشته ...

امپراتوری آریایی ها

 و این قسمت جزو یکی از مناطق مهم و حیاتی در دو حکومت بزرگ ایرانیان پیش از اسلام یعنی مادها و ساسانیان (که این منطقه در زمان ساسانیان مادکوچک خوانده میشد) بوده است و شهری که در آن آتشکده دیده شود بی شک تاریخ پیش از اسلام آریایی و ایرانی داشته است.... و مهمتر و روشنتر از همه قبله گاه بزرگ زرتشتیان که آتورپاتگان بوده است و پیامبر کهن پارسیان زرتشت نیز زاده همین تکه از ایران زمین میباشد... و پس از اسلام نیز یک سوم از تاریخ ایران زمین (صفویه...قاجار و ....) در این منطقه رخ داده است....پس مناطق آتورپاتگان جنوبی در شمال غربی مرزهای ایران جزو نژاد آریایی هستند و زبان اصلی آنان پارسی است یا بهتره بگم زبان آنها ایرانیست چون نام سرزمینمان ایران یا سرزمین آریایی ها بوده است و زبان آن نیز ایرانی است و به سبب خدمات ارزنده ای که حکومت پارس ها به خصوص کورش و داریوش بزرگ برای این خاک انجام دادند و جهانیان ایرانیان را با این دو شخصیت شناختند نام پارس بر این سرزمین جاری و زبان پارسی روان گردید ولی چون دوست ما قومهای بزرگ ما را جدا از هم میداند ما میگوییم که زبان مردم آذربایجان ایرانی بوده و گویشها در طول تاریخ بوجود آمده است... در ضمن حتی در نقشه بالا هم نگاه کنید دیده میشود که قوم پارس را به زبان انگلیسی پرسیس (Persis) نوشته است تا از نام سرزمین پرشیا(پارس Persia) جدا گردد.

حال مناطق شمالی که او میگوید هرگز دست کورش به آنجا نرسید !!!! واقعا این یکی دیگه از همه خنده دارتر است چون در این منطقه اقوام کشاورز و از این قبیل افراد زندگی میکردند و تمدنی نداشت که نیاز به مقاومت داشته باشد و همانطور که در نقشه میبینید سبز رنگ است جزو حکومت آریاییان بود تا جایی که میگویم از کورش برای ساخت سدی برای جلوگیری از اقوام وحشی سکاها( که اگر ذوالقرنین بودن کورش را بپذیرید قوم وحشی یاجوج و ماجوج قرآن کریم ) طلب یاری کرده اند.

در انتهای سخنانش بود که من را از حماقتش آگاه کرد او ملکه ای که کورش به دست او کشته شد را  از نژاد ساختگی خود میداند که همه اقوام به جز پارسها در آن نژاد شریک اند!!!!  اگر تو از نژاد این قوم هستی که افتخار به چه چیزش میکنی واقعا خنده دار است و اگر از این نژاد هستی ، مادها پس چه میشوند؟؟  تکلیف نژادت را مشخص کن ... نمیشود که همه نژادهای جهان برای تو باشد پس دیگران چی؟؟؟؟

نژاد وحشی سکاها و قوم ماساژت ها

سکاها اقوام وحشی مهاجر کننده آسیای مرکزی بودند که بسیاری این قوم را به قوم مغول نسبت میدهند و سالیان سال افرادی وحشی در این قوم تربیت میشدند که در زمین بدترین جنایت تاریخ را رقم میزدند هرجا سخن از کثیف بودن و نادانی بود قوم تازی (عرب) و هرجا سخن از وحشی گری بود نام قوم سکاها (مغولان) در تاریخ مشهود است.... این قوم مایحتاج خویش را از حمله و هجوم به مناطق اروپای شرقی و غرب دریای خزر و یا در مناطق شرقی خود در چین تامین میکرد که به سبب همین تکرار هجوم ها مردم آذربایجان شمالی از کورش برای رهایی از آسیب و قتل و غارت و ... کمک خواستند.... که در نهایت نیز پس از شورشهای مکرر یکی از قبیله های این قوم به نام ماساژت ها ، کورش برای سرکوب شورشها و برای جلوگیری از جنگ و خونریزی حاضر شد این ننگ را بپذیرد و به ملکه این قوم پیشنهاد ازدواج دهد ولی ملکه خودخواهانه نپذیرفت و باز او و قومش وحشی گریها و تاخت و تازهای خود را ادامه دادند و کورش ناچارا" به شمال شرقی سرزمین پهناورش رفت جایی که این قوم میزیست و در ابتدای جنگ فرزند ملکه به دست سپاهیان ایران افتاد و درنهایت خودکشی کرد و پیروزی ای حاصل شد اما در نبرد آخر و نه در نبرد تن به تن بلکه تیر زوبینی به پای کورش برخورد کرد که سبب گرفتار شدن پادشاه ایران گردید و در نهایت نیز منجر به درگذشت او شد ... وملکه سر کورش را در ظرفی از خون فرو میکرد و میگفت بخور خونخوار ... دقیقا همین واژه هایی که دوست نادان ما در مورد کورش بزرگ به کار میبرد.... کورشی که برای دفاع از اقوام قومش دست به هرکار نجات بخشی میزد ملکه را به ستوه آورده بود که تمام عقده هایش را با این جمله نشان داد.... در ضمن این قوم پس از کورش و در زمان داریوش به جای خویش نشانده شدند و از افراد این قوم به سبب خصلت وحشیگری و جنگاوری در سپاه داریوش بزرگ استفاده شد.

حال این قوم در شمال شرقی کشور پهناور ایران آن زمان بوده چگونه این قوم را به خویش نسبت میدهد نمیدانم....ببینید:

 هجوم سکاها

 

سخن با هم میهنان آذربایجانی خودم:

1-جوک های قومی و نژادی

2-توهین روزنامه

3-بازی تراکتور

4-و اکنون نسبت دادن به قوم وحشی

هم میهنان آذری من سالهاست که میخواهند بین نژادهای ایرانی و آریایی تفرقه بیاندازند این را میتوان در توضیح گوگل برای خلیج ع ر ب ی بودن خلیج پارس مشاهده کنیم و میگوید ایران همان پرشیا (پارس) نیست چون از اقوام و نژاد های مختلف تشکیل شده است:ترک،لر،کرد، گیلک ، بلوچ و ...

1-سالهاست دارند با ساخت جوک ها و لطیفه های قومی نژادی بین اقوام ایرانی تفرقه میاندازند که با بی اعتنایی اقوام از جوکهای ساخته شده بی نتیجه ماند.

2-توهین روزنامه به مردم آذری زبان... توی این مورد پسرعموی بنده دانشجوی تبریز بود و در هنگام توهین روزنامه آنجا بود وطبق گفته های او تظاهرات عظیمی در تبریز رخ داد و عده ای در کمال فرهنگ و با راه اندازی تظاهرات از حقوق خویش دفاع کردند و عده ای نادان و تفرقه افکن هرکه را که زبان آذری نمیدانست در امان نگذاشتند ولی باز تلاش تفرقه افکنی بی نتیجه ماند.

3-پس از بازگشت دوباره تراکتورسازی به لیگ برترفوتبال در سالهای اخیر جنجالهای بسیاری رخ داده است... که باز اینبار خود بنده شاهد یکی از این جنجالها بوده ام.... آخرین بازی استقلال-تراکتورسازی در سال 90 که به میزبانی استقلال در تهران - ورزشگاه آزادی – برگزار شد که نتیجه بازی 3 بر 2 به سود تراکتورسازی به پایان رسید... من و بسیاری از هواداران استقلال که پشت دروازه شمالی ورزشگاه بودیم و روبه روی جایگاه هواداران تراکتورسازی شاهد این امر بودیم که 2 یا 3 تا جسم سنگین از طبقه دوم هواداران تراکتور به جایگاه طبقه اول هوادران خودی (تراکتور) پرتاب شد. که از سرعت زمان رها شدنشان از طبقه دوم و برخورد آن به طبقه اول جایگاه خودی میگویم جسم سنگین بود... چون بلافاصله به طبقه اول رسید تا جایی که همین حرکت مدتی اسباب شگفتی و خنده هواداران استقلال شد.... که پس از همین حرکت درگیری های بی خردانه ای با پرتاب سنگ بین تماشاگران دو تیم اتفاق افتاد و جالب اینجا بود که در مصاحبه تلویزیونی پس از بازی هر کدام از هواداران هر دو تیم ، دیگری را به شروع ماجرا متهم میکرد درحالی که باز همان عاملان تفرقه مسبب همین اتفاق ناخوشایند بودند و امیدوارم با آگاهی شما هم میهنان آذریمان دیگر این فتنه نیز بی نتیجه بماند.

4-و اکنون امروز اوج حادثه ، قوم پاک آذری آریایی ما را به یک قوم وحشی نسبت میدهند و در ظاهر با ظاهری قومی گرا در باطن فتنه ای دیگر که از سه فتنه پیشین ناجوانمردانه تر است.... و از شما میخواهم سخن این هم میهن حقیرتان را بپذیرید و در مقابل این اتهام بزرگ ساکت ننشینید!!!!

باور کنید که هدف او دفاع از مردم آذربایجان یا دفاع از دریاچه ارومیه نیست چون اگر اینگونه بود هیچگاه با خرابکردن کسی برای خویش پله نمیساخت و چون من هیچ یک از سخنان ماورایی دوست نادانمان را نمی پذیرم از شما عزیزان میخواهم اگر واقعا دریاچه ارومیه در خطر است بگویید تا ما و دیگر عزیزان میهن پرستمان در اندیشه نجات این تکه پرارزش از سرزمینمان باشیم.

اینجا ایران است سرزمین مردم پاک خداپرست که هیچ گاه در طول تاریخ چیزی یا کسی را جز خدای یگانه نپرستیده اند و به نقل قرآن قومی که هرگز کافر نخواهند شد .... واینجا تکه ای از پردیس ایران زمین آتورپاتگان (آذربایجان) است ؛ سرزمین زرتشت بزرگ ، بابک خرمدین ، مولانا ، نظامی گنجوی ، شهریار بزرگ ، عباس میرزا ، آیت الله مدنی و خیلی از بزرگان این سرزمین که برای نجات دین و کشورشان جانفشانی ها کرده اند.

افکار پانیسمی.... افکار صهیونیستی است... ببینید میخوان چی سرمون بیارن:

خاورمیانه صهیونیستی

اتحادمون رو بگیرن دیگه چی داریم؟؟؟!!!!!!

در زیر هم میتوانید کتابی PDF پیرامون افکار پان ترکیسم دریافت نمایید:

برای دریافت کتاب اینجا کلیک نمایید.

 

ایران جاودان بمان که جاودانگی از آن توست.

 

سخنم با دوست مزدور نادانم:

نمیدونم چرا بهت میرسم دوست دارم بهت توهین کنم... کلا" خیلی حال میده... ولی تو خیلی خنگ تر از این حرفهایی که حتی توهین های من رو هم بفهمی و اومدی درفش دفاع از حقوق کسی رو به اهتزاز در میاری.

این سری بیای الکی بگی نه و سندی نیاری واسه چرندیاتت از این بیشتر آبروت رو میبرم... نه و نکمه ... نه و سرب داغ.

بهت میگم چرا داری میزنی مگه باباننه ات رو کشتم ... این رو توهین به خودت میدونی در حالی که این یک اصطلاح به معنای اینکه چرا با دعوا وارد تارنگارم میشی و در آخر که بهت گفتم تصادفی و روی سی دی ننوشته بود -14 هیچ کدوم رو نفهمیدی!!! میبینی من باید به تو این مسائل ساده رو هم توضیح بدم ... چه خوشخیالم که فکر کنم با خوندن مطالب بالا چیزی فهمیده باشی..... تصادفی به اشخاص زشت، درب و داغون، چَپَرچُلاغ میگویند که انگار تازه از تصادف رهایی یافته اند و مراد از -14 هم نمادی است که اشیایی که این نشان را دارند باید از افراد زیر سنین 14 سال محفوظ گردند زیرا جنبه دیدن آن را ندارند و برایشان بدآموزی دارد.

در آخر:

اگر وحشی بودن افتخاره!!!! باشه بابا تو وحشی....

اگه مغول بودن افتخاره!!!! باشه بابا تو مغول.....

ولی حق نداری هم میهنان آذری زبانمان را به خویش بچسبانی!!!!

نمیدونم چرا وحشی ها رو دوست داری مغول ، آستیاک ، سومریان ... عین بچه ها هرکی برنده میشه واسه تو خوبه و دوستش داری... یزید هم امام حسین (ع) رو کشت و پیروز شد یعنی واقعا پیروز بود؟!!! البته از دیدگاه توی وحشی پرست یزید هم شاید شخصیت بزرگی بود!!!!

راستی دو تا هم نصیحت به من کرده بودی:

1-همه اسناد به زبان پارسی غلطه

2-اینقدر تو ایران نمون برو بیرون رو ببین

منم سعی کردم به نصیحت هات گوش بدم ولی پول نداشتم برم سفر فرنگ نقشه جهان رو گرفتم دستم دیدم پارسیه گفتم این که غلطه برم انگلیسی بیارم... بعد گفتم حالا برای اولین سفرم بیام کشورتون.... رسیدم به اسم کشور مغولستان دیدم نوشته  "Mongolia" !!!! شگفتی منو فراگرفت انگاری اجدادت هم میدونستن چه آدمایی اند... حالا یه سوال تو هم مُنگلی؟؟؟... آخر اسمت خان میذاری آتاخان (مثل چنگیزخان-تیمورخان)؟!!!!

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: آتورپاتگان, آذربایجان, ایران, پان ترک, پانیسم, صهیونیست
[ پایندگی آتورپاتگان ]
+
شگفتی اسکندر مقدونی از دیدن سرزمین پارس

 

اسکندر و پارسیان

اسكندري كه در تمام ادوار تاريخ با نام و خاطره ي بد از او ياد مي شود زماني كه براي كشور گشائي وارد ايران شد،پس از مشاهده ي علم و فرهنگ و نحوه ي برخورد دوستانه ي دربار هخامنشي با مردمان زير دست در ايران و برتري آن نسبت به اين مقوله در مقدونيه آنچنان تحت تاثير قرار گرفت كه تقريبا در مدت حضور چندين ساله در ايران هيچگاه با هيچ ايراني و سردار وهيچ يك از افراد خانواده ي سلطنتي رفتاري غير معقول انجام نداد و حتي اين احترام بعد از تغير در شخصيت وي و پيدايش خوي وحشيگري نيز ادامه پيدا كرد.
اسكندر يكي از شاگردان خوب ارسطو بود. و احترام خاصي براي اين دانشمند قائل بود،اسكندر در تمام مدت حضورش در ايران تنها از خواندن نامه ي دو نفر ابراز شادماني مي كرد يكي از آنها ارسطو استاد وي و ديگري آنتي پاتر حكمران نظامي مقدونيه كه بعد از عزيمت اسكندر حكمراني آن كشور را به عهده داشت. اما در زمان حضورش در ايران به نكاتي پي برد كه در ادامه در اين مورد نيز صحبت به ميان خواهد آمد.
در اين جا قصد دارم به بيان پاره اي از شگفتي هایي كه اسكندر در ورودش به ايران با آنها مواجه شد بپردازم:

 


اسكندر همواره به سردارانش مي گفت كه مشرق زمين با مقدونيه تفاوت بسيار دارد،در مقدونيه زماني كه از حدود شهرها مي گذريم وارد منطقه ي وحشيان شده و در اينجا هر قدر در داخل اراضي پيش روي كنيم شهر و قريه ديده مي شود كه بعضي از آنها قدمت چند صد ساله دارند.اسكندر اعتقاد داشت كه ايرانيان چون در اينجا زندگي كرده و محيط غم بار مقدونيه را نديده اند قدر مملكت خود را نمي دانند.از نظر او اين خاك زيباترين خاكي بود كه خداوند نبوغ به نوع بشر عطا نموده بود.وي همچنين به زندگي در سرزمين پارس علاقه ي بسيار نشان مي داد.
در آن زمان ايرانيان براي ساخت منازل خويش از آهكي استفاده مي كردند كه آن را از كوه تحصيل مي كردند.

سرداران اسكندر ابراز مي داشتند كه زماني كه در مقدونيه بودند آنجا را مملكتي عظيم مي دانستند اما اينك هر ولايت از ايران خود يك مقدونيه به شمار مي رود و در نظر آنها ايرانيان وطن پرست ترين ملل جهان بودند.
صنعت در ايرن بسيار مورد توجه آنها واقع شده بود.
ديدن سدها و چرخ هاي مخصوصي كه آبها را از رودخانه ها به مزارع پيوند مي داد و كانال هاي حفر شده اسكندر را متعجب ساخته بود.اين تعجب راجع به بابل نيز وجود داشت ، مهندسي ساختمانهاي چندين طبقه جهت استفاده در فصل گرما كه هواي خنك را به داخل ساختمان هدايت مي كرد همه و همه موجبات شگفتي وي را فراهم نموده بود.
ارسطو به اسكندر راجع به بين النهرين و منابع طبيعي و حياتي آن بسيار گفته بود اما در نظر اسكندر، ارسطو در اين زمينه كمتر از آنچه كه در واقع وجود داشت مي دانست.
اسكندر از اين جهت نيز بسيار در شگفت بود كه در ايران كه جزو مناطق خشك و بي آب محسوب مي شود چگونه به اين ميزان آباداني وجود دارد. و مزارع بدون بارندگي آبياري مي شود، پاسخ ايرانيان در مقابل اين موضع اين بود: مواهبي كه خداوند به بشر عطا نموده و همه ي عناصر پاك طبيعت بايد مورد استفاده قرار گيرند تا سبب سعادت انسان در همه ي ادوار گردند.
ايرانيان آن زمان مسئله ي آبياري را توسط كاريز و چاه انجام مي دادند كه در نظر اسكندر امري شگفت آور بود.
جالبتر از همه ي مسائل كه موجبات شگفتي من را نيز فراهم مي نمايد آن است كه در آن زمان ايرانيان آب مورد استفاده براي زماني كه بارندگي نبود را به وسيله ي احداث درياچه هاي مصنوعي فراهم ميكردند.
در سرزمين ايران آن زمان زراعت به نسبت زمان خود كاملا پيش رفته بود زيرا در ايران اين كار توسط حيوانات از قبيل گاوها و گاو آهن انجام مي شد در حالي كه در سرزمين اسكندر اين كار همچنان توسط نيروي انساني انجام مي شد.
اسكندر در زمان اقامت درايران با منجمين همنشين ميشد و از اين مجالس استفاده مي كرد وي ازايرانيان در مورد ستارگان پرسش هايي مي نمود،مثلا را جع به اين كه آيا ايرانيان به دخالت ستارگان در سرنوشت انسانها اعتقاد دارند يا نه؟پاسخ ايرانيان به اين پرسش منفي بود و براي ستارگان چنين قدرتي قائل نبودند و آنها را دخيل در سرنوشت انسانها نمي دانستند،اما اسكندر ابراز مي داشت كه در سرزمين وي چنين اعتقاداتي وجود دارد.
اسكندر در طول حضورش در ايران نامه اي به ارسطو نوشت و از وي در خواست كرد كه به ايران سفر كند و چيز هاي ديدني را ببيند و شنيدني ها را بشنود و اگر خود نمي تواند بيايد شاگرد خويش را به ايران بفرستد.
ارسطو در جواب نوشت: من نمي توانم بيايم ولي برادرزاده ي خويش ((كاليس تنس)) را فرستادم.
هارولد لمب نويسنده ي كتاب قدم به قدم با اسكندردر كشور ايران مي گويد: ((اشتباهي كه مورخين مي نمايند اين است كه تصور مي كنند كه حمله ي اسكندر به ايران حمله ي يك ملت متمدن به يك ملت نيمه متمدن بوده است،اين اشتباه بايد تصحيح شود و همه بدانند كه ملت مقدونيه در قبال ايرانيان يك ملت تقريبا وحشي محسوب مي شدند و ايرانيان در آن عصر از متمدن ترين ملل جهان بودند.))
همچنين مي گويد:مقدوني ها فقط دو چيز مي دانستند،يكي جنگ و ديگري نوعي زراعت بدوي،كه جز گندم و جو و انواع خاصي از درختان چيز ديگري نمي توانستند بكارند،زماني كه وارد ايران شدند و وضع ملت ايران را ديدند و مزارع،باغها،سيستم آبياري ايرانيها و قنوات را مشاهده نمودند و آداب و رسوم و علم و فرهنگ و البسه ي در خورايرانيان را ديدند در يافتند كه بسيار از ايرانيها عقب هستند.مقدوني ها گاه آنقدر در استفاده از طبيعت افراط مي ورزيدند كه بيمار مي شدند.
اسكندر تا زماني كه بر ايران فاتح نگشته بود غروري نداشت،اما مورخين مي گويند كه پس از فتح ايران به اين دليل كه توانسته بود بر چنان ملتي با چونان فرهنگي غلبه پيدا كند ، مغرور شد…
ارسطو همچنان كه گفته شد برادرزاده ي خود((كاليس تنس)) را با يك نامه به همراه يكي از فلاسفه ي زمان ((آناخاركوس)) به ايران فرستاد.
نامه اي كه ارسطو براي اسكندر نوشته بود نامه اي بود علمي كه در آن بحث از ماوراءالطبيعه مي شدو يونانيان ما وراءالطبيعه را با نام ((متا فيزيك)) مي خواندند،بايد دانست كه ارسطو در دو علم بصير بود، يكي (( فيزيك)) يعني علوم طبيعي و ديگري در ((متا فيزيك)) يعني علوم ما وراءالطبيعه.
مقصود از علوم طبيعي كه ارسطو در آن استاد بود،عبارت است از:علم فيزيك(علم اشياء)و علم شيمي(خواص باطني اشياء) و جانور شناسي و گياه شناسي و زمين شناسي و غيره.مقصود از علوم ماوراءالطبيعه عبارت است از شناسائي روح كه علمي است كه با مقياس ها و معلومات علمي عادي نمي توان بدان پي برد.هم چنين شناسايي خالق هستي نيز جزء علوم ماوراءالطبيعه است.
بعد از پنج سال اقامت در ايران نامه ي ار سطو به اسكندري رسيده بود كه در حال حاضر به طور كلي تغيير كرده بود چيزهايي ديده و شنيده بود كه ارسطو از هيچكدام آنها اطلاعي نداشت.مثلا اسكندر مي دانست كه روح ارسطو از چيزهايي مثل آنقوزه و يا كتيرا خبر ندارد و حتي تصوري هم نسبت به اين چيزها ندارد.و حتي نمي داند، گورخر چه نوع حيواني است و ...
پنج سال قبل اسكندر بسيار علا قه داشت كه از اخبار كيسه(دانشگاه آن زمان در مقدونيه) بداند،اما هم اكنون پس از پنج سال آن قدر مطالب جالب توجه از دانشمندان شرق شنيده بود كه گفتگوي كيسه در نظرش مبتذل جلوه مي نمود.
حتي پس از رويت زيبايي شرق مفهوم زيبايي گذشته در نظرش متزلزل شده بود.و آ نچه از نظر ارسطو زيبايي محسوب مي شد براي وي مفهومي نداشت.
حال پس از پنج سال نامه اي علمي براي اسكندر از جانب ارسطو رسيده بود،و در نامه بحثي طولاني در خصوص ((حركت در آورنده ي دائمي خود كه حركت ندارد)) يا((محرك دائمي بدون حركت)) كرده بود.مطليب كه هنوز پس از بيست و اندي قرن هنوز بين علما مورد بحث است كه آيا ممكن است كه محركي موجود باشد كه خود فاقد حركت باشد.
اين مسئله يكي از آن مسائلي بود كه فلسفه ي ارسطو به دنبال آن بود.اسكندر پنج سال از فلسفه دور بود و به دليل ديدن علم ملموس در ايران، ذوق وي تغيير كرده بود به همين جهت چيزي از اين نامه سر در نياورد و در جواب ارسطو نوشت: (( نامه اي كه شما نوشته ايد به نظر مي رسد كه فقط در خور فهم خواص است و پس از اين نامه ها و رساله هاي خود را به گونه اي بنويسيد كه همه ي مردم بتوانند از آن بهره ببرند.))
كاليس تنس براي وي از مقدونيه اخباري آورده بود كه مهمترين آنها از نظر من اين است كه به دليل اوضاع بد جامعه آن زمان مقدونيه و وجود ثروت و علوم و فرهنگ غني در ايران و به طور كلي مشرق زمين سبب شده كه يونانيان تصميم به مهاجرت به اين نقاط بگيرند.
كاليس تنس برادرزاده ي ارسطو جزو فلاسفه اي بود كه آنها را سوفليست يعني سوفسطايي مي خواندند.اي گونه فلاسفه اشخاصي بودند كه اعتدال طبيعي را مضمن سعادت مي دانستند.اما اين كلمه به مرور زمان تغييرمعني پيدا كرده و به معني منفي بافي در آمده است.به هر شكل كاليس تنس هم از ديدن هر چيزي ابراز شگفتي مي نمود.


به هر شكل دوران سپري شد و اسكندر پس از فتوحات و وحشي گري هايي كه در خاكهاي مختلف انجام داد قصد بازگشت به مقدونیه را نمود ٬ وی در مسیر بازگشت به مقدونیه در بابل در گذشت و هيچگاه نتوانست به آرزوي خود برسد و همچون كورش يك امپراطوري تشكيل دهد كه همه در آن احساس آزادي و استقلال داشته باشند.اما يكي از فوايدي كه اين سفر ها براي اسکندریان داشت اين بود كه علوم بسياري از قبيل گياه شناسي،نجوم،سد سازي و مهندسي و... و همچنين فرهنگ بسيار غني را به همراه خود به سرزمينشان بردند.



(نويسنده: سعيده كريم نژاد

با اقتباس از كتاب: قدم به قدم با اسكندر در كشور ايران، نوشته ي هارولد لمب، ترجمه ي ذبيح الله منصوري)

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: اسکندر, پارسیان, الکساندر, شگفتی, سرزمین پارس
[ اسکندر و پارسیان ]
+
خاک میهن

 

برای رهایی خاک میهن

 

فراخوان:

تازیان به پاخاسته اند .... پارسیان همت کنید

هر کدام از شما یاران نیک اندیش و هم میهنان نیک پندار اگر دارای تارنما یا تارنگار شخصی هستید با خواهش بسیار نشانی های زیر را در تارنگار یا تارنماهایتان قرار دهید یا به هر صورت که میتوانید به دیگر هم میهنان پیام رسانی کنید....!!!

در یک ماه پیشین ۱۵٪ تنها از خلیج پارس کاسته شده است... این یعنی هر دو روز یک درصد کاسته شدن... پارسیان به پا خیزید!!! زیرا تنها ۵٪ تا ریختن آبرویمان فرصت داریم!!!!

 

        Persian Gulf

شاخاب پارس: (خلیج پارس)

شانس آوردیم اونور خلیج پارس چین نیست وگرنه صد در صد تا حالا خلیجه شده بود خلیج چین .... یه مشت تازی درب و داغون بادیه نشین تازه به دوران رسیده اونور این خلیجه که فکر نکنم بدونن تفاوت رایانه و سوسمار چیه؟ چه برسه به اینکه بدونن اینترنت چیه؟!! دوستان نیک اندیش خودم تو رو به یزدان پاک تلاش کنید تا بار دیگر تازی کشی کنیم و درصد خلیج پارس را ۱۰۰ درصد که نمیشه چون یک درب و داغون که اونور رای داده دیگه ۹۹ درصدش کنیم.....

باز این گوگل رو جو گرفت نظرسنجی گذاشت اون سری روش کم شد ولی باز کم نمیاره زوری میخواد این خلیجمون رو بده به این شترسوارا .... آخه گوگل انقدر گاگول... من یکی که دیگه توش سرچ نمیزنم.

برای رای به شاخاب پارس(خلیج پارس) به نشانی زیر بروید:

http://www.persianorarabiangulf.com

کنداب پارس

 

گبه سبز: (ابوموسی)

با کلیک بر روی دو نشانی زیر می توانید در نظرسنجی  پیرامون مالکیت جزیره ابوموسی شرکت کنید ( نظرسنجی نخست برای گوگل و نظرسنجی دوم برای تازیان است):

http://www.abumusavote.com

http://www.abumusa.net/index.php

 

تنب های پارسی: (تنب های بزرگ و کوچک) 

با کلیک برروی نشانی زیر هم می توانید در نظرسنجی پیرامون مالکیت تنب های بزرگ و کوچک شرکت کنید:

http://www.tunbs.com

جزایر سه گانه

 

میدونم که تقلب کاری است بس زشت و ناپسند  و توی مرام ما ایرانیها نیست ولی چون در طول تاریخ و تاکنون میبینم تازی نمیخواد بفهمه یا کمی درکش رو ببره بالا چند روش برای تقلب در نظرسنجی در زیر قرار داده ام البته برای اینکه بدآموزی نداشته باشه اونها رو انداختم توی پی گیری نوشتار اگه کسی خواست بره ببینه:

(+ ته چین سوسمار14- نوین )

پی گیری نوشتار


برچسب‌ها: خاک میهن, خلیج فارس, خلیج پارس, شاخاب پارس, کنداب پارس, گبه سبز, گبو سبزو, ابوموسی, تنب بزرگ, تنب کوچک, نظر سنجی, گوگل
[ خاک میهن ]
+
پول ملی
تصويب شده ۴ صفر از جلوی پول ملی بردارند

چرا چهره و نام آن ايرانی نباشد پيشنهاد به بانک مرکزی


اگر قرار به تغیر واحد پول ایرانیست چرا نام و چهره آریایی و ایرانی بر آن نباشد


  

         برگرفته شده از تارنگار فرهنگ و آیین: http://rooidad6.blogfa.com 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: پول ملی, پول پارسی, پول آریایی, کم کردن صفر
[ پول ملی ]
+
پیروز نهاوندی یا همان ابولؤلؤ
 
پیروز نهاوندی یا همان ابولؤلؤ
 

پیروز نهاوندی یا ابولؤلؤ یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اسلام به ایران بوده‌است و او کسی بود که عمر بن خطاب خلیفه اهل سنت را با ضربه‌های کارد کشت.

پیروز دختری داشت که به گمان نزدیک به یقین مروارید نام داشته‌است. از آنجا که به مروارید در زبان عربی لؤلؤ گفته می‌شود، عرب‌ها برای این مرد ایرانی نامی عربی بصورت ابولؤلؤ یعنی «پدر مروارید» ساختند.

در آن زمان میان عرب‌ها رسم بر این بوده که برای افراد ایرانی نامی عربی برگزینند و این کار را بیشتر به‌وسیله چسباندن پیشوند ابو- (پدر) به ترجمه عربی نام یکی از فرزندان آن شخص انجام می‌دادند. در بسیاری از موارد که نام ایرانی فرزندان ایشان برای عرب‌ها دشوارفهم بود، عرب‌ها برای نامگذاری از لقب ابوسهل (یعنی پدر آسان) استفاده می‌کردند.

از بد حادثه پیروز نهاوندی در دوران کوتاه زندگیش دوبار به اسارت درآمده بود. نخست در جنگ ایران و روم به دست رومی ها اسیر شد و دوم در جریان یورش اعراب به روم بود که به اسارت تازی های اشغالگر روم درآمده بود.

او مردی بود قوی هیکل، خوش سیما، روشن بین، صاحب دانش و هنر که در بازار برده فروشان به یکی از اشراف عرب به نام مقیرة بن شعبه فروخته شد.

روزی عمر او را می بیند و از او سوال می کند که از هنرهای زمان چه می داند. او در پاسخ می گوید:انواع کارهای دستی از جمله درودگری، آهنگری، کنده کاری، نقاشی. عمر می گوید چنین شنیده ام که می توانی آسیابی بسازی که به وسیله ی باد گندم را آرد کند. پیروز می گوید: آری یا امیرالمومنین. عمر می پرسد می توانی چنین آسیابی برایم بسازی؟ پیروز در جواب می گوید: «ای خلیفه بزرگ! اگر زنده باشم برایت چنان آسیابی خواهم ساخت که تمام مردم، در شرق و غرب عالم درباره اش گفتگو کنند.»

و عمر در همان موقع به همراهانش می گوید که این غلام با این کلامش مرا سخت هراسناک کرد و همان موقع پیروز را از صاحبش می خرد تا در خدمت خود بگیرد.

قتل عمر دو سال بعد از جنگ معروف نهاوند اتفاق افتاد که آن جنگ آخرین نبرد بین اعراب و ایرانی ها بود. اعراب آن جنگ را فتح الفتوح نامیدند. و بعد از دو سال اسیران جنگی ایرانی را عرب ها به صورت گله های حیوان به هم بسته و با زنجیر به مدینه آوردند. آن روز ها که اسیران وارد شهر می شدند پیروز جلوی دروازه ایستاده بود و اسیران را نگاه می کرد. حال زنان اسیر و دیدار کودکان خردسالی که از گرسنگی و تشنگی ناتوان شده بودند و در رنج بودند، دل پیروز را سخت به درد آورد و پیروز آن ها را در آغوش می گرفت و با آن ها گریه می کرد. شعبی می گوید:«وقتی اسیران جنگ را به مدینه آوردند، پیروز هر اسیر کوچک یا بزرگی را که می دید بر سرش دست نوازش می کشید و می گریست و می گفت: عمر جگرم را خورد.» او که دل در گرو عشق ایران و ایرانی داشت و روزهای زیادی شاهد ضجه ها و زاری هم وطنانش بود که در اسارت به سر می برند تصمیم گرفت که به تلافی جور و ستمی که بر ایرانی ها می رود عمر را به قتل برساند. او خنجری داشت دو سویه و آن روز خنجرش را زیر شالش پنهان نمود و به مسجد آمد. هنگامی که عمر به عنوان امام جماعت جلوی صف نمازگزاران قرار گرفت پیروز به سرعت خنجرش را کشید و با همه قدرت شش ضربه به بدن عمر وارد نمود.

یکی از زخم ها که زیر ناف او ایجاد شده بود بسیار عمیق و مهلک بود و خلیفه اسلام از همان زخم جانکاه به هلاکت رسید.

معروف است که پیروز پس از فرار از مسجد به منزل «هرمزان» رفت تا خود را تسلیم آن سردار ایرانی کند.

عبیدالله پسر عمر پس از قتل پدرش بدست پیروز نهاوندی، او و سه تن دیگر که به گمان او در کشته شدن پدرش دست داشته‌اند را به قتل رساند. این سه تن دیگر یکی مروارید دختر پیروز، دیگری هرمزان سردار معروف ایرانی در جنگ‌های با اعراب و سومی مردی از مسیحیان حیره به نام جفینه بود که با هرمزان و پیروز دوستی و الفت داشت.

پیروز نهاوندی

آرامگاه پیروز نهاوندی (ابولولو) سردار بزرگ ایرانی از دیار پایتخت شكست خورده ایران نهاوند

 

مراسم عمر کشان

عمر کشان بدون هیچ تردیدی یکی از بزرگترین جشنهای ملی ایرانیان است. عمر کشان یا آن گونه که در قدیم ( عید عمر ) می گفتند برابر با نهم ربیع الاول است. در این روز در حدود هزارو چهارصد سال پیش بود که آن دلاور مرد یگانه _ پیروز نهاوندی _ عمربن خطاب را به درک واصل کرد و نام خود را برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه نمود. هرچند کشتن عمر هیچ خللی در بنای جور تازیان اشغال گر پدید نیاورد اما فریادی بود از جانب ملت ایران. و بی راه نیست که بسیاری از مورخان نامور ( از جمله طبری ) کشندگان دو خلیفه از سه خلیفه را ایرانی می دانند. پیروز نهاوندی کشنده عمر بن خطاب و بهزاد همدانی کشنده عثمان.

پیروز نهاوندی از نهاوند وبهزاد همدانی از دیار همدان بوده اند

تا حدود چهار دهه پیش عمر کشان با شکوه هر چه تمام تر جشن گرفته می شد. در این روز مردم آدمکی از عمر می ساختند و آن را در شهر چرخانده و سپس به آتش می کشیدند. در شهر رشت پختن آش ترش مرسوم بوده است و سپس از زنان همسایه دعوت برای رقص و پای کوبی میشد و به استقبال این روز می رفتند.


به درستی معلوم نیست چرا این عید امروزه کم رنگ شده اما آن چیز که مشخص است باید این عید را دوباره به شکوه خود باز گرداند. البته هنوز هم در پاره ای از محافل تندروی شیعه این عید را جشن می گیرند که دستشان درد نکند كه حداقل این یك جشن را فراموش نكرده اند.

به امید روزی این ملعون هم همانند اسکندر و چنگیز جایگاه و آرامگاهی بر روی زمین نداشته باشد.


آرامگاه پیروز نهاوندی در کاشان زیارتگاه عاشقان به این سرزمین است.


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: پیروز نهاوندی, ابولولو, عمر بن خطاب, قاتل عمر, عمرکشان
[ پیروز نهاوندی ]
+
نرم افزارها و کتابهای جاوا

واپسین نسخه کتاب جاوای تلفن همراه کوروش بزرگ پدر ایران زمین


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 324KB)

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه نکاتی خواندنی از دین زرتشت


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 163KB)

          نکاتی خواندنی از دین زرتشت

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه پهلوان پوریای ولی


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 165KB)

          پوریای ولی

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه عیاری و جوانمردی


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 370KB)

          عیاری

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه آرش کمانگیر


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : ۱۵۳KB)

          آرش کمانگیر

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه آریوبرزن سردار بزرگ پارسی


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : ۱۵۹KB)

          آریوبرزن

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه زندگینامه سلمان فارسی (روزبه پارسی)


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : ۱۲۶KB)

          سلمان فارسی

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه زندگینامه مشاهیر و دانشمندان ایران


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : ۲۸۹KB)

          مشاهیر ایران

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه یعقوب لیث صفار


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 1۵۶KB)

          یعقوب لیث صفار

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه پاپک خرمدین


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 1۷۲KB)

          پاپک خرمدین

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه سخنان پیشوایان پیرامون ایرانیان


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 1۵۱KB)

          سخنان پیشوایان پیرامون ایرانیان

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه زبان پارسی ورود کرده به دیگر زبانها


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 1۷۹KB)

          پارسی ورود کرده به دیگر زبانها

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm




کتاب جاوای تلفن همراه پارسی را پاس بداریم


برای دریافت فایل جاوا روی عکس زیر کلیک کنید (حجم فایل : 1۷۱KB)

          پارسی را پاس بداریم

گذرواژه فایل: wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm



 

**************************************************************

 

نرم افزار سفریاب:

ویژگی های نرم افزار :

• بیش از 70 اثر تاریخی از 6 شهر و استان کشور ( اصفهان، بندرعباس، شیراز، کرمان، مشهد مقدس، یزد )
• مشخصات کامل آثار تاریخی به همراه تصویر و آدرس
• بیش از 20 جاذبه گردشگری از جزایر قشم و کیش
• لیست هتل ها و مهمانسراهای هر استان
• لیست رستوران و مراکز پذیرایی هر استان
• این برنامه به صورت جاوا تهیه شده و قابل نصب بر روی اکثر گوشی ها می باشد .
این برنامه محصول شرکت فن آوران سپند هست که بصورت رایگان در اختیار شما کاربران عزیز قرار داده شده است. با تشکر از این شرکت برای تهیه این برنامه مفید و کاربردی.

      سفریاب ویژه نوروز 89,نرم افزار راهنمای سفر و گردشگری برای موبایل - جاوا      سفریاب


  دریافت نرم افزار سفریاب   حجم فايل : 1۱۶0 کيلو بايت

 

**************************************************************


حروف الفبای پارسی به خط میخی:

پارسی


برای دریافت سایر نرم افزارهای جاوای مرتبط به پی گیری نوشتار بروید:


پی گیری نوشتار



در برابر تقدیر خداوند مانند کودکی یکساله باش که وقتی او را به هوا می اندازی ، میخندد ، چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت (کوروش بزرگ)



فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: نرم افزارها و کتابهای جاوا, کتاب تلفن همراه, کتاب تاریخی, کتاب جاوا
[ نرم افزارها و کتابهای جاوا ]
+
سورنا دلیر پارتی

سورنا (سورن پهلو) یكی از سرداران بزرگ و نام‌دار تاریخ در زمان اشکانیان است كه سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان در بهار ۲۰۶۰ سال پیش فرماندهی كرد و رومیها را كه تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شكستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکو‌چهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانی‌بندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می‌بست. ۱
وی فرزند آرش از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان پارسی پهلوی به‌معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واژه در کلمه اردی‌سور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) ۲


 از دیگر نام‌آوران این خاندان وینده‌فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌دهد. ۳

ژول سزار (Julius)، پومیه  (Pompee) و كراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند كه سرزمین‌های پهناوری را كه به تصرف دولت روم در آمده بود، به‌طور مشترک اداره می كردند. آنها در سوم اكتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوكا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند. ۴


كراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینه‌های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم‌کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود. ۵

كراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مركب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم كه خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشك13) پادشاه اشكانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با كراسوس و دفع یورش رومیها كرد.
نبرد میان دو كشور در اردی‌بهشت سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میان‌رودان (بین‌النهرین) و در نزدیكی شهر حران یا كاره  carrhae  روی‌ داد.

در جنگ حران، سورنا با یك نقشه نظامی ماهرانه و به‌یاری سواران پارتی كه تیراندازان چیره‌دستی بودند، توانست یك سوم سپاه روم را نابود و اسیر كند. كراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ كشته شدند و تنها شمار اندكی از رومیها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ‌وگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان  می‌دانند. ارتش او دربرگیرنده زره‌پوشان اسب‌سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه‌داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده‌نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود. پارتیان آریایی را نخستین سازندگان تیربار جنگی در گیتی می دانند. ۶

افسران رومی درباره شكستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند:
سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاكتیك و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشك كوچكی از آب حمل می‌كرد و مانند ما دچار تشنگی نمی‌شد. به پیادگان با مشكهایی كه بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویژه‌ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت می‌پرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان كمانهایی تازه اختراع كرده‌اند كه با آنها توانستند پای پیادگان ما را كه با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست كرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبین‌های دوكی شكل بودند كه با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی‌درپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شكننده نبود. هر واحد تنها از یك نوع سلاح استفاده می كرد و مانند ما خود را سنگین نمی كرد. سربازان ایرانی تسلیم نمی‌شدند و تا آخرین نفس باید می‌جنگیدند. این بود كه ما شكست خورده، هفت لژیون را به طور كامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد. ۷

جنگ حران كه نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزی‌های پی‌درپی برای اولین بار در جنگ شكست بزرگی خوردند و این شكست به قدرت آنان در دنیای آن‌روز سایه افكند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه كرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

همانگونه كه دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت.
پس از پیروزی سورنا بر كراسوس و شكست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیك به یك قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو كشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استان‌هایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شكستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بیشتری بنمایند.  ۸

بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت. ۹

اما شوربختانه سورنا هیچ بهره‌ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: سورنا, دلیر پارتی, دلیر اشکانی, سورن, پارتیزان
[ سورنا دلیر پارتی ]
+
۵۰ سال دیگر از تخت جمشید تل خاکی می‌ماند

 

۵۰ سال دیگر از تخت جمشید تل خاکی می‌ماند


تخت‌جمشید این‌بار هم خبرساز شد. آخرین بار که تخت جمشید برای چندمین بار بر سر زبان‌ها افتاد، سال گذشته و درست هنگام انتشار تصاویری از آبگرفتگی‌ها در این محوطه باستانی بود که به سؤال از معاون اجرایی کنونی رئیس‌جمهور در مراسم تودیع از سازمان میراث فرهنگی نیز انجامید.

علاوه بر این، وجود گلسنگ‌ها در دیواره‌های سنگی تخت جمشید نیز مطرح شد که مسعود علویان صدر، معاون حفظ، احیا و ثبت آثار تاریخی کشور تصاویر انتشاریافته از گلسنگ‌های تخت جمشید که منجر به ترکیدگی و خردشدن سنگ‌های تخت جمشید می‌شود را حاصل فتوشاپ و استفاده از حقه‌های تصویری خواند.

تصاویر جدید

اکنون تصاویر منتشر شده از تخت‌جمشید بیان می‌کند که دیواره‌های بازسازی شده گلی در محوطه تخت‌جمشید دچار ترک‌خوردگی شده و وضعیت دیواره‌های موزه ایجاد شده در این محوطه باستانی نیز چندان مناسب نیست. در تصاویر انتشار یافته همچنین نشان داده شده که بخشی از دیواره سنگی در قسمت پلکان تخت جمشید مزین به گل‌های لوتوس، به گفته برخی باستان‌شناسان و گل‌های انار به گفته برخی دیگر، دچار ترک‌خوردگی شده است. در این میان قسمت‌های مربوط به ستون‌ها در بخش بازسازی شده نیز وضعیت خوبی ندارند.

مدیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی مرودشت درخصوص وضعیت تخریبی ایجاد شده در تخت جمشید به خبرگزاری مهر گفت: ترک سنگ‌ها یکی از عظیم‌ترین بناهای سنگی جهان را در معرض خطر ریزش قرار داده است.

دروازه ملل، در خطر

محمد اسدپور همچنین به افزوده شدن بر میزان ترک‌های موجود در سازه‌های تخت جمشید اشاره کرد و افزود: زمانی که از پلکان‌ها وارد تخت جمشید می‌شویم در دروازه ملل ستون‌هایی وجود دارد که ترک‌خوردگی‌های آنها جدید است.
وی گفت: به مرور زمان، سنگ‌ها تحت‌تأثیر فرسایش، باران‌های اسیدی و شرایط آب و هوایی، فسیل شده و یکسری ترک‌هایی در آنها به‌وجود می‌آید که به‌دلیل کنترل نکردن این وضعیت از سوی مسئولان و متخصصان، ترک‌ها روز به روز بیشتر می‌شود.
مدیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی مرودشت گفت: در دیواره‌های دروازه ناتمام ترک‌هایی دیده می‌شود و علاوه بر این، کاخ صد ستون نیز ترک‌های زیادی برداشته که به راحتی قابل مشاهده است.

کاخ‌موزه ترک برداشت

وی افزود: در گذشته نیز تخت جمشید ترک‌هایی داشته اما با مشاهده ترک‌های مختلف در این بنا می‌توان متوجه شد که بیشتر آنها مربوط به زمان حال است.

وی گفت: در درگاه ورودی کاخ موزه شکاف‌ها و ترک‌های متعددی در بخش شرقی این بنا قابل مشاهده است که حتی باعث انحنای یک ستون شده است.

اسدپور تاکید کرد: اگر این روند ادامه داشته باشد در آینده‌ای نه چندان دور با فروپاشی نمای کنونی روبه‌رو خواهیم بود زیرا هر لحظه بر ترک‌های سنگ یا دیواره‌ها افزوده می‌شود.

شیوه نگهداری از سازه‌های بازمانده از تمدن باستانی ایران در تخت جمشید همواره مورد انتقاد باستان‌شناسان و کارشناسان حفاظت از بناهای تاریخی بوده است. اکنون خبر افزایش ترک‌ها در سازه باستانی تخت‌جمشید بار دیگر مطرح شده است.

کسی پاسخگو نیست

دکتر کامیار عبدی، باستان‌شناسی که کاوش‌ها و بررسی‌های بسیاری در تخت‌جمشید انجام داده است در گفت‌وگو با همشهری ماجرای ترک خوردن سنگ‌ها در این سازه باستانی را موضوعی جدید ندانست.

کامیار عبدی گفت: متأسفانه ستون‌ها و سازه‌های تخت جمشید در حال ترک خوردن است و هیچ‌کس نیز پاسخگوی این وضعیت نیست.

عبدی با اشاره به ترک‌های موجود در تخت جمشید افزود: این موضوع جدید نیست؛ به‌عنوان مثال در مدت ۴سالی که به تخت‌جمشید می‌رفتم یکی از ساقه ستون‌ها که به زمین افتاده بود از هم پاشید و ده‌ها سال است که همین وضعیت در تخت‌جمشید جریان دارد.

نیاز به تیم حفاظت از سنگ‌ها

وی با تاکید بر لزوم استقرار تیم حفاظت از سنگ‌ها در محوطه تاریخی تخت جمشید گفت: اگر خوشبینانه به موضوع نگاه کنیم باید بگویم که با ادامه این وضعیت ۵۰ سال دیگر تنها یک کپه خاک از تخت جمشید باقی می‌ماند.

کامیار عبدی تاکید کرد: روش‌هایی برای حل مشکل باکتری‌هایی که طی سال‌ها در میان سنگ‌های تخت جمشید ماندگار شده و مشغول خوردن سنگ‌های این بنای باستانی هستند وجود دارد و با ترکیبات شیمیایی می‌توان میکروارگانیسم‌های موجود در سنگ‌های تخت جمشید را از بین برد ولی متأسفانه هیچ‌کس به فکر نیست.

درحالی‌که کامیار عبدی نیز نسبت به بی‌توجهی‌ها در نگهداری تخت جمشید گلایه دارد، محمد اسدپور، مدیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی مرودشت اعلام کرد: اگر ترک‌ها به‌صورت گسل و شکاف باشد و یکی از کاخ‌ها تخریب شود، دیگر نمی‌توان کاری انجام داد و ضروری است که کارشناسان راهکارهایی اساسی برای حفاظت از تخت جمشید ارائه بدهند.

•روزنامه همشهری » ۱۳۹۰آبان۲۲ » ص۷
•محمد باریکانی
•نشرالکترونیکی : تاریخ ما، اِنی کاظمی

 

تخت جمشید یا تل خاکی ۵۰ سال دیگر البته بدون احتساب سد سیوند جنجال آفرین برای از بین رفتن یکجا یا تدریجی پاساگارد و تخت جمشید و تنگه بلاغی

ما با خودمان چه می کنیم..... هویتمان را از بین می بریم......


 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: تخت جمشید, گل سنگ, سد سیوند, پاسارگاد, تل خاکی
[ پارسه یا تل خاکی ]
+
ساختار ارتش هخامنشی

 

ساختار ارتش هخامنشی


سپاه پیاده


بنا به گفته گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی، موقعی که کورش بزرگ فرماندهی ارتش پارس را به عهده گرفت، رسته‌ی اصلی ارتش پیاده بود که بیش‌تر برای رزم از دور بار آمده و به تیر و کمان و زوبین و فلاخن مسلح بود. کورش برای ایجاد و تقویت روح جنگاوری، به سی هزار نفر از سربازان پارسی که مطابق اصول تربیت کشور پارس دارای خصایل سپاهیگری برجسته‌ایی بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نیزه و شمشیر تبدیل کنند و به مبارزه از نزدیک و رزم تن به تن خو بگیرند.


آن رسته را «پیادگان سنگین اسلحه» می خواندند و سلاح اصلی ایشان عبارت از یک نیزه بلند، یک شمشیر یا تبرزین بود که با دست راست به کار می بردند و یک سپر کوچک که از ترکه‌ی محکم بافته شده بود و در دست چپ می‌گرفتند و به سینه خود هم جوشن می‌بستند. سایر افراد پیاده به تیر وکمان یا فلاخن و زوبین مسلح بودند که در میدان رزم به عنوان دسته های امدادی به کار می‌رفتند.


AWT IMAGE


سواره نظام


بنا به گفته گزنفون، کورش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستین برخورد با سوارهای لیدی در نبرد « پتریوم » تشخیص داد که سواران پارس نسبت به سوارهای مادی و به خصوص سوار نظام معروف لیدی خیلی ضعیف‌اند، به همین جهت تعداد سوارهای پارسی را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانید و برای تشویق و ترغیب جوانان به سواری و سوارکاری، مقرر داشت هر کسی که از دولت اسب می گیرد باید همیشه سواره حرکت کند و به مرکب خود مأنوس و علاقمند بشود و در حسن نگاهداری آن از جان و دل بکوشد و برای سوارکاران خوب امتیازها و جوایزی قائل گردید که در مسابقه‌ها به آنان اعطاء می‌شد.


AWT IMAGE


ارابه‌های داس‌دار


بنا به روایت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه های جنگی معمول آن دوره را مطابق مرسوم «تروایی‌ها» می‌ساختند و به کار می‌انداختند و این نوع ارابه‌ها بین مادی‌ها و آشوری‌ها و سایر ملت‌های آسیایی معمول شده بود. کورش در ضمن آزمایش آن‌ها دستور داد ارابه های جدیدی بسازند که برای جنگ مناسب‌تر باشد. چرخ‌های آن ارابه‌ها را محکم تر و محور آن‌ها را درازتر از ارابه‌های قدیمی گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ‌ها و واژگون شدن ارابه‌ها بهتر جلوگیری شود.


کرسی راننده‌ی ارابه از چوب خیلی محکم و به صورت برجکی ساخته می‌شد که بلندی آن فقط تا محاذی آرنج‌های راننده می‌رسید تا او در راندن اسب‌ها آزاد باشد. در دو انتهای محور چرخها دو داس آهنی به پهنای دو «ارش» رو به پایین و درست در زیر آن‌ها دو داس دیگر رو به بالا نصب کرده بودند که در موقع تاخت ارابه‌ها این داس‌ها به هر چیزی که برمی‌خوردند از هم می‌شکافتند.


AWT IMAGE


از ارابه‌های جدید در زمان کورش سی‌صد دستگاه تهیه شد و به فرمان او محل این ارابه‌ها در آرایش جنگی، جلو خط اول پیاده نظام بود و مأموریت اصلی آن‌ها تاختن بر روی صفوف دشمن و شکافتن آرایش او و باز کردن راه و هموار ساختن خط سیر پیاده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آسای ارابه‌ها هر گونه مقاومتی را در معبر خود متلاشی می‌ساخت.


ارابه‌های داسدار تا اواخر دوره هخامنشیان در ارتش ایران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » یعنی آخرین نبرد داریوش سوم با اسکندر در اردوی ایران دویست ارابه داس‌دار وجود داشته و در این مورد دیودور می گوید: « حمله‌ی ارابه های داس‌دار بسیار وحشت آور و برش داس‌های آن‌ها به اندازه‌ایی تند و تیز بود که افراد پیاده مقدونی را به دو نیم می کرد». به علاوه، در همین نبرد پنجاه فیل جنگی در اردوی داریوش سوم وجود داشته که موجب هراس و واهمه‌ی مقدونیان گردیده است و از قرار معلوم استفاده از فیل در جنگ از موقع تسلط ایران به حبشه و آفریقای شمالی و هندوستان غربی در ارتش ایران معمول شده است.


گردونه‌ها


علاوه بر اربه‌های داس‌دار، کورش بزرگ به ابتکار خویش دستور داد گردونه‌ها یا برج‌های چوبی بلند و چرخداری ساختند که هریک دارای هشت مال بند بود و هشت گاومیش به آن‌ها بسته می شد؛ هر برجی به چند خانه تقسیم و در آن بیست تن کماندار قرار می گرفتند.


البته حرکت این گردونه ها کند بود و در موقع جنگ مانند حصاری پشت سر خطوط پیاده نظام صف می کشیدند تا چنان که در اثر شدت فشار دشمن پیاده نظام خودی مجبور به عقب نشینی بشود به محض رسیدن به نزدیکی صف این ارابه‌ها، هم مهاجم ناگهان زیر باران تیرکمانداران ارابه‌ها افتاده و مجبور به توقف گردد و هم پیاده نظام خودی در پناه ارابه‌ها قادر به خودآرایی شود و بار دیگر" به حمله مبادرت کند.


ارتفاع این گردونه‌ها به اندازه‌ای بود که کمانداران از بالای آن‌ها به طور کامل بر دشمن مسلط می‌شدند و بعضی وقت‌ها نیز فرماندهی برای مشاهده‌ی اوضاع صحنه نبرد به یکی از این گردونه‌ها سوار می‌شد و از بالای آن عملیات طرفین را زیر نظر می گرفت.


آرایش جنگی


برای این که با شیوه‌ی به کارگیری رسته‌های مختلف در آن دوره آگاه شویم، آرایش جنگی قوای کورش را در نبرد «تمبره» از روی کتاب گزنفون بررسی می‌کنیم:


1. در جلوی جبهه یک‌صد ارابه‌ی داسدار در یک خط.


2. در پشت سر ارابه‌ها در خط اول گروه حمله‌ای مرکب از پانزده هزار پیاده سنگین اسلحه پارسی با آرایشی به عمق دوازده صف؛ پهلوهای این خط در هر طرف با چهار هزار سوار پارسی به عمق چهار صف پوشیده شده بود.


3. زوبین اندازان در خط دوم برای این که زوبین‌های خود را از بالای سر خط اول به مسافت نزدیک پرتاب کنند.


4. کمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تیرهای خود را از بالای سر افراد خطوط جلو به مسافت دور می انداختند.


5. واحدهای احتیاط که عبارت از نصف دیگر پیاده نظام سنگین اسلحه بود، درخط چهارم قرار داشت.


6. در پشت سر این خطوط برج‌های متحرک یا گردونه‌ها در یک صف قرار داشته و حصار محکم و متینی را تشکیل می‌دادند.


گزنفون در آرایش جنگی کورش از اسواران «جماز» هم ذکری می کند که فقط برای رم دادن اسب‌های لیدی مورد استفاده بود. به گفته‌ی گزنفون علاوه بر پرچم‌هایی که قسمت‌های مختلف هر یک برای خود داشتند، پرچم فرماندهی ایران عبارت از «عقاب زرین» بود که با بال‌های افراشته به چوب بلندی نصب کرده بودند. گزنفون اضافه می کند که در زمان او هم پرچم پادشاهان ایران به همین صورت بوده است.


سازمان نوین


مورخین یونانی براین عقیده هستند که در زمان داریوش اول ارتش ایران سازمان نوینی پیدا کرد و پادگان‌های ثابتی در پایتخت‌های مختلف و مرکزهای کشورهای تابع ایران و قلعه‌های مرزی ایجاد شد. داریوش بزرگ ضمن اصلاحاتی در سازمان کشوری ایران از لحاظ سازمان لشکری و گسترش نیروهای انتظامی ، مملکت خود را به پنج منطقه‌ی نظامی تقسیم و فرماندهی هر منطقه‌ایی را به یک سپهسالار تفویض نمود.


در پایتخت اصلی ایران، که مقر پادشاه بود، گارد مخصوصی مرکب از دو هزار سوار و دوهزار پیاده از بزرگ‌زادگان پارسی و مادی و شوشی تشکیل یافته بود که از حیث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از یک نیزه بلند، یک کمان دراز و یک ترکش پر از تیر بود که در مواقع تشریفات، به نوک نیزه‌های بلند سربازان یک گلوله زرین یا سیمین نصب می شد.


داریوش سپاه مخصوص دیگری تشکیل داد که عده‌ی افراد آن به ده هزار نفر می رسید و به ده هنگ تقسیم می شد. این عده را «سپاه جاویدان» می‌خواندند، زیرا هیچ گاه از تعداد آن کاسته نمی شد و به جای کسانی که می‌مردند یا در جنگ کشته می‌شدند، بی‌درنگ کسان دیگری را می‌گماشتند. افراد این سپاه همگی رزم آزموده ودلیر و چالاک و در تیراندازی و سواری سرآمد دیگران بودند.


AWT IMAGE


در زمان داریوش، در مرکز هر یک از کشورهای تابع ایران پادگان‌های ثابتی برای حفظ امنیت و جلوگیری از تجاوز احتمالی همسایگان برقرار شد. عده افراد این پادگان‌ها نسبت وسعت و اهمیت منطقه تغییر می‌کرد، چنان که هردوت عده‌ی پادگان ایرانی مأمور مصر را 240 هزارنفر ذکر می کند. در قلعه‌های سرحدی هم پادگان‌های ثابتی وجود داشت که ریاست آن با فرمانده قلعه « دژبان » بود.


البته این پادگان‌ها غیر از قسمت‌های سوار و پیاده یی بود که در موقع جنگ از ولایت‌ها احضار می شدند و این قسمت‌ها اغلب تعلیم‌های نظامی مرتبی نداشته و لباس‌ها و سلاح‌های گوناگون و زبان‌ها و عادت‌های مختلف و به فرماندهی رؤسای محلی خودشان داخل ارتش شاه می شدند. به گفته هردوت، تاریخ‌نگار یونانی، این قبیل افراد گاهی فاقد زره و کلاه خود و جوشن بودند و سپرهایشان از ترکه‌ی بافته شده بود و نیزه‌هایشان کوتاه بود.


گزنفون در فصل چهارم کتاب خود موسوم به « اکونومیکز » در این باب این طور می‌نویسد: شاه پارس اهمیت فوق العاده‌ایی به سپاه می‌دهد. بدین معنی که به والیان هر ایالت یا مردمی که خراج می‌دهند امر کرده است که عده‌ایی سوار و تیرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوصگوشزد کرده که تهیه‌ی این قوا برای حفظ امنیت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروری است.


وی ادامه می‌دهد: شاه سوای قوای مزبور، پادگان‌هایی در قلعه‌ها دارد و این قوای مختلف و سپاهیان اجیر را که باید به طور کامل مسلح باشند. شاه همه ساله سان می‌بیند. در موقع سان غیر از پادگان قلعه‌ها که همیشه باید سر پست خود حاضر باشند قسمتهایی هم در میدانی که برای سان معین شده جمع می شوند، واحدهایی که نزدیک مقر شاه هستند از برابر فرستادگان مخصوص شاه می گذرند. در قسمت‌هایی که از حیث اسلحه و وسایل وبه خصوص اسب‌ها مرتب باشند به سر کردگانشان درجه و امتیاز می دهند و برعکس به سرکردگانی که قسمت آنان نامرتب و بد باشد، کیفری سخت مقرر می شود و بیش‌تر این اشخاص را از کار برکنار می‌کنند و کسان دیگری را به جای آنان می گمارند.


بر اساس روایت هردوت و سایر مورخان، این گروه‌های مختلف لشکری هر کدام پرچمی مخصوص به خود داشته‌اند ولی چگونگی این پرچم‌ها را شرح نداده‌اند و بیشتردرباره‌ی پرچم فرماندهی سخن رانده‌اند که چنان که ذکر شد به شکل عقاب طلایی با بال‌های افراشته بر بالای چوب بلندی نصب می کردند یا روی گردونه شاهی می افراشتند.


نیروی دریایی


در زمان داریوش بزرگ، شاهنشاه هخامنشی به فکر ایجاد نیروی دریایی افتاد و ابتدا از کشتی‌های مستعمرات یونانی آسیای صغیر و مردم مصر و فینیقیه استفاده کرد. ولی بعد به فرمان شاه در فینیقیه و کاریه و یونیه و سواحل بوسفور کشتی‌هایی ساخته شد که مطابق نوشته‌های هردوت از کشتی‌های یونانی بزرگتر و سرعت سیرشان بیش‌تر بوده است.


به طور کلی کشتی‌های نیروی دریایی هخامنشی بر سه نوع بوده است:


1- کشتی‌های «تری روم» که دارای سه ردیف پارو زن در سه طبقه بوده و کشتی جنگی محسوب می شده است.


2- کشتی‌های دراز مخصوص حمل و نقل اسب‌ها و سوار نظام.


3- کشتی‌های کوچک‌تر برای بارکشی و حمل آذوقه و وسایل اردویی.


AWT IMAGE


ملوانان این کشتی‌ها اغلب از فنیقی‌ها و یونانی‌ها و یا مصری‌ها بودند، ولی افسران آن‌ها همیشه از بین پارسی‌ها و مادی‌ها انتخاب می‌شدند. بطوری که از گفته‌ی مورخ مذکور بر می آید، بارگیری این کشتی‌ها به وزن امروز 5 تا 15 تن بوده است، تعداد کشتی‌های ایران را در زمان خشایارشا چهار هزار فروند ذکر کرده اند.


از روی اطلاعاتی که مورخین مذکور به ما می دهند معلوم می شود که ایرانی‌ها به امر دریانوردی آشنایی داشته‌اند، چنان که در زمان داریوش دو گروه اکتشافی از سواحل بحرالجزایر (دریای اژه) به یونان و ایتالیا و از هند به دریای عمان و بحر احمر و از راه نیل به دریای مغرب فرستاده می شود و در زمان خشایارشا گروهی برای کشف سواحل آفریقا مأمور می شوند.


در دوران هخامنشیان در بعضی از جنگ‌ها دیده می شود از قوای مزدور و اجیر یونانی هم استفاده می‌کرده‌اند و همین موضوع بیش‌تر در سستی انضباط و اختلال ارتش آن دوره ایران دخالت داشته است. چنان که بعدها در جنگ‌های کورش کوچک با اردشیر یا جنگ‌های داریوش سوم با اسکندر نتایج این کار به خوبی معلوم شد.


لباس و تدارکات


از نوشته های مورخین یونانی بر می آید که لباس‌های افراد نظامی مختلف و در هر یک از ملت‌ها و طایفه‌های تابع ایران به شکل لباس معمول همان ملت یا طایفه بوده است و به طور عموم عبارت از یک قبای دراز که تا پایین زانو می‌رسیده و روی آن کمربند یا شالی بسته می شده و شلوار که تا ساق پاها را می پوشانیده است. کلاه افراد به طور معمول از نمد مالیده و محکم و به شکل گرد (پارسی‌ها) یا چند ترک (مادی‌ها) یا دراز و نوک تیز ( سکاها ) بوده است.


در حمله به دشمن نواختن کرنا و سرنا معمول بوده و هنگام هجوم تمام افراد با هم هرای می کشیدند. بنابر آن چه که هردوت از اردو کشی خشایارشا به یونان تعریف می کند t علاوه بر آذوقه و علیق چند روزه که در بنه ‌های جنگی با عده‌ها همراه بود، در طول راه تشکیل مراکز تدارکاتی و تهیه انبارهای آذوقه و علیق و همچنین ساختن جاده‌های نظامی و پل‌های موقتی و قایقی روی رودخانه‌ها و نیز ریختن درخت‌های جنگل برای باز کردن راه عبور قشون متداول بوده است.


بنابراین، عملیات مربوط به « رکن چهارم » در آن دوره با حسن وجوه انجام می یافته چنان که اردوکشی خشایارشا را به یونان بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به رکن چهارم مورد مطالعه و تحقیق قرار داده‌اند. به طور کلی مورخین و فرماندهانی که از روی گفته‌های هردوت پیرامون این قضیه تحقیق و تعمق کرده اند، اردوکشی خشایارشا را به یونان از وقایع مهم تاریخ به شمار آورده‌اند و همه بر این عقیده هستند که از لحاظ استراتژی از عملیات نظامی برجسته و بی نظیر عهد قدیم است.


خبررسانی و ارتباط


از کارهای دیگر دوران پادشاهان هخامنشی که از نظر نظامی شایان اهمیت است، یکی ساختن جاده‌ها برای برقراری ارتباط بین ایالت‌ها و مرکز و بین خود آن‌ها و همچنین برای سهولت نقل و انتقال نیروهای نظامی از پادگان‌های مختلف به جبهه جنگ است که اغلب مورخان یونانی به خصوص هردوت از خوبی این جاده‌ها تعریف می‌کنند.


دیگری ایجاد وسایل خبررسانی از جمله چاپارخانه‌های متعدد شامل تعداد زیادی از اسب‌های بادپا و چابک‌سواران زبردست که حکم‌ها و فرمان‌های نظامی را به سرعت و دست به دست به مقصد می‌رساندند.


هرودوت درباره‌ی سرعت حرکت چاپارهای هخامنشی چنین روایت می کند: «هیچ جنبنده‌ایی را نمی توان فرض نمود که چالاک‌تر و سریع‌تر از این چاپارها طی طریق بنماید.»


در زمان هخامنشیان روی خطوط ارتفاعی که چشم اندازی به یکدیگر داشته چهارطاقی‌ها و برج‌هایی می‌ساختند که اخبار و فرمان‌های فوری را با روشن کردن آتش روی آن‌ها با نشانه‌های مخصوص به یکدیگر مخابره می کردند. چنان که هردوت در چند مورد به مخابره با آتش اشاره می نکند، از جمله به مخابره خبر فتح آتن از طریق جزیره‌های سیکلاد به سارد.


امروز هم در بعضی نقاط ایران و بیشتر در نواحی جنوب، خرابه های این چهارطاقی ها و برجها که به نظر می‌رسد برای مخابره با آتش بوده، روی ارتفاعات موجود و نمایان است.


بازرسان شاه


از جانب پادشاهان هخامنشی برای هر ایالتی دو نفر بازرس معین شده بود که از بین اشخاص اصیل و مجرب و مورد اعتماد انتخاب می شدند و به منزله چشم و گوش شاه بودند و کلیه مشاهده‌های خود را درباره‌ی وضع مأمورین کشوری و لشکری به وسیله چاپار مخصوص و به طور مستقیم برای شاه می فرستادند. وجود همین اشخاص بود که مانع می شد در جریان کارهای لشکری و کشوری کمتر انحرافاتی رخ بدهد و این بازرسان همراه خود قوه اجرایی نیز داشتند.


انضباط


راجع به انضباط ارتش در دوره‌ی هخامنشی نهایت مراقبت و سخت‌گیری به عمل می‌آمد، مجازات‌هایی که برای جرم‌های نظامی به‌خصوص خیانت به شاه و مملکت وضع شده بود به شدت اجرا می شد. در عین حال نسبت به عملیات قضات نیز توجه خاصی داشتند و هر قاضی که بر خلاف عدالت حکم می داد. تحت تعقیب قرار می گرفت. به همین جهت مطابق روایات پلوتارک و دیودور قضات از بین رؤسای خانواده‌های درجه اول که در پارس همیشه مورد احترام و ملاحظه بودند، انتخاب می شدند و حتی در شورای نظامی هم از وجود ایشان استفاده می گردید.


AWT IMAGE


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: ارتش هخامنشیان, ارتش پارسیان, سپاه ایرانیان, سپاه هخامنشیان
[ ساختار ارتش هخامنشی ]
+
دشمنی ایران و یونان باستان

 

دشمنی ایران و یونان باستان

 

جنگهاي بزرگ ايران و يونان بعد از كوروش در گرفت اما اساس آن در دوره ي كوروش گذاشته شدو آنچه سبب بروز دشمني بين ايران و يونان شد رقابت شديد اقتصادي در منطقه اي بود كه در قديم نامهاي مختلفي داشت و امروز به اسم مديترانه خوانده مي شود.

هنوز 6 سال كامل از رسيدن مرز غربي ايران به سواحل مديترانه نگذشته بود كه ((پلوتي سن)) نويسنده اهل آتن گفت ايران به تجارت ما خيلي لطمه زده است و با ادامه ي اين روند  تجارت ما از بين خواهد رفت و ما اگر بخواهيم تجارت خود رادر دريايي كه از درياي سياه تا مدخل اقيانوس اطلس ادامه داردحفظ نماييم بايد يك نيروي دريايي قوي به وجود آوريم.

اين گفته كه در 25  قرن قبل از اين به زبان آورده شده مانند حرفي است كه تا نيم قرن قبل هم به زبان مي آوردندو مي گفتند هر دولت كه مي خواهد بر دريا حكومت كند  بايد نيروي دريايي قوي داشته باشد.

تا وقتي كه كوروش بود يوناني ها نتوانستند كه يك نيروي دريايي قوي به وجود بياورند و آن كارها را بعد از مرگ كوروش و آغاز سلطنت كمبوجيه شروع نمودند.

علت اينكه يونانيان نتوانستند در دوره سلطنت كوروش يك نيروي دريايي قوي به وجود آورنداين بود كه كوروش با يونانيان  قراري گذاشت  مبني بر اينكه يونانيان حق ندارند كشتي هايي بسازند كه داراي ظرفيت بيش از 70 بشكه باشد.كوروش مي دانست كشتي هايي كه ظرفيت آن از 70 بشكه تجاوز نمي كند يك كشتي جنگي قوي نيست و نمي تواند با امواج دريامبارزه كند و بيشتر در طول سواحل حركت مي كند.

محدود شدن ظرفيت كشتي هاي جنگي يونانيان نه تنها نيروي دريايي سرزمين هاي يونان را ضعيف مي كردبلكه براي يونيان موهن بود.

تا آن روز يوناني ها محكوم آسيايي ها شده بودند و بعد از اينكه مجبور گرديدند  شرط كوروش هخامنش را بپذيرند گرفتار عقده حقارت شدند و نسبت به ايرانيان كينه پيدا كردند.اما نمي توانستند خصومت خود را نشان بدهند تا اينكه شاه هخامنش زندگي را بدرور گفت و كمبوجيه جاي او پادشاه شد.

 حکومت پارس

بيزارم از دشمنانت  اي سرزمين  آريا...كور باد نگاه آنكس كه دشمن توست ,ايران من... 

 

"اي كساني كه امروز در بستر راحت غنوده ايد آيا مي انديشيد كه راحتي امروز شما مستلزم بردگي فردا مي باشد و فردا آزاد خواهند زيست كه از راحتي امروز صرف نظر كنند؟        

 

                                                                             " كوروش هخامنش"


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: ایران, یونان باستان, کوروش بزرگ, نقشه امپراطوری ایران
[ دشمنی ایران و یونان باستان ]
+
باتری پارتیان (اشکانیان)

 

باتری پارتیان (اشکانیان)

باتری پارتیان

باتری اشکانیان که با نام‌های باتری پارتیان و یا پیل اشکانی در سطح جهان شناخته می‌شود، در سال ۱۹۳۶ بدست «ویلهلم کونیگ» در نزدیکیهای شهر باستانی تیسفون کشف شد.

از سده نوزدهم میلادی تاکنون، الکساندر ولتا به نام مخترع باتری شناسایی شده‌است، حال آن که یافته‌های باستان شناسی در مناطقی از ایران نشان داده‌است که نزدیک دو هزار سال پیش از ولتا (۲۰۰ سال پیش از زادروز مسیح)، باتری در ایران در دوره اشکانیان ساخته شده‌است.

فرضیه‌های ارایه شده در زمینه یافته‌های باستان شناسان همگی بر این مطلب صحه گذاشته‌اند که این مجموعه در راستای کاربردهای الکتروشیمیایی از آن میان آبکاری فلزها ساخته شده که کشف ظرف‌های آبکاری شده در نزدیکیهای محل کشف این باتری، موئدی بر این مطلب است؛ یافته‌ای که به نوبه خود از یک جهش علمی تاریخی سرگذشت دارد.

باتری پارتیان

ویژگی‌های باتری اشکانی

باتری کشف شده دربرگیرنده یک کوزه سفالی تخم‌مرغی شکل به بلندی ۱۴، قطر ۸ و دهانه ۳ / ۳ سانتیمتر است که یک میله آهنی به درازای ۵ / ۷ سانتیمتر به گونه ستونی در بخش میانی آن است و نقش قطب منفی باتری (آند) را بر دوش دارد. پیرامون این میله آهنی یک استوانه مسی به درازای ۸ / ۹ و قطر ۶ / ۲ سانتیمتر قرار گرفته که به کمک قیر در جای خود محکم شده‌است. در بخش دهانه باتری از قیر برای آب بندی باتری بهره گیری شده‌است. میله‌های سیمی شکل برنزی یا آهنی که در نزدیکی محل مورد بررسی یافت شده‌اند، می‌توانسته‌اند نقش اتصال را بازی کنند. درباره الکترولیت به نظر می‌رسد از محلول‌های مس، سرکه و آبلیمو بهره گیری می‌شده‌است. با در نظر گرفتن این واقعیت که اسید استیک و اسید سیتریک به خوبی برای آنها شناخته شده بوده‌است، می‌توان پنداشت که چه بسا از این محلول‌ها نیز بهره گیری می‌شده‌است. به گونه تئوری ولتاژ باتری اشکانیان اندکی برابر ۷۹/۰ ولت است، ولی با آزمایش‌های انجام شده به کمک باتری همانند سازی شده پارت‌ها و بکارگیری محلول‌های الکترولیت گوناگون نشان داده شده که چنین باتری‌ای تنها توانا است ولتاژ ۵/۰ ولت را فرآوری کند. جریان الکتریکی به دست آمده از این باتری هم در نزدیک چند میلی آمپر است.

 

کاربردها


کاربرد این مجموعه جهت فرآوری جریان الکتریکی (فرضیه منبع نیرو)، آبکاری زر بر دیگر فلزات (فرضیه آبکاری زر) و بهره گیری در درمان امراض با شوک الکتریکی (فرضیه کاربرد پزشکی) شده که همگی مؤید کاربری این مجموعه در مصارف الکتروشیمیایی است.

کسانی که تاریخ و هوشمندی نژاد ایرانی را نمیدانند می انگارند که  باطری  را. آلکساندر ولتادر سال ۱۸۰۰ میلادی اختراع کرده در صورتی که این اختراع حدود  ۲۲۶۰ سال پیش توسط نژاد ایرانی کشف و اختراع شده ،  یک تحقیق منصفانه و به دور از کینه و غرض  به راحتی ثابت میکند که الکساندر ولتا فقط واحد سنجش برق را کشف کرده
لازم است برای دفاع از حقوق معنوی نیاکان هوشمندمان طی یک اقدام  ملی و دعوت از فیزک دانان برجسته جهان به منظور تشکیل کنگره فیزیکدانان  با ارائه اسناد و مدارک مستدل پیش رو نام الکساندر ولتا را برای اختراع سنجش واحد برق که کشف کرده بود ثبت  و نام ایران ونیاکان  اشکانیمان را به عنوان مخترع باطری در جهان به ثبت  برسانند
در اینجا لازم میدانم به اطلاع برسانم که چنین کنگره ای در یکصدمین سال در گذشت الکساندر ولتا در ارتباط با حق کشف ثابت بودن ضریب انبساط هوا برای وی در سال ۱۹۲۷ در شهر کومو ایتالیا تشکیل و به نفع او رای داده شد
.

باتری پارتیان

نمونه شبیه سازی شده این باتری در انجمن مهرگان

برای دریافت فایل ویدئویی معرفی باتری پارتیان و دیدن بخش های گوناگون این باتری گزینه دانلود در زیر را بفشارید

ساختار AVI

دریافت


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: باتری, پارتیان, اشکانیان, اختراع باستانی, باتری پارتیان
[ باتـری اشکانیان ]
+
حضرت محمد (ص) و پارسیان

 

حضرت محمد (ص) و ایرانیان

 

از آن هنگام که حضرت محمّد (ص) رسالت یافت تا خفتگان وادی ظلمت را از خواب سنگین جهالت بیدار سازد و دیدگانشان را به نور حقیقت، روشن گرداند، تا آن زمان که آوازه ی آیین راستین و نام دلنشین او شرق و غرب عالم را فرا گرفت و پایه‌های تمدنی بزرگ و عالمگیر بنیان نهاده شد، افراد، گروه‌ها، قبایل و اقوام بسیاری تلاش نمودند و با از جان‌گذشتگی و ایثار بی دریغ خود، از نهال نوپایی که پیامبر (ص) نشانده بود، پاسداری کردند.

اسامی چنین مردمانی که چه در صدر اسلام، با جان و مال خود و چه در قرن‌ها پس از ظهور اسلام، با علم و دانش خود باعث رشد و بالندگی اسلام و تمدّن اسلامی شدند، در تاریخ کم نیست. همچنان که ایران و ایرانیان در این راه، سهمی بزرگ و کارنامه‌ای درخشان از خود به یادگار گذاشته‌اند.

هرگاه به برخی از رازها و ریزه‌کاری‌های قرآن و سخنان ارزنده و آموزنده ی پیغمبر اسلام (ص) درباره ی ارزش ایرانیان پی ببریم، آن گاه می‌توانیم به ایرانی و اسلامی بودن خود ببالیم و در برابر سخنان آسمانی قرآن و گفته‌های گران‌بهای پیامبر بزرگ اسلام(ص) سر فرود آوریم که در چهارده سده پیش، از مردم این سرزمین کهن‌سال آریایی، به نیکی یاد کرده و آنان را مردمانی خداشناس و دلیر و استوار بر پیمان و برخوردار از هوش و شایستگی خدادادی معرفی نموده است. 1

 

ایرانیان در قرآن

 

با این که قرآن، بیشتر مباحث کلی را بیان می‌کند و کمتر به مسائل فرعی پرداخته، بسیار جالب است که در آیات متعددی (با توجه به شأن نزول‌ها و روایات تفسیری موجود) و با تعبیرات گوناگون، درباره ارزش و شایستگی ایرانیان، سخن به میان آورده است که بیانگر توجه خاص قرآن، به اسلام ایرانیان است. روایات بسیاری از پیامبر اسلام(ص) نیز موجود است که مُهر تایید بر این گونه تفاسیر زده است و هر گونه شک و شبهه‌ای را نسبت به آن ها از بین برده است که در ادامه، به برخی از مهم‌ترین آن ها اشاره می‌کنیم:

 

- در آیه ی سوم از سوره جمعه می‌خوانیم: « و ]نیز پیامبر را برانگیخت[ بر گروه دیگری از ایشان که هنوز به آن ها - اعراب -  نپیوسته اند، و خداوند، توانا و آگاه است».

 

در حدیثی آمده است که پیامبر(ص) این آیه را تلاوت کرد. حاضران پرسیدند: منظور از این «گروه دیگر» کیست؟ پیامبر(ص) در پاسخ آن ها، دست بر شانه ی «سلمان» گذاشت (و به نقلی دست بر سر سلمان گذاشت) و فرمود: « اگر ایمان در ستاره ثریا قرار گیرد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به آن دست می‌یابند».2

 

- در آیه  38 از سوره محمّد(ص) می‌خوانیم: «‌ای مسلمانان! اگر به نعمت اسلام ارج ننهید و از آن روی‌گردان شوید، خداوند، این مأموریت (پاسداری از اسلام) را به گروهی دیگر می‌سپارد؛ آنان که همانند شما نخواهند بود».

 

اکثر مفسّران شیعه و اهل سنّت، در ذیل این آیه نقل کرده‌اند که پس از نزول این آیه، جمعی از اصحاب از پیامبر(ص) پرسیدند: «این جمعیتی که خداوند در آیه به آن ها اشاره می کند، چه کسانی هستند؟». پیامبر(ص) به سلمان، که در نزدیکش بود، نگاه کرد و دست به زانو (یا شانه) او زد و فرمود: «منظور خداوند، این مرد و قوم اوست. سوگند به آن که جانم در اختیار اوست، اگر ایمان به ستاره ثریا بسته باشد، گروهی از مردان فارس، آن را به چنگ می آورند».3

 

- در آیه 54 از سوره مائده آمده است: «‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد ( به خدا زیانی نمی‌رساند) خداوند، در آینده، جمعیتی را می‌آورد که (دارای این ویژگی‌ها هستند): 1. خدا آن ها را دوست دارد؛ 2. و آن ها (نیز) خدا را دوست دارند؛ 3. در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سخت و نیرومندند؛ 4. در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش ملامتگران، هراسی ندارند».

 

روایت شده است که شخصی درباره این آیه و مصداق آن، از پیامبر(ص) پرسید. پیامبر(ص) دست بر شانه (یا گردن) سلمان گذاشت و فرمود: «منظور از این آیه، این شخص و قوم او هستند». آن گاه فرمود: « اگر دین در ستاره ثریا باشد و در آسمان‌ها قرار گیرد، مردانی از فارس، آن را به دست خواهند آورد».4

 

- در آیه 89 سوره انعام می‌خوانیم: « آن ها (اعراب) کسانی بودند که ما به آن ها کتاب و فرمان و نبوت عطا کردیم. پس اگر آنان کافر شوند، ما قومی را که هرگز کافر نخواهند شد، بر آنان می گماریم.»

 

مفسّران بزرگی در تفاسیر خود نقل کرده‌اند که منظور از این جمعیت (نگهبان دین)، ایرانیان هستند. 5

 

در روایت آمده است: جمعی از ایرانیان به قصد انجام دادن مراسم حجّ، به حجاز رفتند. در مدینه، به حضور امام باقر(ع) رسیدند و پرسش‌هایی از مسائل مهم دینی نمودند و امام باقر(ع) پاسخ آن ها را داد. یکی از سؤالات آن ها این بود: «شنیده‌ایم که سلمان، تمایل پیدا کرده بودکه با دختر عمر، خواهر حفصه، ازدواج کند و از او خواستگاری کرد. لطفاً چگونگی آن را برای ما بیان فرمایید».

 

امام باقر(ع) فرمود: عمر [که مایل به دادن دخترش به مردی غیر عرب نبود]، از خواستگاری ناراحت شد و جریان را به رسول خدا(ص) عرض کرد و گله نمود. رسول خدا(ص) به عمر فرمود: «وای بر تو! آیا خرسند نیستی که سلمان به تو مشتاق شود و تو به او نزدیک گردی؟ سلمانی که بهشت مشتاق دیدار اوست و خداوند درباره ی سلمان و شما جمعیت قریش، این آیه را نازل کرد (آن گاه آیه 89 از سوره انعام را خواند). عمر گفت: «‌ای رسول خدا! منظور از گروه نگهبان دین (در آیه مذکور) کیست؟». پیامبر(ص) فرمود: « سوگند به خدا، این گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند». سپس فرمود: «سوگند به خدا این آیه (آیه 38 از سوره محمد) نیز در شأن سلمان و قوم او نازل شده است». در پایان فرمود: «‌ای گروه قریش! شما مردم فارس (ایرانیان) را با شمشیر (در فتح ایران) می‌زنید، تا به سوی اسلام بیایند. سوگند به خدا، روزی خواهد آمد که آن ها شما را برای کشاندنتان به سوی اسلام، با شمشیر می زنند». حذیفه بن یمان که در آن جا بود، گفت: « گوارا باد برای سلمان و ایرانیانی که راه ایمان و تقوا را می پیمایند». رسول خدا(ص) فرمود: « اگر اسلام در لا به لای زمین گم شود، ایرانیان آن را می‌یابند، و اگر اسلام در آسمان قرار گیرد، جز مردم ایران، کسی به آن دست نمی‌یابد».

عمر با شنیدن این سخنان، غمگین شد و برخاست و رفت! 6

 

- در آیه 133 از سوره نساء نیز آمده است: «‌ای مردم! اگر خدا بخواهد شما را از میان می‌برد و افراد دیگری را (به جای شما) می‌آورد».

 

در روایت آمده است که هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر(ص) دست خود را بر پشت سلمان زد و فرمود: «آن افراد، از قوم این شخص (سلمان) هستند؛ یعنی مردم غیر عرب از فارس».7

 

ایرانیان در سخنان پیامبر(ص)

 

علاوه بر سخنانی که از پیامبر(ص) در تفسیر آیات قرآن درباره ی ایرانیان روایت شده است، سخنان دیگری نیز از ایشان روایت شده است که به طور خاص، در مورد ایرانیان و مقام و ارزش والای آن هاست که بعضی از این سخنان عبارت‌اند از:

 

- «بشارت باد بر شما‌‌‌‌‌‌ ای فرزندان فَرُّوخ! 8 اگر ایمان به ستاره ی ثریا بسته باشد، عرب به آن نمی‌رسد؛ ولی عجم، آن را در اختیار خود خواهد گرفت». 9

 

- و در تعبیری دیگر در روایت ابوهریره آمده است که پیامبر(ص) فرمود: «‌ای عجم‌ها! نزدیک (قرآن و اسلام) گردید که عرب‌ها از آن، روی گردانده‌اند، و همانا اگر ایمان به عرش الهی بسته باشد، در میان شما کسانی هستند که آن را به دست آورند». 10

 

- پیامبر(ص) فرمود: «خداوند، در میان بندگانش، دارای دو برگزیده است:

 

1. برگزیده او در میان عرب، در قریش است؛

2. نیکی او در میان عجم (غیر عرب) در جمعیت ایرانی است». 11

 

منظور از این سخن این نیست که نژاد موجب برتری است؛ بلکه منظور، خبر دادن از نبوغ و استعداد و زمینه‌هایی است که در نژاد قریش و ایرانیان وجود دارد. 12

 

- در فارسنامه ابن البلخی آمده است: « پیغمبر را پرسیدند که چرا همه ی قرون، چون عاد و ثمود و مانند ایشان هلاک شدند و ملک پارسیان به درازا کشید، با آن که آتش پرست بودند» (البته این نکته رو من اضافه کنم که تازیان با خود فکر می کردند که ایرانیان آتش پرستند در صورتی که آنان یزدان پاک و خدای یگانه را می پرستیدند). پیغمبر فرمود: «از بهر آن که آبادانی کردند در جهان و داد گستردند میان بندگان خدای – عزّوجل- ». 13

 

- نیز نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود: « نام ایرانیان را به زشتی یاد نکنید؛ زیرا آن ها از یاران ما هستند و از ما حمایت می‌کنند».14

 

- همچنین نقل شده است که پیامبر(ص) گاهی به فارسی نیز سخن می‌گفت و حتی در برهان قاطع در شرح کلمه «دَری» آمده است که: « بعضی گویند دَری، زبان اهل بهشت است که رسول(ص) فرموده‌اند: زبان اهل بهشت، عربی یا دری است».15

 

این شیوه رفتار پیامبر نیز نشانه ی اشتیاق او به جلب عواطف فارسی‌زبانان است، در حالی که بعضی بر اثر تعصّب عربیت، سخن گفتن به فارسی را دور از وقار می‌دانستند.

 

از جمله روایاتی که در مورد فارسی صحبت کردن پیامبر(ص) در دست است، این روایت است که:

وقتی سلمان بر پیامبر، وارد شد. پیامبر فرمود: «درسته و ساوته» یعنی «اهلاًو مَرحباً» و صحیح این دو کلمه: «درستید و شادید» است؛ یعنی «سالم و خوش باشی!» 16

 

سلمان، سمبل ایرانیان مسلمان

 

سلمان، نخستین مرد ایرانی است که به اسلام گرویده و در همان آغاز در مدینه به محضر پیامبر(ص) رسیده است. او بر اثر پیمودن راه تقوا و کمالات، به مرحله‌ای رسید که پیامبر(ص) و امامان(ع) با تعبیرات بسیار بلند، از او تجلیل کردند و این تجلیل از سلمان پاک و لایق که به صورت سمبلی از ایرانیان معرفی شده بود، نقش به‌سزایی در گرایش ایرانیان به اسلام داشت. 17

در ادامه، نگاهی مختصر به زندگی سلمان و سخنان رسول خدا(ص) درباره او خواهیم داشت.

 

نام اصلی او «روزبه» یا «ماهُویه» یا «بهبود»یا «بهروز» و یا «مابه» بوده است که پیامبر(ص)، پس از اسلام آوردن او، نامش را تغییر داد و نام زیبای «سلمان» را برای او برگزید. سلمان، گاهی خود به این موضوع افتخار می‌کرد و می‌گفت: «من برده بودم و رسول خدا(ص) مرا آزاد کرد و نام مرا سلمان نهاد».18

 

او از مَوالی (آزاد شدگان پیامبر) به شمار می‌آمد که پیامبر(ص) او را از صاحبش - که یک نفر یهودی بود - در برابر کاشتن سیصد نخل خرما و چهل وقیه طلا (هر وقیه، معادل چهل درهم)، خریداری و آزاد نمود. 19

 

- پیامبر(ص) درباره ی سلمان می‌فرمود: «من پیشگام همه ی فرزندان آدم هستم و سلمان، پیشگام پارسیان است».20

 

- در جایی دیگر فرمودند: « خداوند، به من فرمان داد که چهار نفر را دوست بدارم و به من خبر داد که او نیز آن ها را دوست دارد، و آن ها عبارت‌اند از: علی، سلمان، ابوذر و مقداد».21

 

- همچنین فرمود: « سلمان، از من است. اگر کسی به او جفا کند، به من جفا کرده است، و کسی که به او آزار برساند، به من آزار رسانده است».22

 

در ماجرای معروف جنگ خندق که در سال پنجم هجرت رخ داد، طبق پیشنهاد سلمان، قرار شد در برابر دشمن، خندق(کانال بزرگی به عنوان محافظ شهر) حفر کنند. رسول خدا(ص)، حفر آن را بین مسلمانان تقسیم کرد و برای هر ده نفر، کندن چهل ذراع (حدود بیست متر) را تعیین نمود. 23 از آن جا که سلمان، فردی نیرومند و کارآمد بود، مهاجران گفتند: سلمان از ماست. (یعنی نام او را در لیست مهاجران قرار دهید) و انصار گفتند: سلمان از ماست. رسول خدا(ص) فرمود: «سلمان، از ما اهل بیت است».24

 

این جمله ی «سلمان، از ما اهل بیت است»، تنها در جنگ خندق گفته نشده است، بلکه از زبان پیامبر(ص) و امام علی(ع) و بعضی امامان دیگر نیز در موارد مختلف، آمده است. 25

 

عارف بزرگ قرن هفتم، مُحیی الدّین ابن عربی، در شرح این جمله می‌گوید: « اضافه کردن و پیوند زدن سلمان به اهل بیت(ع) در این عبارت، بیانگر گواهی رسول خدا(ص) به مقام عالی طهارت سلمان است».26

 

- جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: از رسول خدا(ص) درباره ی مقام سلمان پرسیدم. فرمود: «سلمان، دارای علم گذشته و اینده است. خداوند دشمن او را دشمن می‌دارد و دوستش را دوست می‌دارد».27

 

- و عایشه می‌گوید: «سلمان، جلسات خصوصی شبانه با رسول خدا (ص) داشت که اکثر اوقاتِ آن حضرت را پر می کرد».28

 

نقل است که سلمان از همان آغاز آشنایی با اسلام و دلبستگی به آیات قرآن، در این اندیشه بود که قرآن را به زبان پارسی برای مردم خود ترجمه کند؛ امّا متأسفانه امروز، ترجمه‌ای از قرآن به روایت سلمان در دسترس نیست و بسیاری بر این باورند که ترجمه تفسیر طبری، نخستین اقدام برای ترجمه قرآن به زبان پارسی است؛ امّا برخی منابع مهمّ تاریخی، سلمان را نخستین کسی می‌دانند که با اجازه پیامبر(ص) به ترجمه پارسی آیات قرآن پرداخت. 29

 

در مورد منزلت سلمان در نزد پیامبر(ص)، همین بس که آن حضرت، سفارش نامه‌ای درباره ی بستگان سلمان نوشتند که قبلاً درباره هیچ یک از اصحاب، چنین سفارش‌نامه‌ای صادر نشده بود. خلاصه‌ای از متن آن سفارش‌نامه چنین است:

 

« این، عهد نامه‌ای از محمد بن عبد الله(ص) است که بنا به درخواست سلمان، در مورد توصیه به برادرش مهاد بن فرّخ بن مهیار، و خاندان او نسل اندر نسل، نگاشته می شود ... . این نامه، به نفع خاندان سلمان نوشته شد. جان و مال آن ها، در هر نقطه‌ای که باشند، در پناه خدا و رسولش محفوظ است. کسی نباید به آن ها ستم کند یا سخت بگیرد. هر کس از مؤمنان که نامه ی مرا می‌خواند، باید از آن ها حمایت کند و به آن ها احترام بگذارد، و هیچ گونه آزاری بر آن ها روا ندارد. تراشیدن جلو سر، و جزیه و خمس و عُشر (یک دهم) اموال، و هر گونه مالیات را از آن ها برداشتم ... . هر سال از بیت المال، صد لباس در ماه رجب، و صد لباس در ماه ذی‌حجه به آن ها بدهید. سلمان از این رو از جانب ما شایسته ی این اکرام و احترام گردیده که بر بیشتر مؤمنان، برتری یافته است و از طریق وحی برای من ثابت شده که: اشتیاق بهشت به سلمان، بیش از اشتیاق او به بهشت است. سلمان، مورد اعتماد من و خیرخواه پیامبر خدا و مؤمنان است. سلمان از خاندان ماست ...».

 

این سفارش‌نامه را علی بن ابی طالب(ع) به فرمان رسول خدا(ص) نوشت و سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، بلال و جماعتی بر آن، گواه شدند. 30

 

 

دیگر ایرانیان مسلمان در زمان پیامبر(ص)

 

در عصر پیامبر(ص) و اندکی پس از رحلت ایشان، ایرانیان بسیاری به اسلام گرویدند که درباره ی آن ها به اختصار توضیح می‌دهیم:

 

- سلمان فارسی می‌گوید: «وقتی که وارد مدینه شدم، زنی اصفهانی (به نام اُمّ الفارسیه) را دیدم که قبل از من به حضور پیامبر(ص) رفته و مسلمان شده بود. او مرا به سوی آن حضرت راهنمایی کرد».31

 

- ابن حجر می‌نویسد: «مردی از ایرانیان به نام ابوشاه، پای منبر رسول خدا(ص) بود و خطبة بلیغ و سودمند آن حضرت را می‌شنید. پس از پایان خطبه، به حضور رسول خدا(ص) آمد و گفت: دستور بدهید این سخنان را برای من بنویسند. آن حضرت به آن هایی که سواد نوشتن داشتند، فرمود: این سخنان را برای ابوشاه بنویسید».32

 

- جوانی ایرانی در جنگ اُحد، در صف سپاه اسلام، ضربتی سخت بر دشمن کوبید و فریاد برآورد: «بگیر این ضربت را از من، که من جوانی پارسی هستم». رسول خدا(ص) دریافت که سخن او ممکن است شعلة تعصّب نژادی دیگران را برافروزد، به آن جوان فرمود: « بگو: بگیر از یک جوان انصاری!». 33

 

- باذان بن ساسان که نام او را بادان و بادام هم نوشته‌اند، فرمانروای ایرانی یمن بود که از سوی خسرو پرویز بر آن دیار، حکومت می‌کرد و بر سرزمین‌های حجاز و تهامه نیز سرپرستی داشت.

 

پس از آن که سفیر پیامبر اسلام(ص) (عبدالله بن حُذافه سهمی) به دربار خسرو پرویز رسید و نامه آن حضرت را به امپراتور ایران داد. پادشاه ایران برآشفت و نامه آن حضرت را پاره کرد و سپس دستور دستگیری پیامبر و اعزام ایشان را به تیسفون، به باذان صادر کرد و همچنین به او فرمان داد تا گزارشی درباره ی فعالیت‌های محمّد (پیامبر اسلام) به او ارائه دهد. باذان هم دو تن از ایرانیان به نام‌های بابویه و خُرّه خسرو را به مدینه فرستاد تا از چند و چون اسلام، آگاهی بیاورند؛ امّا آن ها ناباورانه، خود را با جامعه‌ای نوبنیاد و سپاهی با ایمان که تا سرحدّ جان از پیامبرخود پاسداری می‌کرد، مواجه دیدند. از این رو، با آن که اجرای فرمان را ناممکن می‌دانستند، ولی دست کم، چاره‌ای جز ابلاغ مفاد آن به پیامبر(ص) نداشتند. پیامبر(ص) نیز در پاسخ، با تبسّمی معنادار، از قتل خسروپرویز به دست پسرش شیرویه در شب قبل، خبر داد. این پیشگویی صحیح پیامبر(ص)، باذان و دیگر فرماندهان ایرانی را به اسلام، متمایل کرد، به همین سبب، باذان، هیئتی را با هدایای بسیار به نزد رسول خدا(ص) در مدینه اعزام داشت. این هیئت، خواستار آن بود که پیامبر(ص) کسی را برای آموزش اسلام به جانب یمن، گسیل فرمایند و فرمانروای مسلمانی را برای ایرانیان و مردم یمن برگزینند.

 

آن حضرت نیز، ضمن ارسال هدایایی، حضرت علی(ع) را برای آموزش اصول و فروع آیین اسلام به ایرانیان و مردم یمن اعزام کرد و طی فرمانی، خودِ باذان را به عنوان کارگزار خویش و حاکم یمن، منصوب فرمود. بدین گونه پیوند مستقیم میان اسلام و ایرانیان، بدون هیچ درگیری نظامی، نخستین بار از سرزمین یمن آغاز شد.

 

در اواخر عمر رسول خدا(ص)، باذان، وفات یافت و فرزندش «شهر بن باذان» به جای وی منصوب شد. بعدها پس از ماجرای حجّه الوداع و بیمار شدن پیامبر(ص)، گروهی از اعراب به رهبری «اَسود عَنَسی» به یمن حمله بردند و شهر بن باذان را به شهادت رسانده، و صنعا را تصرف کردند که پیامبر(ص) پس از آگاهی از این خبر، یک گروه سه نفره ایرانی (فیروز، دادویه، جشیش) را مأموریت داد تا اسود را شکست دهند و یمن را بازپس گیرند. آن ها هم موفق به اجرای فرمان پیامبر(ص) و خشنودی فراوان ایشان شدند، تا آن جا که پیامبر فرمود: « عنسی کشته شد و قتل او به دست مبارکی متعلق به یک خانواده مبارک، انجام گرفت». وقتی از آن حضرت پرسیدند، چه کسی او را کشت؟ فرمود: «فیروز».34

 

به هر حال، هر چند نام باذان را در زمره صحابه پیامبر(ص) ذکر کرده‌اند، ولی او چنان که در روایات اسلامی آمده است، مسلمان شدن خود را تنها با نامه‌ای به پیامبر (ص) اعلام کرده و ملاقات حضوری با ایشان نداشته است. 35

 

- بجز اینان، چند تن دیگر از آزادشدگان پیامبر(ص) هم ایرانی بودند مثل: هرمز، کرکره، وردان، مهران و یک تن از آن ها که نامش ابوضمیره بود و نسب و تبار خود را به گشتاسب (پادشاه افسانه‌ای ایران) می‌رسانید. 36

 

- آزاد کرده‌ای دیگر، ثوبان نام داشت که سال‌ها بعد از پیغمبر زنده بود و به روزگار معاویه در شام وفات یافت. گویند وقتی پیغمبر گفت: «کیست که برای من، یک خصلت را بر عهده گیرد، تا من برای او بهشت را برعهده گیرم؟»، ثوبان گفت: من، ‌ای پیغمبر خدای! محمد(ص) گفت: «بر عهده گیر که از خلق، چیزی طلب نکنی». ثوبان پذیرفت و گویند بسا که وقتی سوار بود، تازیانه از دستش می‌افتاد و از هیچ کس در نمی‌خواست تا آن را بردارد و به دستش دهد. خودش فرود می‌آمد و آن را برمی‌داشت. 37

 

 

پی نوشت ها:

1.ایرانیان در قرآن و روایات، نورالدّین ابطحی، تهران: به آفرین، 1383، ص15.

2. تفاسیر مجمع البیان، المیزان، الدُرّ المنثور، الکشّاف، قرطبی، مراغی و فی ظلال القرآن، ذیل آیه مذکور.

3. الغارات، ج1،ص70؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص183؛ نیز ر.ک: 4. بحارالأنوار، ج41، ص137.

5. بحارالأنوار، ج67، ص176.

6. تفسیر روح البیان، ج9، ص90؛ تفسیر القرطبی، ج9، ص6161.

7. تفسیر القرطبی، ج9، ص6161 .

8. بحارالأنوار، ج67، ص174.

9. طبق گفته ابن اثیر در کتاب النّهایه، فرّوخ (فرّخ) از فرزندان حضرت ابراهیم بود که دارای نسل فراوان شد و غیر عرب از نسل او به وجود آمدند (النهایه، ج2، ص425).

10. تاریخ اصبهان، ابونعیم،ج1،ص4و5.

همان، ص6.

11. ربیع الأبرار، زمخشری (مطابق نقل نفس الرحمن، ص31).

12. ر.ک: ایرانیان در قرآن و روایات، ص 65.

13. فارسنامه، ابن البلخی، چاپ دارالفنون کمبریج، ص5.

14. صحیح البخاری و صحیح مسلم و صحیح الترمذی (مطابق نقل جامع الاُصول ،ج10، ص149).

15. برهان قاطع، تصحیح محمد معین، تهران: امیرکبیر،1357،ص847.

16. صبح الأعشی، ج 1 ، ص 166 (نقل از : ایرانیان در قرآن و روایات، ص 47).

17. رک: ایرانیان در قرآن و روایات، ص 65.

18. بهجه الآمال، ج4، ص467؛ الدّرجات الرّفیعه،ص203.

19. نفس الرحمن فی فضائل سلمان، ص20و 21؛ مکاتیب الرّسول، ج2، ص409؛ تاریخ بغداد ،ج1، ص170.

20. الاحتجاج، طبرسی،ج1،پاورقی ص150.

21. الخصال، صدوق،ج1،ص255.

22. رک: ایرانیان در قرآن و روایات، ص90.

 23. با توجه به این که عدد لشگر مسلمین طبق مشهور، حدود سه هزار نفر بود، طول مجموع خندق را بعضی دوازده هزار ذراع (تقریباً شش هزار متر) تخمین زده‌اند. به گفته بعضی از مورّخان، حفر خندق، در شش روز به انجام رسید. (طبقات ابن سعد، ج2،ص67)

24. اعیان الشّیعه، ج7،ص386؛ مجمع البیان، ج2، ص427.

25. نفس الرّحمن، ص 31و32.

26. رک: ایرانیان در قرآن و روایات، ص 99.

27. الاختصاص، شیخ مفید، ص223.

28. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18،ص36.

29. ر. ک: بررسی سیر زندگی و حکمت و حکومت سلمان فارسی، سید عطاء الله مهاجرانی، تهران: اطلاعات، 1376،ص171.

30. مناقب ابن شهرآشوب، ج1،ص97؛ بحارالأنوار، ج22،ص368.

31. گلزار اکبری، ص85؛ الاوائل، ص161.

32. نفس المهموم، ترجمه شعرانی، پاورقی ص356.

33. سنن ابی داوود، ج2،ص625.

34. وب سایت شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی www.persian-language.org

35 . تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، محمد محمدی ملایری، ج1، تهران: یزدان،1372، ص428 ـ433، به نقل از دانش‌نامه آزاد ویکی پدیا.

36. بامداد اسلام، عبدالحسین زرّین کوب، تهران: امیرکبیر،1384،ص66.

37. همان، ص67.

یاری نامه:

مجله حدیث زندگی، آذر و دی 1385، شماره 32، حمید عابدی

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: حضرت محمد, پارسیان, پیامبر اکرم, ایرانیان, سلمان فارسی
[ حضرت محمد و پارسیان ]
+
یکتـاپــرستــان

 

یکتـاپــرستــان 


ما مردم این سرزمین به خود می بالیم که سالیان دراز است که چیز یا کسی جز یگانه هستی بخش را نپرستیده ایم و تنها سرزمینی هستیم که از روزی که نام ایران را برای این خاک برگزیدیم و نژاد آریایی در آن زندگی را آغاز کرد ایزد یکتا را پرستید و بس.

ما نیز با راه اندازی این تارنگار در نظر داریم تا پاس اندیشه پیشینیان خود را بایسته شمریم ؛ پیشینیانی که دین و فرهنگی بی نظیر برای ما به یادگار گذاشته اند و به همین دلیل نام این تارنگار را پارس سرزمین اهورایی (یا خدایی) گذاشته ایم زیرا که یزدان پاک به این سرزمین توجه ویژه ای داشته و دارد.

یونانیان که از دیرباز با ایرانیان دشمنی داشته اند در نبشته ها و کتابهایشان به سبب کوچک شمردن ایرانیان ـ البته به اندیشه خویش ـ اینگونه نگاشته اند که پارسیان خدایان ما را نمی پرستند بلکه به بالای کوهها و بلندی ها می روند و با آسمان صحبت می کنند! ....

و در آن زمان که خداوند برای هدایت زمینیان یکی یکی پیامبر می فرستاد تا تنها و تنها خدا را بشناسند و کفر نورزند و بت نپرستند... ایرانیان دینی مانند زرتشت را داشته اند که کردار نیک ، گفتار نیک ، پندار نیک را سر لوحه کار خویش قرار داده بود و می گفت که به فرزندانتان تیراندازی ، شنا ، سوارکاری و راست گفتن را یاد دهید و زنان ایرانی حجاب را تجربه می کنند نمادی همچون فروهر را به زمان هخامنشیان توسط ایرانیان فهیم داریم که در آن از عهد خویش با خداوند و فانی بودن جهان و همچنین وجدان و نفس اماره و ... اشاره می کند!  آن هم در هنگامیکه همه جهانیان هنوز معبود خویش را نشناخته اند.... و همچنین کوروش را داریم که حدود ۲۵۰۰ سال پیش اولین منشور آزادی حقوق بشر را برای جهانیان به ارمغان آورده و داریوشی را داریم که در همان دوران کهن اولین سازمان ملل جهان را البته با عدالت تمام ـ و نه مانند امروز ـ در تخت جمشید با شکوه ایجاد کرد....!

نام این دیار پارس است ولی پارس بدین معنا نیست که برای پارسی زبانان است بلکه پارس تنها یک نام برای این خاک پرگهر است و بس.    پارس و ترک و لر و کرد و شمالی و جنوبی و خراسانی و شیرازی و اصفهانی و کرمانی و یزدی و زابلی و همدانی و ... زیر یک پرچم با نام ایران ـ که در گذشته پارس گفته میشد ـ زندگی می کنند. پرچمی که با سه رنگ سبز و سپید و قرمز شناخته میشود ؛ سبز به دلیل آینده سبز شیعی و ظهور منجی جهانیان در روزهای پایانی جهان و همچنین احترام به سادات و سپید به احترام دین زرتشت و درفش ایرانیان که از دیرباز سپید رنگ بوده که نماد زرتشت و صلح و آرامش است و رنگ قرمز که نشان از گذشته سرخ شیعی که واقعه جانگداز ماه محرم قمری است و از دست دادن شورانگیزترین خاطره شیعه ؛ شهادت امام حسین (ع) و یارانش و بعد از انقلاب نیز سرخی خون آلاله های پرپر شده ۸ سال دفاع مقدس است.

پس به زبان ابر مرد تاریخ ایران و جهان کوروش بزرگ از سرگذشت پیشینیان خود پند گیرید زیرا که آموزگاه پند و اندرز است.

باشد که این تارنگار بتواند این مهم را برای شما یاران نیک اندیش فراهم آورد.

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


نگویید که ایرانیان آتش پرستان بُدند     پــرستنــده پــاک یـــزدان بـُدنـد


من ایرانیم ، پدرم کوروش ،  پیامبرم زرتشت ، اسطوره ام آرش و کاوه ، خدایم خدای آتش ، عزایم مرگ سیاوش ، نمادم فروهر، کتابم شاهنامه ی مقدس ، گورم خاک پاک ایران ، آرزویم سرفرازی ایران زمین.


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ

 

برچسب‌ها: یکتا پرستان, پارس سرزمین اهورایی, تارنگار, سرزمین پارس, ایرانیان
[ یکتـاپــرستــان ]
+
سوشیانت

 

سوشیانت خواهد آمد

***************************************************************

سوشیانت

درد ما با ظهور تو مداوا می شود


 

 


 

به نظر شما عزیزان کدام یک از گزینه های زیر منفورترین شخصیت تاریخ ایران زمین می باشند؟

 

دلایل:

اسکندر مقدونی: فجیع ترین حادثه تاریخ ایران با حمله او به ایران زمین رخ داد ، او پس از حمله به ایران با هدف از بین بردن تاریخ و فرهنگ ایران زمین تخت جمشید با شکوه ترین بنای تاریخی ایران و یکی از نمونه های بی نظیر تاریخی در جهان را به آتش کشید ، حتی زمانی که آخرین پادشاه هخامنشی از او پرسید که تو که ایران را فتح کردی دیگر چرا این بنا را را از بین میبری؟ در جوابش گفت میخواهم نسلهای بعد چیزی از فرهنگ ایرانیان ندانند....!!! سپس به غارت جان و مال و ناموس ایرانیان پرداخت در نهایت نیز تمامی کتابخانه های ایران را از بین برد تا به پنداشت خود به عظمت ایرانیان ، نسل های بعد پی نبرند.

اسکندر

عمر بن خطاب: به دستور او یعنی عمر (خلیفه دوم) حمله اعراب (یا به زبان پارسیان تازیان) به ایران آغاز شد در ابتدا مدائن شهر با شکوه ایرانیان در آن زمان با خاک یکسان شد و زنان و مردمان زیادی را به اسارت گرفتند. در دهکده الیس جنگ سختی بین ایرانیان و اعراب در گرفت که خالد بن ولید یکی از سرداران سپاه عمر نذر کرد که چندان از ایرانی ها بکشد که خونشان بر رود روان گردد و چون پارسیان مغلوب شدند گروه گروه از اسیران را کنار رود می آوردند و کنار رود سر می بریدند و در آن آسیاب ها بود سه روز پیاپی با آب خون آلود گندم سپاه را که بالغ بر هجده هزار نفر بود آرد می کردند... کشتگان پارسیان در الیس بالغ بر هفتاد هزار نفر بودند و به هر شهر که می رسیدند کشتار انبوه، قتل و غارت و ویران کردن و آتش زدن تمدن ایرانیان رخ میداد و گروه گروه از مردم را به بردگی در می آوردند بسیاری از معابد نظیر معبد آناهیتا در کنگاور را ویران کردند. اعراب علاوه بر این ادبیات پارسیان را نیز ویران کردند به طوری که امروزه ۷۰ درصد از کلمات عربی در پارسی کاربرد دارد و از همه مهمتر نگارش ایرانیان که از چپ به راست بود را با نگارش خودشان یعنی همین زبانی که امروزه ما از آن استفاده میکنیم معاوضه کردند که نگارش مناسبی برای زبان پارسی نیست.... در ادامه نیز تا زمانی که اعراب بر ایران مسلط بودند نژاد پارس سالیان دراز مورد تحقیر اعراب قرار گرفت.

تازیان

چنگیزخان مغول: او بعد از بهانه ای که والی مرزی خراسان در زمان خوارزمشاهیان به دستش داد به ایران حمله کرد او و یارانش بعد از ورود به ایران هرکس را که میدیدند از بین میبردند خانه ها را آتش و شهرها و آبادی ها را از بین میبردند ، تمامی کتابها و منابع علمی و دینی ایرانیان را به آتش می کشیدند و علما و دانشمندان را از بین میبردند و به طور کلی ایران را چنان وحشیانه با خاک یکسان کردند که در زمان آنان کسی جرات خروج از خانه خویش را نداشت ، چون مرگش حتمی بود. پس از آنان نیز ساخت ایرانی آباد بسیار دشوار بود.

مغولان

فتحعلی میرزا قاجار: او با بدست گرفتن حکومت بادآورده ای که از دایی او یعنی آقا محمد خان قاجار که خواجه ای در دربار زندیان بود و خیانت فاجعه آمیز به لطفلی خان زند بدست آورده بود آغاز کرد چون آقامحمدخان فرزندی نداشت خواهرزاده اش فتحعلی میرزا به جای او حاکم گردید. فتحعلی شاه که چیزی از حکومت سر در نمی آورد به عیش و نوش و مسائلی سوای حکومت لایق ایران زمین پرداخت او آن قدر مشغول حرم سرای خویش بود که به لفت و لیس اطرافیان توجهی نداشت حتی تا جایی که خواجه دربارش قدرتش بیش از او بود. او با باج دادن به حکومت انگلستان حکومتش را میگذراند و حکومت روس که او را بی عرضه دانست به ایران حمله کرد او با از دست دادن خوش آب و هواترین مناطق ایران در دو قرار داد گلستان و ترکمانچای ایران پهناور را از بین برد و یکی از بزرگترین خیانتها را به کشورمان انجام داد.....البته فرزند رشید و دلاور او عباس میرزا و جمعی از علمای تبریز و مردم بعد از قرارداد اول با هدف بازپس گیری اراضی ازدست رفته شکست سختی به روس ها تحمیل کردند و نیمی از خاک از دست رفته را بازپس گرفتند اما او بازهم با ناکفایتی ،  وزیر خود و سپاهی را بدون هماهنگی به صحنه نبرد فرستاد که ایرانیان بازهم شکست سنگینی خوردند و منجر به قرارداد دوم گردید.

فتحعلی میرزا

محمدرضا پهلوی: او فرزند بی کفایت رضاشاه پهلوی بود با اینکه رضاشاه پس از بدست گرفتن حکومت شخصیتش عوض شد و نارضایتیهایی برای مردم بوجود آورد ولی خدمات زیادی مانند احداث خط آهن سراسری ، بیرون رفتن از سلطه انگلیسیها و اتحاد با آلمانیها (که البته با شکست مواجه شد ولی هدفش خدمت بود) و... انجام داد....... برخلاف او محمدرضا نیز مانند فتحعلی شاه اطرافیانش قدرت بیشتری نسبت به او داشتند او با هزینه های هنگفت برای جشن های 2500 ساله خود را یک آریایی نشان میداد ولی در زمان او بی سابقه ترین قاچاق عتیقه و زیرخاکی اتفاق افتاد در زمان او امریکا نفت ایران را به یغما میبرد و اسرائیل منابعی که برای این مردم بود و باید الان در موزه های ایران مشاهده میکردیم به یغما  میبرد و ما شاهد قسمت های بسیاری از همین تخت جمشید باشکوهمان که البته شکوهی دیگر نمانده جز خرابه هایی از آن همه شکوه در موزه های انگلیس و دیگر کشورها هستیم. او به کوروش میگفت بخواب که ما بیداریم در حالی که کوروش این کشور پهناور را با جنگاوریها و دلاوریهای بسیاری بدست آورده بود محمدرضا به راحتی بحرین را با آن همه منابع نفتی  و زیرزمینی بسیار با چند جزیره کوچک در خلیج پارس طاق زد. و درنهایت نیز بسیاری از گنجینه ها و طلا و جواهر سلطنتی که سالیان دراز در بین پادشاهان قبل دست به دست شده بود و میتوانست جزوی از گنجینه حکومت زخمی ایران و اقتصاد آن باشد را خودخواهانه با خود به همراه همسرش از کشور خارج کرد تا ضرر زیادی به اقتصاد این کشور بزند.

محمدرضا پهلوی


 

شما عزیزان میتوانید در قسمت سمت چپ (ابزار تارنگار) در این نگرسنجی شرکت کنید:

 

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: سوشیانت, اسکندر مقدونی, عمر بن خطاب, چنگیزخان مغول, فتحعلی میرزا قاجار, محمدرضا پهلوی
[ نگرسنجی تارنگار ]
+
سروده ای در وصف کوروش

 

جهان در سیاهی فرو رفته بود
به بهبود گیتی امیدي نبود


نه شایسته بودي شهنشاه مرد
رسوم نیاکان فراموش کرد


بناکرد معبد به شلاق و زور
نه چون ما براي خداوند نور


پی کار ناخوب دیوان گرفت
خلاف نیاکان به قربان گرفت


نکرده اراده به خوبی مهر
در اویخت با خالق این سپهر


در آواز مردم به جایی رسید
که کس را نبودي به فردا، امید


به درگاه مردوك یزدان پاك
نهادند بابل همه سر به خاك


شده روزمان بدتر از روز پیش
ستمهاي شاهست هر روز بیش


خداوند گیتی و هفت آسمان
ز رحمت نظرکرد بر حالشان


برآن شد که مردي بس دادگر
به شاهی گمارد در این بوم وبر

چنین خواست مردوك تا در جهان
به شاهی رسد کوروش مهربان


سراسر زمینهاي گوتی وماد
به کوروش شه راست کردار داد


منم کوروش و پادشاه جهان
به شاهی من شادما ن مردمان

منم شاه گیتی شه دادگر
نیاکان من شاه بود و پدر


روان شد سپاهم چو سیلاب و رود
به بابل که در رنج و آزار بود


براین بود مردوك پروردگار
که پیروز گردم در این کارزار


سرانجام بی جنگ و خون ریختن
به بابل درآمد ، سپاهی ز من


رها کردم این سرزمین را زمرگ
هم امید دادم همی ساز وبرگ


به بابل چو وارد شدم بی نبرد
سپاه من آزار مردم نکرد


اراده است اینگونه مردوك را
که دلهاي بابل بخواهد مرا


مرا غم فزون آمد از رنجشان
ز شادي ندیدم در آنها نشان


نبونید را مردمان برده بود
به مردم چو بیدادها کرده بود


من این برده داري برانداختم
به کار ستمدیده پرداختم


کسی را نباشد به کس برتري
برابر بود مسگر ولشکري

پرستش به فرمانم آزاد شد
معابد دگر باره آباد شد


به دستور من صلح شد برقرار
که بیزار بودم من از کارزار


به گیتی هر آن کس نشیند به تخت
از او دارد این را نه از کار بخت


میان دو دریا در این سرزمین
خراجم دهد شاه و چادر نشین


ز نو ساختم شهر ویرانه را
سپس خانه دادم به آواره ها


نبونید بس پیکر ایزدان
به این شهر آورده از هر مکان


به جاي خودش برده ام هر کدام
که دارند هر یک به جایی مقام


ز درگاه مردوك عمري دراز
بخواهند این ایزدانم به راز


مرا در جهان هدیه آرامش است
به گیتی شکوفایی دانش است


غم مردمم رنج و شادي نکوست
مرا شادي مردمان آرزوست

چو روزي مرا عمر پایان رسید
زمانی که جانم ز تن پر کشید

تابوت نه تابوت باید مرا بر بدن
نه با مومیایی کنیدم کفن


که هر بند این پیکرم بعد از این
شود جزئی از خاك ایران زمین

 

                                                                      شاعر: صادق علی حق پرست

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: سروده ای در وصف کورش, شعری برای کورش, شعر, سروده
[ سروده ای در وصف کوروش ]
+
داستانهایی از کوروش بزرگ

خشنه تزه اهورا مزدا (به نام خداوند دانا وتوانا)

 

۱- ثروت کوروش بزرگ


زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت هاي جنگی چیزي را براي خود برنمی داري و
همه را به سربازانت میبخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت هاي جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددي را
با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش براي امري به مقداري پول و طلا
نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند براي کورش فرستادند. وقتی که مالهاي گرد آوري شده را حساب کردند،
از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه
باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهرهاند مثل این میماند که تو
نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!
 

 

 

۲- دعای کوروش بزرگ


روزي بزرگان ایرانی و مریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که براي ایران زمین دعاي خیر
کند وایشان بعد از ایستادن در کنار آتش مقدس اینگونه دعا کردن:
خداوندا اهورا مزدا اي بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین
بزرگ،سرزمینم ومردمم را ازدروغ و دروغگویی به دور بدار
بعد از اتمام دعا عده اي در فکرفرو رفتند واز شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعا
نمودید؟فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :براي خشکسالی دعا مینمودید؟
کوروش بزرگ فرمودند: براي جلو گیري از خوشکسال انبارهاي اذوقه وغلات می سازیم
دیگري اینگونه سوال نمود: براي جلوگیري از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟
ایشان جواب دادند: قواي نظامی را قوي میسازیم و از مرزها دفاع می کنیم
گفتند:براي جلوگیري از سیلهاي خروشان دعا می کردید ؟
پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم و سدهایی براي جلوگیري از هجوم سیل می سازیم
و همینگونه سوال کردندوبه همین ترتیب جواب شنیدند…
تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟!
و کوروش تبسمی نمودند و این گونه جواب دادند:
من براي هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزي یکی از شما نزد من آید و دروغی
گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم
که به راست گویی روي آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم…که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است

 

 


۳- کوروش و رفتار وی با سوء قصد کننده


روزي که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از
شهرهاي آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند .آن مرد به اسم “ارتب” خوانده می شد
و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به
طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می
آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه
بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشاي زینت اسب ها سیر نمی شدند…
هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه
آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهاي
مراسم رسمی، موي ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوري که
افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از
تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته
از مردم که داراي قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وي قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از
جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوي معبد “بعل” خداي بزرگ صور می
رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهاي امپراطوري ایران(که
سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خداي بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه
محلی بدانند که وي کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.
در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوي معبد می رفت، “ارتب” تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه
هاي انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!
در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروي مچ و بازوي او هنگام کشیدن زه کمان
به قدري زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهاي پیکان در بدن فرو می رود. در آن
روز ارتب یک تیر سه شعبه را که داراي سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس
سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوي او را هدف ساخت و زه
کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صداي رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی
شد که ارتب روي یکی از شاخه هاي آن نشسته بود. در همان لحظه که صداي رها شدن تیر در فضا
پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوي
کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد
گارد جاوید که عقب او بودند وي را احاطه کردند و سینه هاي خویش را سپر نمودند که مبادا تیر
دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صداي زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به
کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وي را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می
نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.
در حالی که عده اي از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده اي دیگر از آنها درخت را
احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند…
کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد
مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و
سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و داراي هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از
وي پرسید براي چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟
ارتب جواب داد اي پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را
بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به
سوي تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که
تو مورد حمایت خداي بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر
مورد حمایت قرار گرفته اي نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!
کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد
دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به
طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردي و با یک دست کمان را نگاه داشتی و
با دست دیگر زه را کشیدي .ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد
گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی
اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات
تو صرفنظر می کنم.
ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت اي پادشاه آیا مرا به قتل
نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت اي پادشاه آیا تو دست هاي مرا نخواهی برید؟
کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاري و اگر
یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب
را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده اي در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: براي
اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم
چون در آن صورت مردي ستمگر خواهم شد.
ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز
این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت
من می گویم تو را وارد خدمت کنند.
از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد
و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که
جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس
سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ (به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از
میدان جنگ بدر برد و اگر دلیري او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند
خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر
برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزي که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر
با کارد از بالاي سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از
کوروش زندگی براي من ارزش ندارد .

 

در پایان هم عکسی رویایی از آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد:

پاسارگاد رویایی

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: داستانهایی از کورش, ثروت کورش, نیایش کورش, کورش و سوء قصد کننده
[ داستانهایی از کوروش بزرگ ]
+
زبان پارسی

من در کشوری زندگی می کنم که زبان آن پارسی است اما می گویند فارسی چون عرب پ ندارد........ (دکتر شریعتی)

به دلیل تجاوز اعراب به ایران و به کارگیری زبان عربی درایران ، شوربختانه سالیان سال است کلمه های عربی وارد زبان پارسی شده است و گویش درست زبان پارسی به دست فراموشی سپرده شده است .

در زبان عربی چهارواژه ی: (پ ، گ ، ژ ، چ )وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ چهار واژه، از : (ف - ک – ز – ج) بهره می‌گیرند.


و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند«پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها، به کتاب ادبیات پارسی

می گوییم : کتاب ادبیات فارسی

به پیل می‌گوییم: فیل

به پلپل می‌گوییم: فلفل

به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر

به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود

به سپاهان می‌گوییم: اصفهان

به پردیس می‌گوییم: فردوس

به پلاتون می‌گوییم: افلاطون

به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب

به پارس می‌گوییم: فارس

به پساوند می‌گوییم: بساوند

به پارسی می‌گوییم: فارسی!

به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...

به پاداش هم می‌گوییم: جایزه

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها،

به گرگانی می‌گوییم: جرجانی

به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر

به لشگری می‌گوییم: لشکری

به گرچک می‌گوییم: قرجک

به گاسپین می‌گوییم: قزوین!

به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،

به چمکران می‌گوییم: جمکران

به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود

به چزاندن می‌گوییم: جزاندن

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها

به دژ می‌گوییم: سد دز

به کژ می‌گوییم: :کج

به مژ می‌گوییم: : مج

به کژآئین می‌گوییم: کج‌آئین

به کژدُم می‌گوییم : کج دم یا عقرب!

به لاژورد می‌گوییم: لاجورد

 

فردوسی فرماید:

به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران

اما مابه باژ می‌گوییم: باج

 

فردوسی فرماید:

پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست

اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب

به ژوپین می‌گوییم: زوبین

و چون در زبان پارسی واژه‌هائی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌ایم فاضل‌آب،

چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،

به ویرانه می‌گوییم : خرابه

به ابریشم می‌گوییم: حریر

به یاران می‌گوییم : صحابه!

به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم : صبحانه یا سحری!

به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!

به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی !

به آرامگاه می‌گوییم: مقبره

به گور می‌گوییم: قبر

به برادر می‌گوییم: اخوی

به پدر می‌گوییم: ابوی


و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!
هنر نزد ایرانیان است و بس! از جمله هنر سخن گفتن! شاعر هم گفته است: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! بنابراین،چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژه‌ی گرمابه نداریم به آن می‌گوئیم: حمام!
چون در پارسی واژه‌های خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» می‌گوئیم: «تولدت مبارک» .
به خجسته می گوئیم : میمون

اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم می‌گوییم: تولدت میمون و مبارک!!!

چون نمی‌توانیم بگوییم: «دوستانه» می گوئیم با حسن نیت!

چون نمی‌توانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت چون نمی‌توانیم بگوئیم

امیدوارم، می‌گوئیم : ان‌شاءالله

چون نمی‌توانیم بگوئیم آفرین، می‌گوئیم : بارک‌الله

چون نمی‌توانیم بگوئیم به نام و یاری ایزد،می‌گوییم: ماشاءالله

 

و چون نمی‌توانیم بگوئیم نادارها، بی‌چیزان، تنُک‌‌‌مایه‌گان، می‌گوئیم:مستضعفان، فقرا، مساکین!

به خانه می‌گوییم: مسکن و به داروی درد می‌گوییم: مسکن

اما ،اگر در نوشته‌ای به چنین جمله‌ای برسیم میگوییم : مسکن خیلی گران است و نمی‌دانیم آیا

«دارو» گران است یا «خانه»؟

 

به «آرامش »می‌گوییم تسکین، سکون

به شهر هم می‌گوییم مدینه تا «قافیه» تنگ نیاید!

ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:

به جای درازا می گوییم: طول

به جای پهنا می‌گوییم: عرض

به ژرفا می‌گوییم: عمق

به بلندا می‌گوییم: ارتفاع

به سرنوشت می‌گوییم: تقدیر

به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ

به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن

به ایرانیان کهن می گوییم: پارس


به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس!

به پارس‌ها می‌گوییم: عجم


 

منبع: http://www.freedomiran.blogfa.com

 

 

برای دریافت کتاب PDF پارسی بگو بر روی تصویر زیر کلیک نمایید:

                             پارسی را پاس بداریم

 

جایگزین واژگان پارسی به جای واژگان تازی

 با نرم افزار پارسی‌ را پاس بداریم ۱٫۳

همانگونه که می‌دانید ما روزانه بسیاری از واژگان عربی‌ در زبان پارسیمان بکار میبریم و یکی‌ از دلایلی که نمیتوانیم آنهارا از گویش خود پاک کنیم این است که سامانه‌ای معتبر برای دستیابی به واژگان مادری پارسیمان پیدا نمی‌کنیم و به اینگونه ناچار از واژگانی که در آموخته‌های خویش داریم بکار میبریم.
نرم افزار “پارسی‌ را پاس بداریم” به شما این توانایی را میدهد تا واژگان روزانه عربی‌ در زبان پارسی‌ را با پیشنهاداتی که این نرم‌افزار بشما میدهد پاک کرده و واژه‌های مادری پارسی‌ را جایگزین کنید و اینبار بسی‌ پرتوان تر و کارامد تر،بسی‌ زیبا تر برای شما نوشته و آماده شده است.
این نرم‌افزار در گونهٔ خود نایاب بود و بیش از ۳۸۰۰ واژه گوناگون را پوشش میدهد .از ویژگیهای خوب این نرم‌افزار می‌توان از سبک بودن،دسترسی پرشتاب به پایگاه واژگان،نمایی بسیار زیبا و توانایی جستجوی واژه یاد کرد.شما برای بکارگیری از این نرم‌افزار به سخت افزاری نیرومند نیازمند نخواهید بود.

 

PARSI جایگزین واژگان پارسی به جای واژگان عربی با نرم افزار پارسی‌ را پاس بداریم 1.3

 

از ویژگیهای نوین این نرم‌افزار در این نگارش می‌توان از کارایی های زیر یاد کرد :
- پیشنهاد واژه در هنگام باز شدن نرم‌افزار
- توانایی‌ گزیدن زبان از میان انگلیسی و پارسی‌ برای نمای نرم‌افزار(نه فرهنگ نامه)
- توانایی‌ گزیدن نمای برنامه از میان پوست های بسیار زیبا در ۶ گونه بر گرفته از نرم افزار آفیس ۲۰۱۰ و ۲۰۰۷
- نگاره‌های ایران(شهرها و همچنین کنداب پارس(خلیج پارس))
- جستجوی زندهٔ واژگان بگونه‌ای که میتوانید آنرا خاموش یا روشن کنید،این توانایی به شما این آزادی را میدهد تا همزمان با اینکه چیزی را می‌نویسید ،نرم‌افزار واژگان همسان با آن را از فرهنگ نامه برایتان به نمایش می‌گذرد.
- سبک و کم جا بودن نرم‌افزار که تنها به ۱۲ مگابایت از دیسک سخت نیازمند است.
- توانایی گزیدن دبیرهٔ نرم‌افزار(فونت)
- در بردارندهٔ همهٔ نامهای پارسی‌ دست بندی شده به دو گروه پسرانه و دختران

 

source جایگزین واژگان پارسی به جای واژگان عربی با نرم افزار پارسی‌ را پاس بداریم 1.3 توضیحات: این نرم افزار بر روی ویندوز XP قابل نصب بوده و برای نصب آن باید نرم افزار NET Framework بر روی ویندوز شما نصب باشد.

password جایگزین واژگان پارسی به جای واژگان عربی با نرم افزار پارسی‌ را پاس بداریم 1.3گذرواژه پوشه: www.downloadha.com

download جایگزین واژگان پارسی به جای واژگان عربی با نرم افزار پارسی‌ را پاس بداریم 1.3 لینک دریافت – 3.8 مگابایت | لینک کمکی

 

 

 

 برترین نرم افزار پارسی گو: (پیشنهاد ویژه تارنگار برای دریافت)

جایگزین واژگان پارسی به جای واژگان تازی

 با نرم افزار پارسی‌ را پاس بداریم ۲.۹

       

نرم افزار پارسی را پاس بداریم توانمندترین نرم افزار در زمینه ی پرورش و نگهداری زبان پارسی است.
این نرم افزار به شما در پالایش نوشته های پارسی و پاکسازی واژگان بیگانه از نوشته ی شما کمک می کند.
این نرم افزار رایگان می باشد.

ویژگی ها :

  • شاهنامه فردوسی
  • فرهنگ واژه فارسی به پارسی با بیش از 11000 سرواژه
  • پینگلیش به پارسی
  • استان ها به پارسی
  • سالنامه آریایی و ابزار برگردانی سالنامه های گوناگون به یکدیگر
  • نویسنده ی پارسی میخی
  • پالایشگر نوشته
  • نام های ایرانی در دو بخش دخترانه و پسرانه
  • آزمون
  • دانستنیها
  • توانمندی افزودن واژه های دلخواه به واژه نامه
  • برگه کلید پارسی
  • برابرساز پرشتاب

ویژگی های نگارش پایانی :

  • جستجو در شاهنامه
  • پینگلیش به پارسی هوشمَند تر از همیشِه
  • شهرها به پارسی



نگارش 2.9 را با اندازه ی 20.18 مگابایت دریافت کنید :

 

 

افزونه ی " سالنامه ی فرهنگی " ویژه ی همین نرم افزار با اندازه ی 252 کیلوبایت :


چنانچه در نصب نرم افزار به مشکل برخوردید نرم افزارهای زیر را نصب کنید.

.NET FRAMEWORK 3.5 SP1
Windows Installer 3.1

ویندوز 7 این ابزارها را از پیش با خود همراه داشته و شما نیازی به برگزاری این ابزارها ندارید.

این نرم افزار بر روی همه ویندوزها بارگزاری میشود .

 

 

در انتها هم عکسی از شاخاب پارس در نقشه خود تازیان در سال ۱۳۳۱ خورشیدی: 

کنداب پارس

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: زبان پارسی, زبان تازی, زبان عربی, زبان فارسی, دکتر علی شریعتی, نرم افزار پارسی گو, شاخاب پارس
[ زبـان پـارسی ]
+
مقایسه فرمان کوروش بزرگ با برخی از پادشاهان
 

آشور نصیرپال 

آشور نصیرپال، پادشاه آشور (۸۸۴ پ‌م.) در کتیبه خود نوشته است:

به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم.حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم. بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.

سِـناخِـریبدر‌کتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (۶۸۹ پ‌م.) چنین نوشته شده است:

وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران کردم که بصورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد.

آشور بانیپالدر کتیبه آشور بانیپال (۶۴۵ پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است:
من شوش، شهر بزرگ مقدس را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الهه‌هـایشان را به باد یغما دادم.

سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند که هیچ بیگانه‌ای از کنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند

کوروش بزرگاما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان، کوروش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او را به حاکمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود:

“… آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. برده‌ داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد.فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.”

کوروش پس از ورود به شهر بابل (در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کوروش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد .

 

 منبع: http://www.derafshekaviani.blogfa.com

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: فرمان کورش, آشور نصیر پال, سنا خریب, آشور بانیپال
[ فرمان کوروش بزرگ ]
+
فیلم کوروش بزرگ

حمیدنژاد: سال​ها برای فیلم «کوروش کبیر» دوندگی کردم

عزیزالله حمیدنژاد بعد از انتشار خبر تولید فیلم «کوروش کبیر» به تهیه​کنندگی علی معلم و کارگردانی مسعود جعفری​جوزانی در یادداشتی از سال​ها دوندگی و ثبت فیلمنامه «کوروش کبیر» توسط خود خبر داد.

به گزارش خبرآنلاین، در این یادداشت آمده است: «سال1382 بعد از ساخت فیلم «اشک سرما» با دیدن فیلم ضد ایرانی  «اسکندر» روی این موضوع متمرکز شدم وپس از تحقیقات اولیه خلاصه فیلمنامه سینمایی کوروش کبیر (ذوالقرنین) را در بانک فیلمنامه خانه سینما به شماره 18/35-9190 مورخ 13/9/1384 به ثبت رساندم.»

در ادامه این یادداشت آمده است: «دراین پنج سال بسیار تلاش کردم تا نظر مدیران  فرهنگی را به آن جلب نمایم. تحقیقات و طرح​ها و نامه‌های آن در معاونت سینمایی، بنیاد سینمایی فارابی ومرکز سیما فیلم موجود است. با ساخته شدن فیلم سینمایی «300» وپیگیری​های مداوم اینجانب این پروژه با نامه معاونت وقت سینمایی وزارت ارشاد مورد بررسی واقع و در نوبت تولید فیلم​های فاخر بنیاد سینمایی فارابی قرار گرفت.»

او در ادامه خاطر نشان کرد: «البته تعلل برخی مدیران آن را به عقب انداخت اما با در دست گرفتن سکان بنیاد فارابی توسط  جناب آقای میر اعلایی مذاکرات بسیار ثمربخشی با ایشان صورت گرفته واین پروژه پس ازسال​ها دوندگی در دستور کار تولید بنیاد سینمایی فارابی قرار گرفته است.  بدیهی است که این پروژه ملی  با مشارکت مراکز فرهنگی و نهادهای مردمی و بخش خصوصی تولید خواهد شد . اکنون پس از ساخت فیلم​های ضد ایرانی «اسکندر» الیوراستون، «300» فرانک میلر، «نفوذی» مایکل مان و «شاهزاده ایرانی» مایک نیوئل توسط هالیوود نیاز به تولید چنین فیلمی بیش از هر زمان دیگری احساس می​شود.»

در پایان یادداشت آمده است: «البته جناب آقای معلم و همکار بسیار خوبم جناب آقای جوزانی یقیناً از تلاش​های چندین ساله و پیشرفت ما دراین پروژه اطلاع نداشته​اند که اعلام نموده​اند می‌خواهند روی این پروژه کار کنند.»

جمعه​ 21 خرداد اعلام شد فیلمی با عنوان «کوروش کبیر» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و تهیه کنندگی علی معلم ساخته می‌شود.

 

هزینه 70 میلیون دلاری برای ساخت فیلم کوروش کبیر!

اين پروژه، پروژه بلند مدتي است و حداقل مطالعات آن 5/1 سال‌ بطول مي‌انجامد. نکته ديگر اينست که اين پروژه نيازمند سرمايه‌گذاري کلان است و ممکن است به اندازه کل گردش مالي سينماي ايران هزينه ببرد. فيلم «کوروش» ممکن است 70 ميليون دلار هزينه ببرد و پروژه‌اي نيست که بشود به همين سادگي آن را انجام داد اگر هم در سطح پائين انجام شود. مي‌شود مثل يکي از همين فيلم‌هايي که امروز ساخته مي‌شود و تا رامهرمز و کرج هم برد ندارد!

 

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر جهان،در حالی برخی رسانه ها از هزینه 70 میلیون دلاری برای ساخت فیلم "کوروش"خبر می دهند که هنوز هیچ مقام مسئولی درباره ساخت این فیلم و یا تامین هزینه های مذکور اظهار نظری نکرده اند.


بنا بر این گزارش،«علي معلم»، تهيه‌کننده سينما که به تازگی با امضاي توافق‌نامه‌، كارگرداني پروژه‌ سينمايي «كوروش كبير» را به «مسعود جعفري جوزاني»، واگذار کرده است در این زمینه می گوید:

اين پروژه، پروژه بلند مدتي است و حداقل مطالعات آن 5/1 سال‌ بطول مي‌انجامد. نکته ديگر اينست که اين پروژه نيازمند سرمايه‌گذاري کلان است و ممکن است به اندازه کل گردش مالي سينماي ايران هزينه ببرد. فيلم «کوروش» ممکن است 70 ميليون دلار هزينه ببرد و پروژه‌اي نيست که بشود به همين سادگي آن را انجام داد اگر هم در سطح پائين انجام شود. مي‌شود مثل يکي از همين فيلم‌هايي که امروز ساخته مي‌شود و تا رامهرمز و کرج هم برد ندارد!

«معلم» همچنين خاطر نشان ساخته: تاکنون و در مسير اين پروژه نزديک به 6 هزار ايميل از افراد مختلف دريافت کرده‌ام که آمادگي خود را براي کمک به اين پروژه از يک تا 100 هزار دلار اعلام کرده‌اند. 


اما"عزیزالله حمیدنژاد" که کارگردانی آثاری چون "هور در آتش"، "اشک سرما" و "آناهیتا" را در کارنامه کاری خود دارد، در یادداشتی ضمن یادآوری این نکته که وی در زمان تصدی معاونت سینمایی قبل پیشنهاد ساخت همین پروژه را داده، به ثبت هم رسیده، اما حمایت نشده است می گوید: سال1382 بعد از ساخت فیلم «اشک سرما» با دیدن فیلم ضد ایرانی «اسکندر» روی این موضوع متمرکز شدم وپس از تحقیقات اولیه خلاصه فیلمنامه سینمایی کوروش کبیر (ذوالقرنین) را در بانک فیلمنامه خانه سینما به شماره 18/35-9190 مورخ 13/9/1384 به ثبت رساندم. البته وی این نکته را هم یادآوری کرده است که "معلم "و "جعفری جوزانی" از پیشرفت پروژه وی(ذوالقرنین) اطلاعی نداشته اند.



ساخت فیلم درباره "کوروش"به حمیدنژاد و معلم ختم نشد تا اینکه چندی پیش، خبرگزاری فارس با اعلام خبر ثبت طرح 119 صفحه‌ای "زندگانی کوروش" توسط محمد درمنش و انسیه تاجیک، از نگارش فیلمنامه آن همزمان در قالب دو ورسیون سینمائی و همچنین سریال تلویزیونی توسط یک تیم نگارش به سرپرستی انسیه تاجیک خبر داده است. 

البته محمد درمنش برای خنثی کردن هرگونه جدال احتمالی اعلام کرده : نگارش هم‌زمان فیلمنامه‌های مشابه درباره کورش نه تنها مشکلی برای هیچ‌کس ایجاد نمی‌کند بلکه به تعبیری حسن نیز محسوب شده چرا که در گستره وسیع هستی برای به تصویر کشیدن ابعاد وجودی چنین شخصیت الگویی نه فقط یک فیلم پاسخگو است، نه امکان رقابت سالم خدشه‌دار خواهد شد و نه اساسا این شخصیت قابل مصادره کردن است! 


گفتنی است ساخت فيلم کوروش در حالي در آستانه کليد خوردن قرار گرفته است که طرح بحث مکتب ايراني و تجليل‌هايي که از سوي رئيس دفتر رئيس جمهور و همچنين رئيس سازمان ميراث فرهنگي از اين پادشاه ايران باستان به عمل آمده با واکنش‌هايي از سوي برخي فعالان مذهبي و سياسيون مواجه شده است.

 

راسل کرو،بازیگر گلادیاتور نقش کوروش کبیر را بازی خواهد کرد!!!

 
به گزارش ایسنا،علی معلم خبر داد: با امضاء توافقنامه ی کارگردانی پروژه ی سینمایی «کوروش کبیر» توسط مسعود جعفری جوزانی، مرحله ی نخست کار روی این سینمایی آغاز شد.
علی معلم تهیه کننده ی این پروژه را برعهده دارد. او ضمن اعلام این خبر از تولید این سینمایی، به عنوان پروژه بین المللی یاد كرد و افزود: شخصیت کوروش از جهت جایگاه تاریخی و ملی، پایه گذاری امپراتوری چندملیتی و بزرگ جهان، بنیانگذاری حقوق بشر و احترام به ادیان ششصد سال پیش از میلاد (زمانهای که هنوز در جهان بحث حقوق بشر حضور اولیه هم نداشت)، پذیرش این شخصیت تاریخی از جانب ادیان الهی (به خصوص ذکر این شخصیت در قرآن کریم با عنوان ذوالقرنین) در شرایط امروز جهان که قدرتهای بزرگ و بی تاریخ درصدد نفی جایگاه ایران در معادلات جهانی هستند، بسیار حائز اهمیت است. از این رو اقدام برای ساخت این پروژه ی ملی که از مرحله ی نخست به توان یکایک ایرانیان و دست اندرکاران و متخصصان شریف سینمای ایران متکی خواهد بود در دستور کار قرار گرفت.
معلم، مسعود جعفری جوزانی را به عنوان کارگردان این كار معرفی كرد و گفت: از ابتدای دهه ی 60 تا امروز مسعود جعفری جوزانی، جایگاه ویژه ای در آثار متعدد خود از «جاده های سرد» و «شیر سنگی» تا مجموعه ی تاریخی «در چشم باد» در سینمای ما داشته است و گزینه شایسته ی رهبری هنری این پروژه ی بزرگ است..

معلم و جوزانی

معلم گفت: به جهت حفظ اصالت این پروژه در مرحله ی نخست، قرار بر این شده که سرمایه گذاری روی این پروژه متکی به ایرانیان توانمند و فعال در حوزه ی اقتصاد و دوستدار وطن انجام و مراحل سرمایه گذاری به صورت شفاف دنبال شود. از این رو با نظر به حجم بالای سرمایه ای این پروژه و لزوم وابستگی آن به سرمایه های خصوصی با اعلام عمومی پذیرش سرمایه گذاری از سوی ایرانیان پاک نهاد که در گوشه و کنار جهان و ایران بزرگ اسلامی علاقه مند به حمایت از این اثر ملی هستند، از علاقه مندان درخواست میکنیم نحوه ی مشارکت خود را اعلام کنند.
معلم در پایان جزییات بیشتر درباره فیلم «کوروش کبیر»، بازیگران بین المللی و ایرانی و تکنولوژی های جدید در ساخت آن را به خبرهای بعد موكول كرد.

ساخت فیلم کوروش بزرگ

پروژه عظیم و ملی سینمای ایران بالاخره به راه افتاد: کوروش کبیر از تولد تا مرگ


با پایان یافتن نگارش فیلمنامه ی پروژه ی ملی-سینمایی کوروش کبیرتوسط مسعود جعفری جوزانی درخواست پروانه ی ساخت فیلم به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه شد.
علی معلم تهیه کننده ی فیلم سینمایی کوروش کبیر با اعلام خبر فوق اعلام کرد: «همانگونه که در خبرهای گذشته ذکر شد، پس از یک سال تحقیق و پژوهش بر روی زندگانی کوروش، اکنون با پایان یافتن نگارش کتاب اول این فیلم، مراحل ساخت آن آغاز خواهد شد. داستان فیلم از کاخ اکباتان و دربار آستیاگ آغاز میشود و زندگی کوروش از تولد تا بنیانگذاری تمدن هخامنشی و حکومت پارسیان را تا مرگ او دنبال خواهد کرد.» علی معلم در ادامه ی این خبر افزود: «با صدور رسمی پروانه ی ساخت فیلم طی یک کنفرانس مطبوعاتی شرایط همکاری هنری و نحوه ی مشارکت در سرمایه گذاری فیلم برای علاقه مندان تشریح خواهد شد.»

علی معلم تهیه کننده فیلم سینمایی «کوروش کبیر» در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس گفت: یکسال تحقیق و پژوهش بر روی زندگی کوروش به طول انجامید. در این تحقیقات ما از منابعی که در ایران داشتیم و منابعی که در آمریکا وجود داشت استفاده کردیم. این فیلم حماسی است و اقتضائات دراماتیک خود را خواهد داشت.
وی در ادامه گفت: باید این نکته را یادآور شوم بیشترین منابع موجود در این خصوص یونانی است و بعضاً قابل اتکا نیست بخشی از تاریخ کشور ما را دشمنان ما نوشتند و در این فیلمنامه سعی شده از مستندات تاریخی استفاده شود
وی در ادامه افزود: خط سیر داستان به گونه ای است که فیلم از کاخ اکباتان و کابوس دربار آستیاگ شروع میشود و به قتل کوروش بنیانگذار حکومت پارسی به اتمام خواهد رسید و داستان در مقبره کوروش و نوشته عجیب وی در پاسارگاد به پایان خواهد رسید.
تهیه کننده «شوکران» در ادامه گفت: تحقیقات و پژوهش فیلمنامه برعهده دکتر عبدالکریم یونسی و فتح اله جعفری جوزانی بود و نگارش فیلمنامه برعهده مسعود جعفری جوزانی که با پایان یافتن نگارش کتاب اول این فیلم، برای صدور پروانه ساخت ارایه شده است.
معلم درباره سرمایه گذاری در ساخت فیلم توضیح داد:این پروژه را به اختیار خودمان دنبال کردیم و از هیچ یک از نهادها و ارگانها سفارش نشده است. با صدور پروانه ساخت باید برای جذب سرمایه گذار تلاش کنیم. باید دید چقدر ارگانها و نهادها در ساخت چنین اثری سرمایه گذاری خواهند کرد وزیرا این فیلم باید در سطح بین المللی ساخته شود. «کوروش کبیر» یک پروژه ملی است و در شناسایی تاریخ ما به جهانیان بسیار مؤثر خواهد بود. باید دید چقدر دستگاههای رسمی و اقتصادی کشور در سرمایه گذاری فعالیت میکنند.
وی به شخصیتهای داستان اشاره کرد و گفت: به جز کوروش ۲۰ پرسوناژ ایفای نقشهای اصلی را برعهده دارند که برای حضور در بازار بین المللی بالاجبار باید از یک یا دو بازیگر بین المللی برای ایفای نقشهایی از جمله کوروش بهره ببریم البته همه چیز به جذب سرمایه فیلم ارتباط خواهد داشت اما برای پخش جهانی فیلم ما مجبور به استفاده از بازیگران بین المللی برای یک یا دو نقش اصلی هستیم و دیگر بازیگران فیلم را از بازیگران مطرح سینمای ایران استفاده خواهیم کرد. در طول داستان کوروش با افراد زیادی از جمله یونانیان مواجه خواهد شد که برای ایفای نقشهای فرعی از بازیگران خارجی نیز بهره خواهیم برد.
معلم در خاتمه به جلوه های ویژه رایانه ای فیلم اشاره کرد و گفت: ما متاسفانه بناهای تاریخی زیادی در کشور نداریم به همین دلیل در این فیلم از جلوه های ویژه رایانه ای برای ساخت بناهای تاریخی بهره خواهیم برد.


کارگردانی این فیلم را جعفری جوزانی به عهده خواهد گرفت. علی معلم در پاسخ به منتقدینی که میگفتند چرا نقش کوروش را به بازیگران ایرانی نمیدهید گفت برای این که یک فیلم بین المللی ساخته شود و فروش موفقیت آمیزی داشته باشد و از همه مهمتر تاثیر گذار باشد باید از بازیگران بین المللی در آن استفاده کرد یعنی بازیگرانی که وقتی آنها روی جلد فیلم دیده میشود خریدار فیلم را بدون در نظر گرفتن موضوع و قیمت میخرد. با این اوصاف برای نقش کوروش بزرگ راسل کرو بازیگر مشهور فیلم گلادیاتور در نظر گرفته شده است.

راسل کرو


اگرچه همزمان شرکت alermo film نیز در حال ساخت فیلم کوروش کبیر است یعنی همزمان دو پروژه بر روی دو فیلم متفاوت از کوروش کار میکنند یکی در ایران و دیگری در نیوزلند و حامی مالی این گروه خارجی نیز هالیوود است...

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: فیلم کورش بزرگ, فیلم سینمایی ایرانی, فیلم کورش کبیر, فیلم کوروش کبیر
[ فیلم کوروش بزرگ ]
+
کوروش بزرگ پدر ایران زمین

 

یـکتـــا پـرسـتــان

   

خداي بزرگ است اهورا مزدا

 

* اندرز كوروش بزرگ ، پدر ايران *               

 بر پايه گزارش گزنفون باستان نگار يوناني           

 

فرزندانم ، پيش ازمن ميهنم سرزمين كوچك و گم نامي بود و اينك در دم مرگ آن را كه بزرگترين تواناترين و پرگهرترين كشور است به شما مي سپارم .

من چون پيوسته از شكست و پسرفت در هراس بودم ، خود را از خودپسندي پرهيزاندم ، در پيروزي هاي بزرگ خود ميانه رو بودم و بيش از اندازه شاد نگشتم .

در راه رفتن ، سخن گفتن و نشستن ارج برادران و بزرگ تران خود را نگه داريد .

آيين هاي گذشته ي خود را گرامي داريد ، پاس قانون را بر خود بايسته شمريد .

اي كمبوجيه ، بدان كه چوبدستي زرّين ، شهرياري را نمي پايد ، بسا كه ياران يكرنگ براي پادشاه بهترين پشتيبان هستند .

در گردش كارهاي كشور ياران خود را از ميان هم ميهنان خود برگزين نه از بيگانگاني كه در كشوري ديگر رويش و بالش يافته اند .

در جهان ننگي بزرگتر از دورويي و دشمني ميان برادران نيافتم ، پس هماره برادرت را ياري كن .

فرزندانم ، هميشه با هم يكدل بمانيد تا همبستگيتان پايدار ماند زيرا همبستگي مايه ي خوشبختي مردمان است

از كژي و ناروايي بپرهيزيد ، خـداي را پيوسته گواه و ديده بان خود بدانيد

پس از خدا از آينده ي خود و از مردم در هراس باشيد ، نيكي به مردم خوشدلي و آسايشي مي آورد كه از همه ي شادي ها گواراتر است .

دورويي و دشمني مايه ي فرومايگي است و بيدادگري و كينه توزي شوندِ نابودي دودمان ها .



از سرگذشت پيشينيان خود پند گيريد زيرا كه آموزگاه پند واندرز است .

هميشه پيرو مردمان دادگر باشيد و بكوشيد تا نــام نيـك از خود به يادگار گزاريد .

هنگامي كه من مُردَم پيكرم را در زر و سيم نپوشانيد ،

و زودتر آن را به آغوش خاك بسپاريد زيرا خاك سرچشمه ي زيبايي ها ونيكي هاست .

همه ي پارسيان را  به آرامگاه من بخوانيد

و از آنان كه بر سر خاك من مي آيند پذيرايي كنيد

تا بدانند كه من به خوشبختي بزرگي رسيده ام .



ذوالقرنین       منشور کوروش       آیا میدانید؟

پاسارگاد       تخت جمشید       نقش رستم  


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: کورش, کوروش, اندرزنامه, پدر ایران زمین, پاسارگاد, نقش رستم, آیا میدانید, ذوالقرنین, منشور, استوانه
[ کوروش بزرگ پدر ایران زمین ]
+
دریافت مستند شکوه تخت جمشید

 

دریافت مستند شکوه تخت جمشید Persepolis Recreated

 

همه چیز را در مورد حکومت بزرگ هخامنشیان و تمدن وصف نشدنی ایران در 500 سال قبل از میلاد مسیح در این مستند خواهید دید.
در این مستند فوق العاده زیبا با بازسازی 3بعدی تخت جمشید و استفاده از ایران شناسان برجسته کشورهای اروپایی و امریکایی و بهره گیری از کتابهای معتبر تاریخی دنیا حقایقی از حکومت هخامنشیان و فعالیت های چشمگیر شاهان هخامنشی مطرح می شد که می تواند تن هر ایرانی را به لرزه درآورد.شکوه تخت جمشید اولین فیلم مستند ایرانی است که با اتکا به این شیوه تازه ساخته شده است. در یک ارزیابی اجمالی باید گفت که این فیلم که با سرمایه خصوصی تولید شده است یک تولید ارزشمند و اثری پیشگام است. تقریبا نیمی از فیلم متکی به تصویرسازی دیجیتالی است و بیینده در برابر تصویرهایی که در آنها ویرانه های تخت جمشید به کاخهای زیبا و غول پیکر تبدیل می شوند احساس اعجاب می کند.
از کاخهای بازسازی شده در این فیلم گاه یکی دو سه ستون باقی مانده است و گاه ردیفی از پایه ستون هایی که تنها طرحی مبهم از اصل به دست می دهند. برای بازساختن این کاخها و مجموعه تخت جمشید مطالعات بسیاری از باستانشاسان دستمایه کار بوده است. گروهی از برجسته ترین آنها مانند علیرضا شاپور شهبازی، عباس علیزاده، ریچارد فرای و چند تنی دیگر در این فیلم حضور دارند و به معرفی قسمت های مختلف تخت جمشید می پردازند.
فرزین رضائیان تهیه کننده و کارگردان این فیلم که مدتها در آمریکا زیسته است برای تهیه این فیلم از یاری بسیاری از کارشناسان آمریکایی، بریتانیایی و فرانسوی بهره برده است و به مهمترین موزه های جهان مانند لوور، آرمیتاژ، متروپولیتن نیویورک و مانند آنها برای تهیه عکس و فیلم مراجعه کرده است.

 

تیم ایرانی :
اهمیت کار آقای رضائیان بجز درک بموقع از نیاز به چنین کاری آن است که فیلم خود را با همیاری تیمی از هنرمندان و سینماگران ایرانی تهیه کرده است. تمام تصاویر دیجیتالی فیلم کار میثم کشاورز و مرتضی یاهو از گرافیست های ایرانی است که ذوق بسیار و دقت قابل تحسینی در هنر تصویرسازی بر اساس مدارک و شواهد باستانشناختی به کار برده اند و در واقع این هنر را در ایران گام بلندی به جلو برده اند. عکس ها و فیلمبرداری نیز کار یک گروه ایرانی است.
شکوه تخت جمشید که بر روی لوح فشرده ( و در دو نسخه فارسی و انگلیسی) عرضه می شود همراه با کتابی است با همین عنوان که آن هم در صنعت نشر ایران از طراحی کم نظیری بهره برده است. کتاب که به دو زبان فارسی و انگلیسی و چاپ تهران است، فشرده ای از اطلاعات فیلم را همراه با عکس هایی از اصل و صورت بازسازی شده کاخ ها در بر دارد و برای همین هدف طوری طراحی شده است که خواننده بتواند بسادگی از صورت اصل به صورت بازسازی شده منتقل شود. در واقع تمام صورت های بازسازی شده بر روی طلق چاپ شده اما طوری که قسمت های باقیمانده از هر کاخ از صفحه کاغذی زیرین که همان کاخ را به صورت امروزی اش نشان می دهد دیده شود.

 

 

دریافت با لینک مستقیم

حجم فایل : 419  مگابایت

گذرواژه فایل : www.markazdownload.com


 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


برچسب‌ها: مستند, شکوه, تخت جمشید, پارسه, دریافت
[ مستند شکوه تخت جمشید ]
+
شاهزاده پارسی

تمامی نسخه های بازی تلفن همراه شاهزاده ایرانی (پارسی) را در زیر برای دانلود قرار دادم در ضمن برای عزیزانی که با این بازی آشنایی ندارند نسخه ها را به ترتیب برتری قرار دادم یعنی بازی ای که بالاتر قرار دارد بهتر است: (اندازه بازیها برای صفحه نمایش ۲۴۰x۳۲۰ می باشد)

برای دریافت فایل روی نام بازی کلیک کنید:

ZeroPrince of Persia - 2008.jar

Forgotten SandsPrince of Persia - The Forgotten Sands.jar

Two ThronesPrince of Persia - The Two Thrones.jar



فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ


****************************************************************

واژگان کلیدی:

 پارس سرزمین اهورایی ، شاهزاده پارسی ، شاهزاده ایرانی ، کوروش ، کورش ، سیروس ، سایروس ، ایران باستان ، کوروش بزرگ ، منشور کوروش ، زرتشت ، فروهر ، آتشکده ، هخامنشی ، پارس سرزمین اهورایی ، مشاغل، تمدن ، پرچم ایران ، آریایی ، جمشید جم ، رستم دستان ،  پارس سرزمین اهورایی ، دانلود موسیقی سنتی ، فریدون اژدهاکش ، مشاغل ایران ، آرش کمانگیر ، سهراب ، گشتاسب ، آدرس سفارتخانه ها ، افراسیاب ، شاهنامه ، داستان سیاوش ، اطلاعات تلفن تهران ،wWw.Kourosh-Kabir.blogfa.cOm ،  پارس سرزمین اهورایی ، داریوش ، آتوسا ، کمبوجیه ، بردیا ، کرزوس ، آژی دهاک ، ليست شركت هاي مهندسي و پيمانكاري  ،مقالات تخصصی کسب و کار ، دانلود آهنگ رپ ، علیشمس ، 2AFM ، رپ فا ، رپ فارسی ، دانلود فول آلبوه های رپ ،  ساسی مانکن ، دانلود فیلم ملک سلیمان ، دانلود فیلم درباره الی  پارس سرزمین اهورایی ، ، دانلود فیلم شهرت ، دانلود فیلم جدایی نادر از سیمین ، دانلود فیلم اخراجیهای 3 ، نرم افزار جاوا ، بازی جاوا ، وصیت نامه کوروش ، وصیت نامه داریوش ، دموکراسی تو روز روشن ، اخراجی ها 3 ، سخنان کوروش کبیر ، نقشه تهران 89 ، PES 2011 ، PMD 3 ، Tehran89.jar ، دانلود تقویم 90 جاوا  پارس سرزمین اهورایی ، ، بیستون ، هرسین ، مرودشت ، انزان ، کاخ کوروش ، بوشهر ، هاست رایگان ، دامین رایگان ، آپلود عکس ، آپلود انواع ، شتابسنج ، پارس سرزمین اهورایی ، پارس ، شهید مطهری ، دکتر علی شریعتی ، اینترنت رایگان ، ترفند ، مقاله ، کوروش کبیر ، تخت جمشید ، آریو برزن ، کتابهای کنکور ، کلاس کنکور ، گزینه جوان ، قبولی 100درصد در کنکور ، محسن طنابنده ، پاسارگاد ، استقلال ، پرسپولیس ، دیتاشیت ، پی دی اف رایگان ، کتاب پی دی اف ، PDF ، آخرالزمان ، پارس سرزمین اهورایی ،  لیلا اوتادی ، آرام جعفری ، نیکی کریمی ، محمدرضا گلزار ، امین حیایی ، عزت الله انتظامی ، سینمای ایران ، هالیوود ، آنجلینا جولی ، برد پیت ، داوید ویا ، دیوید ویا ، پارس سرزمین اهورایی ،  کریستیانو رونالدو ، بیوگرافی بازیگران ایرانی ، بیوگرافی بازیگران خارجی ، عکسهای جدید بازیگران ، بیوگرافی ، پروژه پایان ترم ، پروژه دانشجویی ، انرژی هسته ای ، جوش هسته ای ، پارس سرزمین اهورایی ،  علی عبدالمالکی ، دانلود آهنگ خالی ، MyFC ، علی اصحابی ، بازی آن لاین ، دانلود برنامه ، حمید عسکری  ، معرفی گوشی ، خرید و فروش گوشی ، خرید و فروش خط ، خرید گوشی کارکرده به قیمت مناسب ، خرید خط کارکرده به قیمت مناسب ،  پارس سرزمین اهورایی ، مجید خراطها ، کنسل ، کما ، خرید ماشین تصادفی ، سایت سازمان سنجش ، قلم چی ، گاج ، کتاب گاج ، آزمون گاج ، آیندگان ، نواندیشان ، مدرسان شریف ، اکسین ، پارسه ، ماهان ، سپاهان ، ذوب آهن ، عکس پس زمینه ، منظره ، Prince of persia ، Assassin's Creed ، NFS ، Need for Speed ، کلیپ موبایل  پارس سرزمین اهورایی ، ، کوروش کبیر ، اهورا مزدا ، میترا ، خرید اتومبیل تصادفی به قیمت مناسب ، درمان سینوزیت ، درمان سرطان ،  جلوگیری از ریزش مو ، فروش خانه ، سایت مسکن ، مهریه ، نفقه ، ایران ، سرزمین پارس ، پارس سرزمین اهورایی ، نقشه مترو 90 ، آرمان شهر 90 ، کارتون قدیمی ، کاشت مو ،  ساخت کتاب جاوا ، کتاب جاوا ، دانلود ، دانلود آهنگ ، پارس سرزمین اهورایی ، جوک ، اس ام اس ، پیامک ، کد جاوا ، اسکریپ ، برنامه نویسی ، کد  ، کد برگریزان در سایت ، کد به حرکت در آوردن تیتر سایت یا وبلاگ ، کد مرلین ، کد جاوا برای زیبایی وبلاگ ، قالب وبلاگ ، کد درج موسیقی در وبلاگ ، پارس سرزمین اهورایی ،  آپدیت آنتی ویروس ، آبدیت آنتی ویروس ، مککافی ، لیگ برتر ، ناصر حجازی ، فرهاد مجیدی ، پارس سرزمین اهورایی ،  آپ دیت ناد ۳۲ ، آپ دیت آنتی ویروس ، تروجان ، update nod 32 ، کا ام پلیر ، فتوشاپ ، آکروبات ریدر ، پاور دی وی دی ، درایور ، درایور همه نرم افزارها ، پارس سرزمین اهورایی ، کوروش ، کوروش کبیر ، پدر ایران ، آقا یونانی ، ذوالقرنین ، فریدون در شاهنامه ، اهورا مزدا ، اشو زرتشت ، سوشیانت ، سوشیانس ، پارس سرزمین اهورایی.

آتر


[ شاهزاده پارسی ]
+


©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!